CodeNeuron
به انتهای روز که میرسی، یه حس عجیبی میاد سراغت: «من امروز واقعاً کار کردم یا فقط الکی وقت گذروندم؟»
شما هم اینطوری هستید یا فقط منم؟
این حس بیشتر موقعی سراغم میاد که کل روز کد نزدم و چسبیدم به داکیومنتبازی، نوشتنِ مستندات، ویرایش یا تحقیق.
ما ناخودآگاه عادت کردیم به اینکه وقتی هر روز کد میزنیم (حتی با کمک هوش مصنوعی)، نتیجه جلوی ما مشخص هست: حجم زیادی از فایلهای وایبکدشده یا پولریکوئستهای (PR) مرجشده.
اما وقتی روی مستندات کار میکنی، در بهترین حالت انتهای روز یکی دو تا سند تحویل میدهی و این فکر سمّی در سرت میپیچه که: «خب که چی؟ اینها رو نوشتی که چی بشه؟ اصلاً کار جدیای نکردی که! مدرکی براش نداری!»
در حالی که مغزت کاملاً متوجه هست که کل روز کار کردهای، خستهای و کلهات سوت کشیده.
شما هم با این قضیه درگیر میشین ؟ اگر آره، چطور باهاش کنار میاین؟
39 ·