فارسی
باز کردن در Telegram
##اندیشه_های_مثبت 🤗

#اندیشه_های_مثبت 🤗

@ABCbest · کانال · سرگرمی · ایندکس از 2026/06/08
30مشترک
10 297پست در ایندکس
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
لطفا ارزشش را داشته باش ! حدود ده سال پیش ، از همه‌جا ناامید شده بودم و نمی‌توانستم زندگی‌ام را جمع کنم . دوره دانشگاه را تازه تمام کرده بودم و کار پیدا نمی‌کردم . پدرم بیمار بود . وضعیت اقتصادی به شدت دشواری داشتیم و صاحبخانه مهلتی را تعیین کرده بود تا خانه را تخلیه کنیم . هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم . روزی از دانشگاه تماس گرفتند و گفتند : «کتابی که امانت برده‌ای را باید برگردانی !» رفتم کتاب را تحویل دهم . در راه کتابخانه ، توجهم به مکالمه‌ی یکی از اساتید با شخصی دیگر جلب شد . از مکالمه فهمیدم که آن شخص ، صاحب کارخانه‌ای است که با رشته‌ی تحصیلی من مرتبط بود . آرام پشت سرشان حرکت کردم . بلافاصله که از هم خداحافظی کردند ، به سمت آن شخص رفتم . بی‌مقدمه به او گفتم : «لطفا کمکم کنید !» با آرامش در چشمانم خیره شد . تعجب نکرده بود . ظاهرا این نگاه برایش آشنا بود . با حوصله به حرف‌هایم گوش داد و در نهایت گفت : «از فردا بیا سر کار !» فردای آن روز رفتم و در کارخانه مشغول به کار شدم . مشخص بود که به نیرویی احتیاج نداشت و صرفا به خاطر کمک به من ، راضی شد سر کار بروم . مرا دید و گفت : «این فرصت در اختیار تو ! امیدوارم بتوانی از آن استفاده کنی !» من از همان روز ، بی‌وقفه کار کردم . چندبرابر بیشتر از آنچه از من انتظار داشتند ، کار می‌کردم . آنچنان تلاش کردم که پس از ده سال ، کارخانه‌ی خودم را احداث کردم و اکنون با آن مرد بزرگ ، پروژه‌های مشترک زیادی داریم . دیروز پس از پایان یک جلسه به او گفتم : «بعید می‌دانم لطفی که به من کردید را هرگز بتوانم جبران کنم !» گفت : «می‌توانی جبران کنی !» گفتم : «هر کاری که باشد حاضرم برای شما انجام دهم !» در پاسخ گفت : «برای من نیازی نیست کاری بکنی ! برای جبران ، دست هرکسی که شجاعانه از تو کمک خواست را بگیر !» این را گفت و رفت . در حالی که من عمیقا در حال لذت بردن از این پاسخ و فکر کردن به آن ، میخکوب شده بودم ، برگشت و گفت : «البته فراموش نکن که او نیز شایسته‌‌ی این کمک باشد .» پرسیدم : «چه کسی شایسته‌ی کمک هست ؟» گفت : «کسی که چندین برابر کمکی که تو به او می‌کنی ، خودش به خودش کمک می‌کند .»   سه درس مهمی که من از داستان زندگی خودم گرفتم : درس اول : هر وقت که زمین خوردیم ، کمک بخواهیم . در کتاب «پسرک ، موش کور ، روباه و اسب» ، پسرک از ا… خواندن کامل ←
1 · 101 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
خدای مهربانم ، جان جانانم ، حضرت عشق ، صمیمانه سپاسگزارم که توفیق سپاسگزازی به ما هدیه کرده ای . حتی در بدترین شرایط روحی ، حتی در خستگی های روزانه . وقتی سراغ دفتر و کاغذ و خودکارمان میرویم و شروع می کنیم به نوشتن ، خون تازه ای در رگهایمان جاری میشود بارقه های امید روشن میشود ، قلبمان با نوشتن کلامت دلگرم میشود . وفتی شروع میکنیم به یاد بیاور ، هنگامیکه پروردگارت اعلام داشت اگر سپاسگزاری کنید نعمت خود را بر شما افزایش خواهم داد ، دلمان سرشار از شوق و شادی میشود ! خدای من سپاسگزارم بابت تمام سپاسگزاری هایم . *..C᭄• ..C᭄•..C᭄•..C᭄•* پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود یاد باد آن صحبتِ شب‌ها که با نوشین لبان بحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقهٔ عُشّاق بود پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا بَرکِشند مَنظَرِ چشمِ مرا ابرویِ جانان طاق بود از دَمِ صبحِ ازل تا آخرِ شامِ ابد دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌ C᭄‌ⁱᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ☆҉‿➹⁀☆  ҉❥ در این روز منتخب خداوندی درودی بی حد و مرز پرواز کنان روانه به سمت و سویتان . صبحِ دوشنبه ۵ آذرِ دوستانِ جان آکنده از حمد وثنا ؛ و خانه تان آباد باد . *✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖ♡✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖ♡✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖ* برای هرکسی در یک محدوده ی زمانی در زندگی مشکلاتی به وجود خواهد آمد زمانی که ما فکر میکنیم شاید از آسمان فقط برای ما مشکلات میبارند و ما بدبختترین موجود روی زمین هستیم و درست همین جاست که اگر ایمان و باورمان را از دست ندهیم معجزه اتفاق خواهد افتاد .  یادمان نرود صبر خدا بیشتر از تصور ماست و زمانی معجزه را برایمان میفرستد که خودش میداند نه زمانی که ما درخواست می کنیم ، به نشانه ها توجه کن ، هر روز زندگی سرشار از نشانه است و هیچ چیز اتفاقی نیست . هرچقدر به شما بگویم باز هم کافی نیست که هر اتفاقی که برای شما میفتد برای رشدتان لازم و ضروری است . هیچ اشتباهی وجود ندارد . تمام چیزهایی که برایتان اتفاق افتاده و بعد از این هم قرار است اتفاق بیفتد برای رشد معنویتان ضروری است . اگر این موضوع برای شما قابل‌درک نیست بدانید که این ذهنتان است که واکنش نشان می‌دهد ، این ایگوی شماست که واکنش نشان می‌دهد ؛ و راه کنار آمدن با این موضوع ، صرفاً مشاهده کردن اس… خواندن کامل ←
