فارسی
باز کردن در Telegram
""زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

@adelehz · کانال · سرگرمی · ایندکس از 2026/06/26
4 408مشترک
881میانگین دسترسی پست
20%ER — دسترسی نسبت به مشترکان
38پست در 30 روز
"زنی که‌گم کردم "
ما هنوز داریم کرونا میگیریم این طاعون جدیده به امواتش میخنده میخواد بیاد آخه😐
5 · 272 ·
همیشه چنین بوده عشق ژرفای خود را نمی شناسد مگر به هنگام جدایی... 👤جبران خلیل‌ جبران
23 · 1.1K ·
"
فیلم مادر فرزندی اتیسم را می دیدم ،رابطه ی عمیق احساسی بین مادر و فرزندی که کم ترین واکنش احساسی از خود بروز نمی دهد . به مادر نگاه میکردم و به عمق تلاش او برای ساختن یک پل احساسی بین خودش و فرزندش، طبق آن سنت الهی هیچ تلاشی هرگز کاملا بی اثر نخواهد ماند ،قطعا که رابطه ای گرچه پر از نقصان بین آن دو شکل گرفته بود . مادر بطرز عجیبی می کوشید آنچه می‌تواند فرزندش را حتی برای لحظه ای در آن جهان آشوبی که در درون وی جریان داشت به آرامش برساند،به او ببخشد. من مطمئنم اگر خوشبین باشیم این مادر سالها به آن کوشش ادامه خواهد داد و بعد.. و بعدش کسی چه می داند چه خواهد شد ‌. به آن اندیشیدم که آیا این فرزند درمانده از بیان ،در جهانی دیگر بازهم مادرش را پیدا خواهد کرد یا نه ؟ مادرش آیا بدنبالش خواهد گشت ؟ آن روزی که مرگِ لعنتی این دو را از هم جدا سازد چه خواهد شد ؟ آیا در کهکشان‌های دیگر همدیگر را صدا خواهند زد ؟ باید برخیزم و پنجره را بازکنم به هوای تازه نیاز دارم حس میکنم بغضی خفه کننده در گلویم چنگ انداخته است ..آه که هزاران جهان برای بزرگداشت و تحسین عشق بازهم کم است . باید برخیزم .. کجاست هوای تازه ای #عادله_زمانی @adelehz
8 · 1.1K ·
"
"زنی که‌گم کردم "
فایل صوتی
Googoosh Pol.mp3 · 5.5 MB · برای نمایش کلیک کنید
24 · 942 ·
"زنی که‌گم کردم "
اولین بار، نه‌ساله بودم که با عطر گل مریم آشنا شدم. در زیرزمین بزرگ یک خانه‌ی ویلایی، سرِ ظهرِ روزهای نخست پاییز؛ وقتی پرتوهای بی‌رمق خورشید از پنجره‌های کوچکِ رو به حیاط می‌گذشت و بر فرش‌های سرخ و دست‌بافتِ کف پذیرایی می‌افتاد. خانه در سکوت مطلق بود و تنها صدای قمری از لابه‌لای شاخه‌های درخت گردوی حیاط به گوش می‌رسید. آن خانه‌ی ویلایی، فردا میزبان یک جشن نامزدی بود و از امروز، دسته‌گل‌های زیادی برای تبریک به عروس و داماد به آدرس خانه رسیده بود. من، نخستین بار، در همان ظهر بی‌رمق، عطر شیرین گل مریم را شنیدم؛ و وقتی به جست‌وجوی منبع آن بو رفتم، به سبد گل بزرگی از مریم و رز رسیدم. ترکیب عطر گل مریم و اسپند روی ذغال‌های تازه‌دم را با ولعی کودکانه نفس می‌کشیدم و از اینکه زیر آن نور کم‌رمق، روی گل‌های سرخِ قالی غلت می‌زدم، لذت می‌بردم. سال‌ها گذشت و من از آن روزها عبور کردم؛ اما هنوز عطر «گوجی بلوم» را فقط به خاطر رایحه‌ی گل مریم، با تمام ولع نفس می‌کشم و تلاش می‌کنم لابه‌لای نت‌هایش، خاطرات و احساسات پنهان‌شده‌ام را یکی‌یکی دوباره احیا کنم. می‌دانم که برای برگرداندن خیلی چیزها دیگر دیر است. اما حتی اگر به اندازه‌ی یک بعدازظهر پاییزی، با آفتابی کم‌رمق، گل‌های سرخِ یک قالی دست‌بافت، سکوتی آرامش‌بخش و عطر بی‌محابای گل مریم باشد، باز هم کافی است. زندگی شاید همین باشد؛ پیدا کردن خاطرات گمشده، لابه‌لای نت‌های عطرها. کسی چه می‌داند؟ #عادله_زمانی @adelehz
12 · 1.1K ·
"
ویدیو
9.7 MB
مادرم به دست‌پخت خوبش معروف است .کسی نبوده که غذایش را چشیده باشد و طعمش فراموشش شده باشد اما حکایت کتلت های مادرم ،حکایتی جدا ست. آن ذوق و صبری که هنگام صاف کردن مواد کتلت کف دستش دارد آن جلز ولز دوست داشتنی گوشت در روغن که سر ظهرها از آشپزخانه اش به گوش می رسد . و از همه مهمتر آن عطر خوب کتلت که خانه را پر می‌کند. تمامش حکایت از سبک خاص مادرم برای پختن کتلت هایش دارد .بچه که بودم همیشه کنار کتلت هایش یک کتلت کوچک برای من درست می کرد و میگفت این مال دخترم است . شبیه این کتلت کوچک من کنار قلبم یک قلب کوچک فقط برای تو دارم ...تو همان قلب کوچکی .. گاهی احساس میکنم جهان با تمام فراخی اش برای هر مخلوقی به یک چیز ساده ی کوچک بند است و برای این مخلوق به کتلتی کوچک در ماهیتابه ی داغ مادرش کنار باقی کتلت های دیگر ... #عادله_زمانی @adelehz
19 · 1.1K ·
"
"زنی که‌گم کردم "
فایل صوتی
Googoosh Makhlough.mp3 · 3.7 MB · برای نمایش کلیک کنید
24 · 1K ·
"
"زنی که‌گم کردم "
نیاز دارم شب‌هنگام زودتر بخوابم و نیمه‌شب، با صدای برخورد بارانِ پُرشتاب به پنجره‌های اتاق، از خواب بیدار شوم. روی بسترِ نیمه‌خنکم، خودم را مثل جنینی آرام جمع کنم و بوی سرمایِ برخاسته از باران را نفس بکشم؛ کم‌کم گرم شوم، پلک‌هایم سنگین شوند و دوباره به عمقِ خواب فرو بروم... #عادله_زمانی @adelehz
13 · 809 ·
"
"زنی که‌گم کردم "
سرم را به پشتی صندلی تکیه داده‌ام و چشمانم را بسته‌ام. نمی‌دانم کجا هستم. مترو، اتوبوس، مطب دکتر یا یک اداره‌ی دولتی؛ چه فرقی دارد؟ در مکانی عمومی نشسته‌ام. کسی کنارم می‌نشیند. نمی‌بینمش، اما ریتم ملایم نفس‌هایش را که گرمایی از آن حس می‌شود، می‌شنوم. کسی کنارم نشسته است. بوی مام یا عطر ارزان‌قیمتش مشامم را پر کرده است. من کی هستم؟ بزرگ‌ترین عطر‌فروش شهر یا کارآزموده‌ترین لوازم‌آرایش‌فروش محله؟ از کجا می‌توانم تشخیص دهم که این عطر ارزان است؟ این مام، بادی‌اسپلش یا هرچه نامش را می‌دانی و می‌گذاری، ارزان است. در حقیقت، هیچ‌کدامش نیستم، اما حدسم درست است. چشم که باز می‌کنم، زنی را می‌بینم با ظاهری ساده. انسان‌های ارزان هم مثل همین عطرهای ارزان، خوشایند نیستند؛ اما قادرند تمام زندگی‌ات را به خودشان آغشته کنند و هر جا که بروی، حتی اگر کسی تو را نبیند، نشان دهند که تو با یک آدم ارزان دم‌خور هستی. ولو دوست باشد، یا همسر و پارتنر. آدم‌های ارزان می‌توانند تو را در همان سطح ارزان‌بودن معرفی کنند؛ حتی اگر ذاتاً گران باشی، حتی اگر آدمی بیهوده و بی‌ارزش نباشی. عطر و دوست و پارتنرت را با دقت انتخاب کن. اگر دوست و پارتنری گران پیدا نکردی، به نوع ارزانش راضی نشو. آدم بدون عطر زدن هم می‌تواند به زندگی ادامه دهد. #عادله_زمانی @adelehz
