فارسی
باز کردن در Telegram

رشتهٔ گفتگو #داستان_شب 💫

4 پیام · –
ا
#داستان_شب 💫 💠آورده‌اند بازرگانی بود اندک مایه که قصد سفر داشت. صد من آهن داشت که در خانه دوستی به رسم امانت گذاشت و رفت. اما دوست این امانت را فروخت و پولش را خرج کرد. 💠بازرگان، روزی به طلب آهن نزد وی رفت. مرد گفت:" آهن تو را در انبار خانه نهادم و مراقبت تمام کرده بودم، اما آنجا موشی زندگی می‌کرد که تا من آگاه شوم همه را بخورد. "بازرگان گفت:" راست می‌گویی! موش خیلی آهن دوست دارد و دندان او برخوردن آن قادر است." 💠دوستش خوشحال شد و پنداشت که بازرگان قانع گشته و دل از آهن برداشته. پس گفت:" امروزبه خانه من مهمان باش". بازرگان گفت: "فردا باز آیم." 💠 رفت و چون به سر کوی رسید پسر مرد را با خود برد و پنهان کرد. چون بجستند از پسر اثری نشد. پس ندا در شهر دادند.بازرگان گفت: "من عقابی دیدم که کودکی می‌برد. "مرد فریاد برداشت:" که دروغ و محال است، چگونه می‌گویی عقاب کودکی را ببرد؟ "بازرگان خندید و گفت: "در شهری که موش صد من آهن بتواند بخورد، عقابی کودکی بیست کیلویی را نتواند گرفت؟" 💢مرد دانست که قصه چیست، گفت:" آری موش نخورده است! پسر باز ده و آهن بستان. هیچ چیز بدتر از آن نیست که در سخن، کریم و بخشنده باشی و در هنگام عمل سرافکنده و خجل." ازکلیله و دمنه 🫟🫟🫟🫟🫟
  1. I
    I ❤ KARAJ
    گمانم واحد وزن کیلو در کلیله و دمنه نیست جسارت بنده را عفو کنید 🙏
    1. ا
      خواهش میکننم یعنی‌ممکنه که این داستان مربوط به اون اثر نباشه؟
      1. I
        I ❤ KARAJ
        موقع تلخیص و استخراج متن خلاصه، ممکنه نگارنده در متن دست برده اشتباهاً اوزان خروار، من، سیر، مثقال، قیراط و ... اون موقع بوده‌ن
        👍2
II ❤ KARAJI ❤ KARAJ@KarajSpring · گروه
21عضو4نویسنده در 30 روز
فید انجمن باز کردن در Telegram

فید عمومی باز از ایندکس جست‌وجو ChatCrawler — «Google برای Telegram عمومی»؛ با خزش انجمن به‌روز می‌شود. زمان‌ها به UTC است.

فقط محتوای عمومی، API رسمی Telegram. دربارهٔ ما · پرسش‌ها · محدودیت‌های ایندکس · حذف یک صفحه · کاتالوگ · جست‌وجو · روش محاسبهٔ ما