1 · 101 ·
#اندیشه_های_مثبت 🤗
اگر کسی از دیگری به نیکی یاد کند ، آن خیر و نیکی ، به وی باز می‌گردد . این بدان مانَد که کسى اطراف خانهٔ خود گلزار برپا کند . پس هر بار نظر كند ، گل و گلزار بيند ، و دائماً در بهشت باشد . و چون از یکی بد گفت ، آن كس در نظر او مبغوض شد و چون از او یاد کند و خيال او پيش آيد ، چنان است كه مار يا كژدم يا خار و خاشاك در نظر او آيد ! پس اکنون که می‌توانی در باغ و گلزار باشى چرا در ميان خارستان و مارستان مى‌گَردى ؟! همه را دوست بدار تا هميشه در گُلزار و گلستان باشى ... #فیه_ما_فیه #مولانا درود بر شما ‌پنجشنبه تون به خیر و به سلامت🌱⚘
1 · 87 ·
#درودهمدلان ای نسیمِ سحر ، آرامگَهِ یار کجاست؟ منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عَیّار کجاست؟ حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج فکرِ معقول بفرما گُلِ بی‌خار کجاست؟ #حافظ دوستِ عزیز بر شما سلام و هزاران درود آخرِ هفتهِ نیک انديشان نیک سرشت ، گوارا باد . الهی که همواره چرخ زندگیتون در جاده خوشبختی و سعادت به سوی سلامتی و رونق ، شاد و خندان در حرکت و رقص باشد . به نام خدایی که خلق کرد جهان را تا توانایی اش در خلق کردن ، تا عظمت و بزرگی اش ، گستردگی و فراوانی ، زیبایی و عشق و لذت بردن را به ما ، که اشرف مخلوقاتش هستیم ، نشان دهد . مخلوقی که از خودش بر آن دمید تا اختیار و اراده داشته باشد و آن طوری که خودش دوست دارد زندگی اش را خلق کند ، آیا عدالت و عشقی بالاتر از این داریم ؟ اینکه بتوانی هر طوری که دلت می خواهد زندگی کنی ، غرق در آرامش و ثروت و سلامتی و عشق و صلح یا غرق در اضطراب و ترس و بیماری و نفرت و جنگ ؟ خدایا ! با هر بار یادآوری این قانون تغییرناپذیرت ، تمام وجودم ، تک تک سلول های بدنم در مقابلت سر به سجده فرو می آورند و حس شکرگزاری اشک از چشمانم سرازیر می کند . خدایا شاید من فقط ذره ای از این همه عشقت را درک کرده باشم ، اما آرامشش وصف نشدنی ست . تو بخواه خدای عزیزم ؛ برای همه‌مان تو بخواه و برای همه‌ی آنان که غمگینند و دیوار طاقت شان فرو ریخته و نیازمند دستان سازنده و حمایتگر تواند . که اگر تو بخواهی ، همه چیز درست می‌شود ، همه چیز ... #شکر_گزاری یعنی چه : یعنی لذت بردن از داشته ها لذت شکرگزاری عملا باعث جذب نعمتهای بیشتری میشود . هر سه قدرت انسان : کلام ؛ فکر ؛ احساس ، باید در شکر گزاری باشند شکر گزاری قدرت #پذیرش انسان را به مقدار زیاد ارتقاء می‌بخشد . #شاکر_بودن پیغامی مهم به کائنات میدهد و آن اینکه ؛ #من_میبینم_و_میدانم_چه_نعمتی_به_من_عطا_شده‌است ؛ و همین دیدن باعث زیاد شدن همان نعمت میشود یا کیفتیش یا کمیتش .! در این صورت جواب کائنات هم این است حالا که تو میبینی چه داری و قدردانی ! از همان بیشتر عطا خواهد شد . اما ذهن تاریک ما مثل همیشه با ابزارهایش مانع خواهد شد .! دقت کردید شما ایرادات نفراتی که در نزدیکی شما هستند می‌بینید ؟ و خوبی هایشان را نمی‌بینید ؟ همین ندیدن باعث میشود که برای آن فرد شاکر نباشید . و یا شکایت کردن از اوضاع و زندگی آی… خواندن کامل ←
2 · 93 ·
#
اگر عمر دوباره داشتم ، اشتباهات بیشتری مرتکب می شدم ! همه چیز را آسان می گرفتم ، تنها اندکی از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم . اهمیت کمتری به بهداشت می دادم ، مسافرت بیشتر می رفتم ، از کوهها بیشتر بالا می رفتم ، در رودخانه های بیشتری شنا می کردم . بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر . مشکلات واقعی بیشتری داشتم و مشکلات واهی کمتری . آخر ببینید ، من از آدمهایی بودم که بسیار محتاط و عاقلانه زندگی کردم ، البته من هم لحظات سرخوشی داشتم ، اما اگر عمر دوباره داشتم ، از این لحظات سرخوشی بیشتر می داشتم . من هرگز جایی بدون دماسنج ،  پالتو ، بارانی و … نمی رفتم . اگر عمر دوباره داشتم ، سبکتر سفر می کردم . وقت بهار ، زودتر پابرهنه راه می رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم . بیشتر عاشق می شدم ، پایکوبی و شادی بیشتری می کردم و در روزگاری که همگان عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع می کنند ، من به ستایش آسان گرفتن اوضاع می پرداختم . زیرا با ویل دورانت موافقم که می گوید : شادی از خرد عاقل تر است .🌱💚⚘