13 · 626 ·
"
"زنی که‌گم کردم "
ویدیو
AQM47dEPTgSBxTb17p2iiTl7YtT31fgwvwinDOgZbAD6K0jrR2XC5C1_P1WV · 8.4 MB
نور نام دیگر تو بود . تو که نور به نامت شباهت دارد می تابی و تاریکی های مرا میشکافی. میدانی من معتقدم زندگی هر قدرم که سخت باشد .اگر هرکس نور خودش را در زندگی داشته باشد هیچ چیز سخت باقی نمی ماند . فروزان باشی نور من #عادله_زمانی @adelehz
17 · 327 ·
"زنی که‌گم کردم "
عکس
تو الیگودرز لرستان یه پسری سنگای معمولی رو از تو بیابون جمع میکرد و میاورد تو شهر و به مردم با قیمت خیلی بالا به عنوان شهاب سنگ میفروخت که از این راه ۲.۵ میلیارد درآمد داشت، که توسط پلیس بازداشت شد.🤣 • کارو • @OfficialPersiaTwiter
😁16😢5❤1
9 · 806 ·
ویدیو
AQOaBswGnQ_8G0N1AzwhxiYHOFuHcsjrYn8YeF_c6PaB1KbA0zeu725B8zuQ · 3.4 MB
❤14🥰1
5 · 806 ·
"
عصری به ورزش رفتم. منشی سالن، دختر جوانی حدوداً بیست‌ودو، شاید هم بیست‌وسه‌ساله است. جوانی و بی‌تجربگی در چشمانش موج می‌زند. آرام است و گاهی که با او شوخی می‌کنیم، با حرارت می‌خندد. چند روزی بود که می‌دیدم دقایق طولانی با گوشی تلفن حرف می‌زند و همان‌طور که برگ‌های گل‌های آپارتمانی سالن را تمیز می‌کند، گوشه‌ی لبش کش می‌آید. حین حرف زدن، آن «لبخند لعنتیِ ویرانگر» را بر لب‌هایش می‌دیدم. لبخند لعنتیِ ویرانگر، همان لبخند ناخودآگاهی‌ست که وقتی تازه با کسی آشنا شده‌ای و با او حرف می‌زنی، روی لب‌هایت می‌نشیند. در دلم گفتم: دخترجان، این لبخندت دلم را می‌لرزاند. چون در قبیله‌ی ما، زنان، این لبخند نشانه‌ی خوبی نیست. خیل عظیمی از دخترانی که روزی این لبخند را بر لب نشاندند، روزی هم ویران شدند! القصه؛ بعد از یک هفته، امروز دوباره دیدمش. دیگر دوروبر گلدان‌ها نمی‌گشت. پشت میزش، روی صندلی‌اش مچاله شده بود و سرش را روی میز گذاشته بود. از چشمان ورم‌کرده و دماغ قرمزش، و از اینکه هر چند دقیقه یک‌بار صفحه‌ی گوشی‌اش را روشن و خاموش می‌کرد، فهمیدم صدای پشت تماس‌های چندساعته، راهش را کشیده و رفته است. اندوه را در چشمان دخترک به‌وضوح می‌دیدم؛ آن‌قدر که گویی اندوه از جسمش عبور کرده و به گیسوان بلندش نفوذ کرده بود. فرصتم اندک بود. تا از رختکن به سالن برگشتم، شیفتش تمام شده بود و از سالن خارج شده بود. می‌خواستم پیش از رفتنش، در آغوشش بکشم و به او بگویم: به قبیله‌ی ما خوش آمدی، دختر... قبیله‌ی زنان؛ آن‌هایی که دست‌کم یک‌بار در عمرشان، شبی را با لبخند خوابیده‌اند و شب‌های دیگر را با چنان اندوهی به بستر رفته‌اند که اتاق از حجم اندوهشان به تنگ آمده است. آنان که رؤیا خریدند، اما فروشنده هرگز با ایشان منصف و صادق نبود؛ پس رؤیاهایی که خریده بودند، زود فرو ریختند. پیش از آنکه بتوانم همه‌ی این‌ها را بگویم، او رفته بود و در باد سرد پاییزی خیابان گم شده بود. رفته بود، اما تبِ اندوهش هنوز در هوای اتاقِ پذیرش موج می‌زد. مثل موج زدن اندوه هزاران زن در هوای تاریخِ جهان... #عادله_زمانی @adelehz