2 · 108 ·
#اندیشه_های_مثبت 🤗
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم   #فرخی_یزدی 🙏💚🌱
1 · 71 ·
به نام آفریدگار مهربانی درودها اولین شنبه اسفند ماه به خیر و به سلامت و به شادمانی روز خوب و سرشار از شور و شوق و ذوق و انرژی های مثبت و زیبای زندگی داشته باشید . ♡♧♤♡♧♤♡♧♤♡♧♤ تو هرگز نمیدانی در پیچ بعدی زندگی چه‌چیزی انتظارت را می‌کشد . ممکن است آرزوی تو در پیچ بعدی انتظارت را بکشد . بنابراین ، باید قوی باشی و روحیه‌ی خود را نبازی . اگر شکست خوردی ، مطمئناً آسمان به‌ زمین نمی‌آید . اگر زمین خوردی ، می‌توانی بلند شوی و دوباره به راه بیفتی . ادیسون گفته است : " هرکوشش نافرجامی ، گامی دیگر است که به‌ پیش برمی‌داریم . " ✍ #نیک_وی_آچیچ
1 · 72 ·
#
چرا آدمهای موفق ، لزوماً خوشحال نیستند؟ و چگونه برخی‌ آدمها در اوضاع بد و حالات ناپایدار ، احساس خوشبختی‌ می‌کنند؟ بسیاری‌ از ما تصور می‌کنیم به‌‌ واسطهٔ تغییر محیط ، به خوشبختی خواهیم رسید . مشاهدات از دوستان‌ و اقوام نشان می‌دهد که ، مهاجرت افراد به کشورهای دیگر ، کمکی به احساس خوشبختی آنها نکرده است . آدمهایی که احساس خوشبختی نمی‌کنند ، محیط را مقصر می‌دانند ؛ خود را قربانی‌می‌پندارند و منتظر منجی اند . آنها که‌ خود را خوشبخت‌ می‌دانند معمولاً محیط را چالشگر (و نه مخرب) می‌بینند و به جای منجی ، به دنبال مربی (مثل کتاب ، علم ، الگو) می‌گردند . آدمهای خوشبخت سه ویژگی دارند : اول : نسبت به‌ هستی ، نگرش‌ و طرز تفکری پویا دارند . دوم : بیشتر از آن‌ که از جهان بخواهند ، به‌ آن می‌بخشند و فعالیتهای مهربانانه و بدون چشمداشت انجام می‌دهند . سوم : قدردان داشته‌هایند و آنها را مدام به خود یادآوری می‌کنند . این سه‌ ویژگی ‌را در هر نقطه از کرهٔ‌ زمین داشته‌ باشیم ، خوشبخت خواهیم بود . باید توجه ‌داشت که این ویژگیها دربارهٔ آدمهایی نیست‌ که به نان شب محتاج اند . موضوع آنها ، بحث جداگانه‌ای ست . بحث بر سر افرادی‌ست که اوضاع ِ زیست عادی دارند و قادر به رفع نیازهای نخستین‌ خود هستند ، اما از زندگی رضایت ندارند . متغیرهایی وجود دارند که ما هیچ کنترلی روی آنها نداریم . مثل ؛ بخش قابل‌ توجهی‌ از رفتار دیگران ، ژنتیک ، وضع ‌بازار و دو سوم وضع سلامتمان . بعضی متغیرها وجود دارند که ما روی آنها تا حدی نفوذ داریم . مثل ؛ یک‌ سوم سلامت ، بخشی جزئی از‌ رفتار دیگران و مسائل مالی و بعضی از متغیرها نیز وجود دارند که ما تقریباً به طور کامل روی آنها نفوذ داریم . مثل ؛ اهداف و طرز فکر افراد خوشبخت ، عمدهٔ تمرکز خود را روی بخش سوم متغیرها می‌گذارند .🌱💚⚘
1 · 82 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
➕ در سال 1376 من 55 سال داشتم ، یک شب که جشن تولد پسر کوچکم که 17 سال داشت و همه خانواده جمع شده بودند و شادی می‌کردند . ناگهان درد شدیدی در سینه‌ام احساس کردم . پسر بزرگ و همسرم سریع با اورژانس تماس گرفتند ، همه ناراحت بودند . اورژانس رسید و پس از اینکه مرا معاینه کردند با عجله سوار آمبولانس کرده تا به بیمارستان منتقل کنند . همه ناراحت بودند و گریه می‌کردند بجز همسرم که فقط می‌گفت : علی چیزی نیست نترس خوب میشی . ➕ اما تو صورتش ترس رو می‌دیدم . آمبولانس حرکت کرد بعد از چند دقیقه درد شدیدتر شد و پزشکیارها شروع به ماساژ کردند . ناگهان دیگه دردی احساس نکردم و سبک شدم . به خودم گفتم : آخی خوب شدم . ناگهان بلند شدم و نشستم ، و پزشکیارها رو می‌دیدم که دارن یکنفر رو ماساژ قلبی میدن . برگشتم و دیدم خودم روی تخت هستم ، تعجب کردم و بلند شدم دیدم بله اونا هنوز دارن جنازه منو ماساژ میدن . تازه فهمیدم که مُردَم . ➕ اون شب منو بردند سردخانه و من تمام وقت خودم و خانواده خودم رو می‌دیدم و همراهشون بودم . اونا زاری و شیون می‌کردند . زنم ، پسرام و دخترم . پیششون می‌رفتم و می‌گفتم من خوبم گریه نکنید . ولی اونا نمی‌فهمیدند . خلاصه بعد از اینکه منو گذاشتن تو سردخونه همه برگشتند خونه . من ترسیده بودم ، نمی‌دونستم پیش بدنم بمونم یا برم خونه پیش خانواده ! خلاصه تصمیم گرفتم همراه خانواده برم . ➕ اول رفتم تو ماشین پسر بزرگم که همسرم همراهش بود و مرتب گریه می‌کرد . پسر بزرگم گفت : مامان گریه نکن بابا عمر خودش رو کرده بود . چه بی انصاف بود من 35 سال براش زحمت کشیده بودم تا دکترای مکانیک گرفت و برای خودش کسی شده بود . بقیه بچه‌ها هم بهتر از این نبودند ، پسر دومم که با خانومش تنها تو ماشین من می‌رفتند میزدن و میرقصیدن ! ولی دخترم یکریز گریه می‌کرد . ➕ ناگهان مثل اینکه یک نیروی شدید من رو از جا کند و با سرعت خیلی زیاد به سمت سردخانه کشید و درون بدنم رفتم . زنده شده بودم . اول نمی‌دونستم چه کنم ولی بعد تلاش کردم بیام بیرون . اونقدر تلاش کردم تا بیهوش شدم . بعد از مدتی از گرما بهوش اومدم و دیدم یک دکتر و چند پرستار بالای سرم هستند . دکتر با خنده گفت : به زندگی خوش آمدی . ➕ بعد از اون خوب شدم علیرغم میل خانومم تصمیم گرفتم که برای خودمون دو نفر زندگی کنیم . دوتا خونه رو فروختم و یه آپارتمان 80 متری ت… خواندن کامل ←
3 · 91 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
#داستان_پلنگ_و_بز چند روز پیش یکی از تمثیل‌های راماکریشنا را می‌خواندم . عاشقش هستم . هر بار که به آن برمی‌خورم بارها و بارها آن را می‌خوانم این تمثیل تمامی داستان مرشد است ، در نقش عامل تسهیل‌کننده ... داستان این است : یک پلنگ ماده در حال زاییدن نوزاد خود ، از دنیا رفت و آن پلنگ نوزاد توسط بزها بزرگ شد . البته آن پلنگ خودش را نیز یک بز باور کرده بود ! ساده و طبیعی بود که او با بزها بزرگ شده و با بزها زندگی می‌کرد باور کند که خودش یک بز است . او یک گیاه‌خوار ماند و علف‌ها را می‌جوید و می‌خورد . او هیچ مفهومی از خودش نداشت . حتی در خواب هم نمی‌دید که یک پلنگ باشد . ولی او یک پلنگ بود ! سپس چنین اتفاق افتاد که پلنگی پیر نزدیک این گله از بزها رسید و نمی‌توانست چشمانش را باور کند . پلنگی جوان در میان بزها راه می‌رفت ؛ پلنگ حتی مانند بزها راه می‌رفت ! آن پلنگ پیر با زحمت آن پلنگ جوان را دستگیر کرد . زیرا گرفتن او مشکل بود او فرار می‌کرد و جیغ می‌کشید و می‌ترسید . پلنگ‌ جوان هراسان و لرزان بود . تمام بزها فرار کرده بودند و او نیز سعی داشت همراه آنان فرار کند ، ولی آن پلنگ پیر او را گرفتار کرد و با خود به سمت دریاچه کشاند . پلنگ جوان نمی‌خواست برود او درست همانگونه مقاومت می‌کرد که شما در برابر من مقاومت می‌کنید ! او بهترین تلاشش را کرد تا نرود . او تا حد مرگ می‌ترسید ، گریه و زاری می‌کرد . ولی پلنگ پیر به او اجازه نمی داد ! با این وجود پلنگ پیر او را کشان‌کشان تا نزدیک دریاچه برد دریاچه مانند آینه ساکت بود . او با زور پلنگ جوان را وادار کرد تا به آب نگاه کند . او دید ، با چشمانی اشک‌آلود ، منظره روشن نبود ولی او دید که درست مانند آن پلنگ پیر است ، اشک‌ها ناپدید شدند و یک احساس تازه برخواست . آن بز شروع کرد به ناپدید شدن در ذهن او دیگر یک بز نبود ولی او اشراق خودش را باور نداشت هنوز بدنش قدری لرزان بود . او می‌ترسید ، فکر می‌کرد : ”شاید تخیل می‌کنم . چگونه یک بز ناگهان به یک پلنگ تبدیل می‌شود؟ ممکن نیست ، هرگز قبلاً ‌رخ نداده است ! هرگز چنین اتفاقی نیفتاده است .” او چشمان خودش را باور نداشت ولی اینک نخستین جرقه نخستین اشعه‌ نور وارد وجودش شده بود ، او واقعاً مانند قبل نبود . هرگز نمی‌توانست مانند قبل باشد . پلنگ پیر او را به غار خودش برد . اینک او خیلی مقاومت نداشت ، خیلی … خواندن کامل ←
3 · 116 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
در سال ۱۹۸۵ ، در روستایی آرام در شرق آفریقا ، مردی به نام دنیل با پای برهنه در کنار سه دخترش ایستاده بود . همسرش سال قبل ، هنگام زایمان درگذشته بود . او هرگز دوباره ازدواج نکرد . نه وقتش را داشت ، نه دلش را . او یک کشاورز بود ، یک سازنده ، یک پدر ، و یک رویاپرداز . خانه‌شان برق نداشت . بعضی شب‌ها شام فقط ریشه‌های آب‌پز و آب ساده بود . اما چیزی که همیشه داشتند ؛ چیزی که دنیل مطمئن می‌شد هیچ‌وقت از دست ندهند ؛ عزت نفس بود ! هر صبح ، پیش از طلوع آفتاب ، او دخترهایش را بیدار می‌کرد و دو مایل پیاده تا مدرسه همراهی‌شان می‌کرد . خودش سواد خواندن و نوشتن نداشت ، اما هر روز بیرون کلاس ، در سایه می‌نشست تا بعد از مدرسه تنها برنگردند . گاهی خودش غذا نمی‌خورد تا بتوانند یک مداد بخرند . حلقه ازدواجش را فروخت تا هزینه امتحانات را بپردازد . در فصل برداشت ، سه شغل مختلف کار می‌کرد تا بتواند کتاب‌های دست دوم ؛ که خیلی‌هایشان صفحه نداشتند ؛ برایشان تهیه کند . مردم مسخره‌اش می‌کردند . می‌گفتند : «آن‌ها دخترند . چه آینده‌ای دارند؟» دنیل پاسخی نمی‌داد . فقط همچنان کنارشان راه می‌رفت . سال‌ها گذشت . یکی‌یکی فارغ‌التحصیل شدند . یکی‌یکی بورسیه گرفتند . و یکی‌یکی از اقیانوس‌ها گذشتند . در سال ۲۰۲۵ ، چهل سال پس از آن عکس ، جهان چیزی را دید که هیچ‌کس انتظارش را نداشت ! تصویری جدید از همان مرد ، که این بار با افتخار جلوی یک