💔43❤8🕊2
15 · 866 ·
"زنی که‌گم کردم "
فایل صوتی
Khodae Dige.mp3 · 8.9 MB · برای نمایش کلیک کنید
❤8😢2
31 · 758 ·
پاسخ@adelehz
در عصر جمعه ازتون میخوام این قطعه رو بشنوید . و دل تون‌رو به "او" بسپارید...
❤8
1 · 762 ·
"
سمیع شاگرد افغان بزرگترین سوپرمارکت محله بود . آرام بود و چشمانی زیبا محجوب به حیا داشت وقتی صاحبکارش که دوستش داشت با او شوخی میکرد لبهای قیطانی اش روی صورتش کشیده می شد . ته ریش سیاهش صورتش را زیبا تر میکرد . صاحبکارش که مرد محترمی بود پولهایش را در حساب بانکی جداگانه ای برایش جمع میکرد و هر چند ماه یکبار میداد دستش تا هرچقدر که می‌خواهد برای خانواده اش در افغانستان بفرستد و هرچقدر که ماند برای خودش لباس و کفش بخرد . سمیع رویاهای بزرگی داشت دوست داشت خلبان شود ،عکسهای مناظر از نگاه خلبانان را از مجله های خلبانی جدا میکرد و به دیوارهای اتاقک کوچکش در انتهای سوپرمارکت که شبها آنجا می‌خوابید می چسباند . گاهی سفارشات مشتریان را به در خانه ها می رساند و روزی یکبار به خانه ی حاجی فتحی از قدیمی های محله سر میزد تا سفارشات را به آنجا برساند . آنجا بود که مه گل را دید . دختر ته تغاری حاجی ،چشم آهوی لپ گل انداخته ،که هرچقدر تلاش میکرد چادر گلی اش را با دندان بگیرد بازهم حجم موهای فر سیاهش روی صورت قشنگش می ریخت و دل سمیع محکم تر به آتش می کشید . هربار سمیع سفارشات را می‌برد ،مه گل دم در می آمد انگار که منتظرباشد .سفارشات را می گرفت لبخند می زد و در را می‌بست. روزی که مه گل چادر را به دندانش نگرفت و گذاشت طره های موهایش دور صورتش بریزد دل سمیع هم ریخت. از فردایش یک گل محمدی هم توی پلاستیک سفارشات می انداخت .. و هنگام گرفتن پول، شعری کوتاه روی کاغذی کوچک از لای دست مه گل توی دستانش می لغزید .. اما ،اما سمیع مسافر کجا و دختر حاجی فتحی کجا .. بلاخره یک روز خبر آمد حاجی دارد دختر ته تغاری اش را عروس می کند . سمیع توی اتاقش اشک ریخت ،صاحبکارش چند روز رهایش کرد تا غصه هایش را بخورد .. روز عروسی مه گل ،سمیع شانه ی صاحبکارش را بوسید پولهایش را گرفت و با کوله بارش به سمت مرز ترکیه رفت . رویای خلبانی و عشق دختر چشم آهوی حاجی را با خودش برد .. سالها گذشت و مه گل بعد از مرگ شوهرش دوباره به خانه ی پدری برگشت . یک روز پستچی نامه ای برایش آورد که از کشوری اروپایی رسیده بود ..در پاکت سه عکس بود و یک نامه ، عکس مردی چشم سیاه در کابین خلبانی عکس دو دختر کوچک و عکس یک کاغذ زرد شده ی با شعری به دست خط خودش در نامه نوشته بود شعرت مرا سالها زنده نگه داشت خلبان شدم ،دخترانم بدنیا امدند دخت… خواندن کامل ←
💔45😢5❤5👎1
12 · 734 ·
"زنی که‌گم کردم "
دوستان ما دلمون نازک شده واسه همینه که برای هر محتوای توی اینستاگرام گریه میکنیم . واسه همینه که اشک مون دم مشک مونه . بچه ها واقعیت اینه که ما چیزایی دیدیم تو این دنیا که دل مون و اندازه پر پیاز نازک کرده . ما نه مریضیم نه غیر طبیعی ما فقط بی مهری دیدیم . دلمون شکسته .‌.. همین #عادله_زمانی @adelehz
💔59👍7❤5🕊1
15 · 614 ·
"
فایل صوتی
Albinoni-Adagio In G Minor.mp3 · 18.7 MB · برای نمایش کلیک کنید
❤6
7 · 565 ·
"زنی که‌گم کردم "
ویدیو
AQP_AvWSlZeiv2vxxAUNSMB79F_sHdkrQke5EYo9k_Q9iMc_XNbF6cNmqnwY · 4.1 MB
پاداش هر به خاک افتادنی برخاستنی زیباست . وقتی در زندگی روی زانوهایت از ناتوانی و اندوه شکست فرود آمدی، نترس ! دوباره برخاستن و بر زانوهایت استوار شدن هم رخ خواهد داد . به شرط آن که نا امید نشوی و فقط دلت به بودن خودش قرص باشد.. پایان هر غمی،دل آسایی معجزه واری نشسته است . یقین داشته باش . #عادله_زمانی @adelehz
❤12💔5👍3
13 · 412 ·
"
ویدیو
6.7 MB
دایی احمد عاشق میدان فردوسی بود ،محل کارش نزدیک این میدان بود و هزاران بار در گوشه و اکناف میدان فردوسی ایستاده و به ما زنگ زده بود . من بارها با دایی احمدم در این مسیر راه رفتم و از شنیدن خنده های قشنگش ذوق کردم . من عاشق هرجایی بودم که رنگ دایی قشنگم را داشت . دیدن این فیلم قلب مرا شکست . قلب من از حمله نظامی به ایران هزار بار شکست . از دیدن این مردمی که بی پناه می دویدند قلبم فشرده شد . درست ست روزی که به میدان فردوسی حمله شد ،دایی احمد دیگر آنجا نبود اما من حتی ایمان دارم که قلب او نیز از دیدن این تصاویر فشرده شد . من از جنگ بیزارم . آرزوی این روزهای من فقط این است که سایه شوم جنگ دوباره بر پیکر ایران نیفتد . فقط به یک دلیل چون ایران هرگز لایق چنین چیزی نبوده و نیست . چون خیابان‌هایی که دایی احمدم در آن خندید همیشه باید آباد بماند ... همین .. #عادله_زمانی @adelehz
💔30😢7❤1
6 · 384 ·
"زنی که‌گم کردم "
مادربزرگ هربار در آفتاب موهای رنگ و بلندش را شانه می زد،گاهی اوقات سر صبح تابستان که آفتاب هنور آنقدرها سوزان نبود یا وسط ظهر خزان و زمستان که رمق آفتابِ بی رمقِ سرمازده بیشتر بود و می‌توانست پوست سرش را گرم کند . شانه ای چوبی و قدیمی داشت که جز آن با هیچ چیز دیگری گیسوانش را شانه نمی زد ‌. دندانه های چوبی اش بر اثر استفاده ی مکرر طی سالیان دراز کمی سابیده شده بودند و ردی سایه گونه شبیه جای دستان مادربزرگ روی بدنه اش بر جا مانده بود . رویش ابیاتی نوشته شده بود که نشان می‌داد شانه ای معمولی نیست و یحتمل سالها قبل کسی آن را به نجاری سفارش داده و سر ظهری احتمالا اواخر اردیبهشت که بوی چوب رنده شده و عطر یاس امین الدوله در کوچه پیچیده برای گرفتنش به نجاری رفته ست. بر جان ِ شانه شعری حک بود.