بیمارستان ایستاده بود در کنار سه دخترش که همگی روپوش سفید بر تن داشتند . پزشک ! هر سه‌شان ! وقتی از او پرسیدند چه احساسی دارد ، دنیل آرام گریست و زمزمه کرد : «من هیچ‌وقت دنیا را به آن‌ها ندادم فقط نگذاشتم دنیا امیدشان را ازشان بگیرد !» او با دستانش محصول کاشت ، اما با قلبش پزشک پرورش داد . و در سکوت سایه‌های مردی که جهان هرگز نشناخت ، سه دختر برخاستند ! و آن را دگرگون کردند .!! ⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟꙰҈҈꙰꙰҈҈꙰꙰҈꙰҈꙰꙰҈҈꙰҈҈҈꙰҈҈҈꙰꙰꙰꙰꙰꙰꙰҈҈҈҈҈҈꙰҈҈҈꙰꙰꙰꙰꙰҈꙰꙰꙰҈҈҈꙰҈҈҈꙰ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟꙰♡ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟꙰҈҈꙰꙰҈҈꙰꙰҈꙰҈꙰꙰҈҈꙰҈҈҈꙰҈҈҈꙰꙰꙰꙰꙰꙰꙰҈҈҈҈҈҈꙰҈҈҈꙰꙰꙰꙰꙰҈꙰꙰꙰҈҈҈꙰҈҈҈꙰ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟꙰҈҈꙰꙰҈҈꙰꙰҈꙰҈꙰꙰҈҈꙰҈҈҈꙰҈҈҈꙰꙰꙰꙰꙰꙰꙰҈҈҈҈҈҈꙰ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟꙰҈҈꙰꙰҈҈꙰꙰҈꙰҈꙰꙰҈҈꙰҈҈҈꙰҈҈҈꙰꙰꙰꙰꙰꙰꙰҈҈҈҈҈҈꙰҈҈҈… خواندن کامل ←
34 ·
#اندیشه_های_مثبت 🤗
از خدا بخواه که آدم‌های خوش‌ذات را مقابل راهت بگذارد و تو را با آدمهای خوش‌قلب هم‌مسیر کند ؛ که هیچ‌چیز از این مهم‌تر نیست که با انسانهای درست و حسابی معاشرت کنی . تو هر قدر هم که اراده و تلاشت کافی باشد ، همین‌ که با آدمهای نادرست روبه‌رو شوی ، زمین می‌خوری ! اما آدمِ درست ، تو را حتی اگر زمین خورده‌ باشی ، بلند می‌کند و انرژی ناب حضورش تو را تا جایگاههای بلندتر و مقصدهای امن‌تر می‌رساند . خدا کند که در هر جایگاه و رخدادی ، با آدم‌های خوش‌ذات روبه‌رو باشی و هرگز گذارت به آدم‌های نادرست نیفتد . *✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖ♡✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖ♡✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖ* درود بر شما خردمندان روشن‌روان پاکیزه‌جان شورآفرین را ، که گفته‌های شگرف و نهفته‌های ژرفتان ستودنی‌ست و هر روز خود را با فروغ خرد ، اندوخته در جانتان فروغمند می‌سازید و هرگاه نسیم  مهرتان می‌وزد پگاهی از آن می‌دمد . امیدا که امروزتان را در سایه سار بیدهای مجنون و غزالان سیه چشم و کبکان کبکینه خرام آرمیده باشید و امیدا که دلکوک نت های شادمانی ، زیباترین اغوای ارغوانی را آفریده باشید .🙏♥️⚘
1 · 56 ·
اگر از من بپرسید به چه کسی نباید اعتماد کرد؟ می‌گویم : آدمی که با همه دوست است ! دوست بودن با همه نیازمند هزاران نقاب ، هزاران دروغ و هزاران تزویر است ..!🌱♥️⚘
31 ·
#
تبادل نظر کار خیلی خوبیه اما اکثر ماها بلد نیستیم . فکر‌میکنیم‌ ‌بلدیما ، اما نیستیم . اصولا ما بجای تبادل نظر ، «بحث»‌ میکنیم . یعنی یه نظری داریم و تلاش میکنیم‌ اون‌ نظر و‌ پیش‌فرض‌ رو‌ به هر زوری که شده به طرف مقابل بچپونیم ! یعنی دنبال یادگیری نیستیم . فقط میخوایم برنده باشیم . البته بحث‌کردن یا‌ مباحثه خیلی جاها خوب و لازمه ، اما جای تبادل نظر رو نیمیگیره . گفتگو برای «تبادل دیدگاه» اینجوریه که من و‌ تو یک موضوع رو‌ میذاریم وسط ، بعد‌ هر کدوم ‌نظرمون‌‌ رو‌ راجع بهش میگیم . از اونجایی که ما دو‌نفر ، زندگیِ ‌زیسته و‌ تجربیات متفاوتی داریم و کلا سیم‌کشی مغزمون فرق داره ، هر کدوم‌ از یک‌‌ زاویه به اون‌ موضوع نگاه میکنیم . در انتهای گفتگو ، هر دو‌‌ی ما تونستیم که زوایای جدیدی از اون‌ موضوع رو‌ ببینیم ، زوایایی که قبلا قادر به دیدنشون‌ نبودیم . و این دستاوردِ فوق‌العاده‌ایه .!!!
1 · 44 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
لذت‌های کوچک ، زندگی گمشده ؛ داستان تلخ سفرهای تابستانی ارزان و دلخوشی‌های زودگذر . در سال ۱۹۳۰ ، در اوج رکود بزرگ آمریکا ، میلیون‌ها نفر بیکار و بی‌خانمان بودند . در همان شرایط بحرانی ، پدیده‌ای عجیب رخ داد ! فروش لوازم آرایش لوکس ، به‌ویژه رژ لب ، بالا رفت . اقتصاددانان این تناقض را چنین توضیح دادند ؛ وقتی مردم توان دسترسی به لذت‌های بزرگ (خانه ، ماشین ، سفر) را از دست می‌دهند ، به لذت‌های کوچک و در دسترس پناه می‌برند . خانه‌ای نمی‌توانستند بخرند ، اما می‌توانستند یک رژ لب بخرند ؛ سفری طولانی در دسترس نبود ، اما یک فنجان قهوه یا کالای کوچک می‌توانست لحظه‌ای شادی بیاورد . همین‌جا بود که اصطلاح *«Lipstick Index»* یا «شاخص رژ لب» وارد ادبیات اقتصادی شد ؛ رونق دلخوشی‌های کوچک در دل بحران بزرگ . اکنون ایران در موقعیتی مشابه قرار دارد . آنچه برخی «نشانه رفاه» می‌دانند ، در واقع بازتاب همان «اثر رژ لب» است . شلوغی رستوران‌ها یا ازدحام جاده‌های شمال سندی بر توان اقتصادی نیست ؛ بلکه نشان می‌دهد جامعه‌ای که توان خرید خانه ، تعویض خودرو یا سفر باکیفیت ندارد ، به لذت‌های کوچک پناه می‌برد . حتی بسیاری از رستوران‌ها در حاشیه شهر سال‌هاست تعطیل شده‌اند و ازدحام بیشتر در رستوران‌های مناطق میانی شهرهاست ، جایی که خانواده‌های تحت فشار اقتصادی برای خرید همین شادی‌های زودگذر جمع می‌شوند . اما موضوع فقط به خریدهای کوچک ختم نمی‌شود ؛ سقوط استانداردها در سبک زندگی و سفر نیز به چشم می‌آید . سفر، در معنای واقعی‌اش، تجربه‌ای آبرومند و با کیفیت است . امروز اما در بسیاری از شهرها ، سفر یعنی پهن کردن تشک در پیاده‌رو ، سد کردن راه مردم محلی یا آویزان کردن لباس در پارک‌ها . این نه تنها تصویری از فقر ، بلکه نشانه فروپاشی نظم اجتماعی و عادی‌سازی شرایط حداقلی است . فقر می‌تواند امکانات را محدود کند ، اما نباید بهانه‌ای برای عادت کردن به حداقل‌ها شود . مسافرت آبرومند با استانداردهای متوسط ، حق همه مردم است . پایین آمدن از این حق یعنی پذیرش یک زندگی بی‌کیفیت ؛ یعنی زنده ماندن ، نه زندگی کردن . اگر نظم اجتماعی و شأن انسانی قربانی فقر شود ، جامعه در سراشیبی خطیری قرار می‌گیرد . شاخص‌های واقعی اقتصاد ایران تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهند ! تورم افسارگسیخته ، سقوط درآمد سرانه ، نابودی پس‌انداز خانوار… خواندن کامل ←
34 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی امید در کمر زرکشت چگونه ببندم دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو دانی یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی *درود فراوان* در این صبحِ آدینه ے پاییزے ، اميد و تندرستے مهمون وجودتون . سفره تون رنگين و گسترده ، روزيتون افزون و دلتون قرص به حضور خداوند در لحظه لحظه زندگی تون . جملهٔ *«گذر عمر نه هبوط ، که سقوط آزاد است !»* ، از ژرف‌ترین و تلخ‌ترین جملاتِ *سنکا* فیلسوفِ بزرگِ رواقی- ست و لایه‌های معنایی پیچیده‌ای در خود دارد ! تجزیهٔ واژگانی : گذر عمر ؛ نه تنها عبور ساعتها و روزها ، بلکه به فرآیند کامل زیستن و از دست‌رفتن فرصتها و نیروهای انسان در طول زمان اشاره دارد . این‌واژه درفلسفهٔ‌ رواقی بار سنگینِ‌ بی بازگشتی‌دارد . *هبوط* ؛ افتادن ، فروکاهیدن ، پایین آمدن ؛ اما تدریجی با نوعی وقار ، و حتّی گاه با معنا ! مثلاً آدم از بهشت هبوط کرد ؛ افتادن اما با زمینهٔ معنوی یا کیهانی *سقوط آزاد (Free Fall) :* افتادن بدونِ‌ هیچ‌ مانع یا مقاومتی ‌با شتاب روزافزون ِ بدون اختیار ! در فیزیک ، سقوط آزاد یعنی : *حرکتِ‌ جسمی‌ که هیچ‌چیز جلو افتادنش‌ را نمی‌گیرد ؛ حتی اصطکاک یا هوا !* در فلسفهٔ *سنکا* این ترکیب به استعاره‌ای از پیری ، مرگ و بی مهاریِ گذر زمان بدل می‌شود . تحلیل مفهومی : *سنکا* نخست از هبوط سخن می‌گوید ؛ یعنی اُفتِ آرام و طبیعی . شاید این واژه هنوز در خود ، نوعی آرامش یا حتی معنویت دارد . اما بلافاصله می‌گوید : *«غلط گفتم !» .* *سنکا* می‌گوید : «غلط گفتم !» ، این اصلاح خویشتن در لحظه ، نشانهٔ صداقت و دقت فکری ست . آنچه رخ می‌دهد از هبوط ، بسیار شدیدتر است . ما سقوط می‌کنیم ؛ آن هم سقوطی آزاد . بی‌هیچ دستاویزی ، بی‌هیچ مقاومت یا درنگی ! در واقع *سنکا* می‌خواهد بگوید : آنچه بر ما می‌گذرد بسیار شتاب‌ناک تر و بیرحم تر از آن است که گمان می‌کنیم . گمان می‌بریم به آرامی پیر م… خواندن کامل ←
26 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
«شرم ؛ ریشه‌ی پنهان بسیاری از گره‌های زندگی» برخی زخم‌ها فریاد نمی‌زنند ، اما سال‌ها در عمق روان ما می‌زیند . نه نشانی دارند ، نه جای مشخصی ؛ بااین‌حال در لحن مضطرب ما شنیده می‌شوند ، در سکوت‌های بی‌دلیل‌مان پنهان‌اند ، و در فاصله‌ای که ناخواسته از دیگران می‌گیریم ، حضور خود را آشکار می‌کنند . «نام این زخم خاموش ، شرم است» شرم ، یکی از نخستین تجربه‌های هیجانی انسان است ؛ احساسی که از دوران کودکی ، در تماس با نگاه داورانه‌ی دیگران ریشه می‌دواند . کودکِ درون ما روزی فهمید که اگر خودِ واقعی‌اش را نشان دهد ؛ احساساتش را ، نیازش را ، یا حتی شادی و خشمش را ؛ ممکن است طرد شود . آنجا که نگاه والد ، آموزگار ، یا دیگریِ مهم ، به‌جای پذیرش ، قضاوت و مقایسه آورد ، نخستین دانه‌ی شرم کاشته شد . و از همان‌جا کودک آموخت که «برای دوست‌داشتنی بودن ، باید پنهان شد» از دیدگاه دونالد وینیکات ، روان‌کاو انگلیسی ، شرم زمانی در روان جوانه می‌زند که کودک زیر نگاه ناپذیرا قرار گیرد ؛ نگاهی که نه شاهدِ اوست، بلکه قاضیِ اوست . در چنین لحظه‌ای ، کودک به جای احساس امنیت ، تجربه‌ی دیده شدنِ ناامن را می‌چشد و آن تجربه ، در ناخودآگاهش حک می‌شود . از آن پس ، ما به تدریج خود را سانسور کردیم : «خشم را فرو خوردیم تا مقبول بمانیم ، اشک را قایم کردیم تا ضعیف به‌نظر نرسیم ، شادی را کمرنگ کردیم تا مبادا "زیادی" جلوه کنیم» و هر بار که بخشی از وجودمان را سرکوب کردیم ، نه‌تنها خودِ اصیل‌مان را از دست دادیم ، بلکه لایه‌ای تازه از شرم بر زخم کهنه افزودیم . از نگاه ژاک لاکان ، فیلسوف و روان‌کاو فرانسوی ، شرم فقط یک احساس نیست ، بلکه حضور دائمی «نگاه دیگری» در درون ماست ؛ نگاهی که درونی شده و به صدای انتقادگر درونی بدل گشته است . همان صدایی که مدام نجوا می‌کند : «تو کافی نیستی ! تو سزاوار دوست داشته شدن نیستی!» در روان‌درمانی امروز ، شرم را احساس هسته‌ای ناایمنی در ارتباط انسانی می‌دانند ؛ احساسی که فرد را وادار می‌کند نقاب بزند ، نقش بازی کند ، تا مبادا آسیب ببیند . اما پشت این نقاب‌ها ، اضطرابی عمیق پنهان است : «اگر خودِ واقعی‌ام را نشان دهم و دوستم نداشته باشند ، چه؟» و همین ترس ، سرچشمه‌ی بسیاری از گره‌های عاطفی ، وابستگی‌های ناسالم ، پرخاش‌های فروخورده و افسردگی‌های پنهان است . زیرا شرم ، ما را از پیوند اصیل… خواندن کامل ←
1 · 72 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
درودهای فراوان بر شما آخرین یکشنبه آبان ماهتون بخیر و سلامت ، با امید به رشد و تعالی تان در همه امور زندگی ، سربلند و سرافراز و سرخوش باشید . با درودِ فراوان و با عرض پوزش از شما دوستانِ جان ؛ اجازه دهید دیگران روایتی اشتباه از شما بسازند ، در حالی که می‌دانید حقیقت ، یک روز آشکار می‌شود ؛ این یعنی : "رشد" *✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖ♡✾ٖٖٖٖٓुؔ☆✾ٖٖٖٖ♡✾ٖٖٖٖٓुؔ✾ٖٖٖٖٖٖٖ♡✾ٖٖٖٖٓ* ما چه‌کار با هم کردیم ؟! با هرکه تعامل می‌کنی شکسته‌است ، با هرکه دوست می‌شوی ، دشمن می‌شوی یا معاشرتی می‌کنی شکسته است . همه تیزند و آسیب دیده‌اند و دلایل محکمی برای آسیب زدن دارند و ما آسیب می‌بینیم ؛ جایی که آسیب نزده‌ایم ؛ چون‌ جامعه‌ی ما جامعه‌ای زخمی‌ست ! لبه‌ی اعتماد و آشناییِ تمام آدم‌ها از شدت شکستگی‌ها و جراحاتشان تیزشده و می‌بُرد و می‌شکافد و آسیب می‌زند . تو بگو استکان‌های شکسته‌ای که نمی‌توان آن‌ها را به دست گرفت و با آن‌ها چای نوشید ! همه آسیب دیده‌اند و آسیب می‌زنند ! همه ، جایی زخمی عمیق برداشته‌اند و هرکجا که زورشان رسید - به تلافی - زخم می‌زنند ! همه رنجیده‌اند ، همه بد دیده‌اند ، همه شاکی ، همه خشمگین ، همه تیز .! ما چه‌کار باهم کردیم که جامعه ؛ بیش از دوستی ، مواجهه‌ی بریدگی با بریدگی‌ست ، زخم با زخم ، خراش با خراش ، آسیب با آسیب ! ما چه‌کار با هم کردیم که نمی‌شود کسی را حتی برای تسکین ، به آغوش کشید و زخم برنداشت و آسیب ندید ؟؟!🌱💚
1 · 83 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
*خدایا :* «دریاب بیگناهان در بند را !» «قرض داران آبرومند !» «جوانان بیکار !» «بیماران !» «مادران چشم به راه !» من شدنی ها را انجام میدهم و تمام نشدنی ها را به «تو» میسپارم . یاریمان کن که تو بهترین یاری رسانی .! آمین🙏
1 · 54 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
در جهانی که هر لحظه تو را به سمت بیشتر خواستن ، سریع‌تر دویدن و درخشیدنِ بی‌وقفه هل می‌دهد ، گاهی بزرگ‌ترین شجاعت این است که قدم‌هایت را آهسته کنی ، سکوت را انتخاب کنی و به داشته‌هایت آگاهانه راضی باشی . نه از سر بی‌تفاوتی ، بلکه از سر بلوغی که از دل تجربه‌ها زاده شده است . این تصویر ، حکایت انسانی‌ست که از میان پیچیدگی‌ها عبور کرده ؛ آدمی که طعم تلخ بلندپروازی‌های بی‌انتها را چشیده ، از نفس‌نفسِ رکاب زدن برای «رسیدن» خسته شده ، و حالا ، با قلبی روشن‌تر ، فهمیده است : «آرامش و مفید بودن برای خود و دیگران ، خالص‌ترین شکل قدرت است .» خوشبختی همیشه در مقصدهای دور ، در موفقیت‌های پر سر و صدا ، یا در مقایسه‌های بی‌رحمانه پیدا نمی‌شود . خوشبختی گاهی در یک روستای کوچک درون توست ؛ همان‌جا که برای نخستین بار تصمیم می‌گیری خودت را با دیگران نسنجی ، از دویدن‌های بی‌هویت فاصله بگیری ، و با داشته‌هایت ، با مسیرت ، با قلبت آشتی کنی . این نوع خوشبختی یادمان می‌آورد که بسیاری از ما گم نشده‌ایم ؛ فقط از چیزی که واقعاً نیاز داریم ، کمی دور شده‌ایم . و کافی‌ست لحظه‌ای بایستیم ، نفس بکشیم ، و دوباره جهت را پیدا کنیم ! نه به سمت مسابقه‌های بیرونی ، بلکه به سمت آرامشی که سال‌هاست درون ما منتظر است . بعضی‌ها تمام جهان را می‌گردند ، امّا هنوز درون اتاق ذهن خودشان زندانی‌اند . و بعضی دیگر از پنجره‌ی خانه‌شان به آسمان نگاه می‌کنند و جهانی وسیع‌تر از هر قارّه‌ای را تجربه می‌کنند . سفر واقعی حرکت از کشوری به کشور دیگر نیست ، حرکت از «غفلت» به «آگاهی» است . پاسپورت لازم ندارد ، بلکه چشم بینا می‌خواهد . در جهانی که ارزش را با «داشتن» می‌سنجند ! فراموش نکن که «دیدن عمیق» گران‌بهاتر از هر دارایی است . کسی که می‌تواند در برگ زرد پاییز ، زیبایی را حس کند ؛ چیزی را دارد که با هیچ سفر لاکچری خریدنی نیست ! توانِ حضور ، تخیّل و معنا ؛ بینش جدید را «تو» می‌آفرینی . پشیمان نمی‌شوی اگر زندگی‌ات را از «درون خودت زندگی کنی» ، «نه از چشم دیگران !» زیستن واقعی یعنی دیدنِ عمق در ساده‌ترین چیزها ؛ نه دیدنِ چیزهای زیاد ، امّا بدون عمق .! *┈┈••✾❀◍⃟❀✾••┈┈* آن که رخسارِ تو را رنگ ِ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به منِ مسکین داد وان که گیسوی تو را رسم ِ تطاول آموخت هم تواند کَرمش دادِ منِ غمگین داد من همان روز … خواندن کامل ←
1 · 68 ·
#
#اندیشه_های_مثبت 🤗
تقدیر ، آنچه درونت حل نشود ، بیرونت تبدیل به تقدیر می شود ! گاهی حس می‌کنیم زندگی انگار با ما لجبازی دارد ؛ مدام با آدم‌های شبیه هم روبه‌رو می‌شویم ، اشتباه‌های تکراری را انجام می‌دهیم ، و بعضی زخم‌ها را بارها و بارها تجربه می‌کنیم . بعد هم اسمش را می‌گذاریم «تقدیر» . اما شاید چیزی که تقدیر صدایش می‌کنیم ، در واقع همان بخش‌های نادیده‌ی وجود خودمان باشد ؛ ترس‌هایی که نخواسته‌ایم با آن‌ها روبه‌رو شویم ، خشم‌هایی که سال‌ها سرکوبشان کرده‌ایم و حقیقت‌هایی که جرئت دیدنشان را نداشته‌ایم . یونگ می‌گوید : «آنچه درونت حل نشود ، بیرونت به شکل سرنوشت ظاهر می‌شود . چون زندگی آن درس ناتمام را آن‌قدر جلوی راهت می‌گذارد تا بالاخره متوجهش شوی .» رشد از جایی شروع می‌شود که به‌جای جنگیدن با دنیا ، کمی مکث می‌کنی و شجاعت این را پیدا می‌کنی که به درون خودت نگاه کنی . شاید چیزی که امروز اسمش را تقدیر گذاشته‌ای ، فقط صدای بخشی از وجودت باشد که سال‌هاست می‌خواهد دیده و فهمیده شود . 🙏🌺
1 · 38 ·
#اندیشه_های_مثبت 🤗
ای سبزترین خاطره در باغ وجودم دیشب به حضورت غزلی ناب سرودم گفتند که چه داری از این هستی دنیا ؟ گفتم که رفیقی هست همه بود و نبودم سلامتی دوستانی که معرفتشون دنیاست محبتشون سر ریزه و دلشون پاک ╲\╭┓ ╭⚘ ╯ ┗╯\╲
3 · 63 ·
مراقب حرف زدنامون باشیم گاهی فقط یک کلمه یا جمله ما باعث تضعیف روحیه بقیه میشه و آینده ای باورنکردنی برای اون شخص رقم میزنه و حتی ممکنه باعث نابود شدن زندگیش بشه پس حتی برای لحظه ای خندیدن خودمون باعث ازبین رفتن اعتماد به نفس و ناراحتی هم نوعمون نشیم ! کسایی هستند که خیلی زود دلشون میشکنه و عقب میکشند ! بیاید باعث این شکستن ها نباشیم ؛ حداقل اگه نمیتونیم به کسی امید بدیم بیاید یاد بگیریم امید کسیو ازبین نبریم یک کلام بیاید #انسان باشیم !!!
2 · 45 ·
✍ ميدانى چيست ؟ يڪ وقت هايى بايد خودت را به بيخيالى بزنى . بيخيال تمام آدم هايى كه دوستت ندارند ؛ بيخيال تمام كار هايى كه مى خواستى بشود ولى نشد ؛ بيخيال تمام ركب هايى كه خوردى ؛ بيخيال هر كس كه امروز وارد زندگيت شد و فردا رفت ؛ بيخيال تلاش هاى بى نتيجه ات ، دوست داشتن هاى بى ثمر ات ؛ بیخیال به اینکه ، به سادگے گولت زدن و اون وقتایے را هیچ سرگرمے نداشتند ازت خواستند وقتشان پر کنے و خیلے دقیق برات برنامه ریزے کردند و کلے سوءاستفاده ... فقط به فقط بفکر خودشون بودند و بفکر سرگرمے خودشان ! وقتى كسى دوستت ندارد اصرار نكن ! وقتى كسى برايت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هايش جا نده ! وقتى كسى نمى خواهد تو را ببيند پا پيچش نشو ! زندگى همين است ! شايد تو براى همه وقت بگذارى ولى قرار نيست همه دوستت داشته باشند و برايت وقت داشته باشند شايد بهانه هايشان براى فرار تو را قانع نكند ؛ ولى به قول ساموئل بکت : «گاهى فقط بايد لبخند بزنى و رد شوى ... بگذار فكر كنند نفهميدى .» 💌
2 · 49 ·
#
مرگ بسیار قدرتمند است ؛ اما یک چیز را نمی‌تواند از شما بگیرد و آن روح آگاه است . اگر شما در وجود خویش ریشه بدوانید ، و هشیار و آگاه و مراقب باشید ، خواهید دید که شما بدن نیستید ، ذهن نیستید ، و قلب هم نیستید ، شما صرفاً یک روح مشاهده‌گر هستید ؛ و آن مشاهده‌گری با شما خواهد بود تا آن هنگام که مرگ را تماشا کنید . آن مشاهده‌گری ، منبع کل دین است . کسانی که به آن منبع رسیده‌اند ، روشن ضمیر هستند ... ‏༄᭄✿ミ꧁𒅒꧂࿐࿐↭ همراه شو عزیز ، تنها نمان به درد 💌
2 · 55 ·

فید عمومی باز از ایندکس جست‌وجو ChatCrawler — «Google برای Telegram عمومی»؛ با خزش انجمن به‌روز می‌شود. زمان‌ها به UTC است.

فقط محتوای عمومی، API رسمی Telegram. دربارهٔ ما · پرسش‌ها · محدودیت‌های ایندکس · حذف یک صفحه · کاتالوگ · جست‌وجو · روش محاسبهٔ ما