اینکه آن نجار حکاک هم بوده یا آن را بعدها به حکاکی دیگر داده بودند کسی نمیدانست. اما آنچه بر جانِ شانه مانده بود میگفت که دلی شیدا بر آن دست به قلم شده ست: دو زلفانت گرم تار ربابم چه میخواهی ازین حال خرابم تو که با من سر یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی به خوابم   من این دوبیتی را بسیار شنیده بودم .هربار که مادربزرگ در کارهایش غرق می شد و من ساعتها بی آنکه بفهمد تماشایش میکردم می‌شنیدم که آرام زیر لبش همین دو بیتی را زمزمه می کند . هرگاه گیسوانش را شانه می زد یا به گلهایش آب میداد یا روی صندلی قدیمی چوبی اش پشت پنجره بارش برف بر حیاط بزرگ خانه اش را به تماشا می‌نشست. مادربزرگ در حالات عادی هرگز آن دوبیتی را نخواند فقط در احوالاتی خاص،وقتی که غرق خودش بود آن زمانهایی که انگار از اینجا رمیده و جایی دیگر رفته بود. من هیچگاه از او داستان شانه ی چوبی اش را نپرسیدم،او هم هرگز نه برای من نه برای هیچکس آن را تعریف نکرد . وقتی مادربزرگ از دنیا رفت شانه هم گم شد ،معلوم نبود کسی آن را برداشته یا مادربزرگ خودش آن را جایی دور از چشم همه جا گذاشته ست. هیچکس داستان شانه ی چوبی مادربزرگ و دوبیتی مانده بر جانش را نمی‌دانست اما هیچ کس هم آن را فراموش نکرد حتی وقتی پس از رفتن مادربزرگ همه دانستند شانه را پدربزرگ برایش سفارش نداده بود . #عادله_زمانی @adelehz
❤14😢2💔1
2 · 167 ·
ویدیو
25.2 MB
من تا مدتها ترانه ی لبیروت را در پلی لیست گوشی خودم داشتم (هنوز هم دارم به گمانم) نه معنی اش را می دانستم‌نه تاریخچه ی اثر را ولی این آهنگ را همیشه با ولع شنیده ام . حزن پنهان شده در تار و پود این قطعه قلبم را لمس می کند . و حس میکنم دوباره کودک شده ام و دوباره مادرم ترانه های احمدظاهر را در ضبط کوچکش فرسنگها دور تر از خانه می‌شنود و اشکهایش می ریزد . شهرها و ترانه ها بطرز عجیبی با هم عجین هستند . تو از ترانه ها میتوانی به دل شهرها بروی ولو که شهرهای ویران ولو که شهرهای تا ابد رها شده . #عادله_زمانی @adelehz
❤10👎2👍2💔1
8 · 497 ·
"
ویدیو
AQOIvXXisoPjJEYGz_kkd8kY7ra7x7uenFE6QdMd6xub3gKHEPq_eJchc392 · 3.0 MB
تورا در جنگ دوست خواهم داشت وقتی نفیر آخرین موشک از کنار گوشم بگذرد . و در صلح وقتی کبوتری شاخه ای زیتون بر فراز دریای پیش رویم رها کند . و در خنده وقتی گوشه ی لبانم کشیده می‌شود. و در گریه وقتی اشکهایم گونه ام را می‌سوزاند... من خودم را فراموش میکنم اما دوست داشتنت را نه تو این را بیاد داشته باش... #عادله_زمانی @adelehz
❤21👎3💔2🕊1
23 · 519 ·
"زنی که‌گم کردم "
  دنیا پر است از حرف‌های نگفته،   پر است از راه‌های نرفته،   کارهای نکرده،   خیال‌های بر باد رفته ...   توی اتاقمان آنقدر حرف ِجا مانده،   آنقدر رویا داریم، که جا برای خودمان   نیست.
👍17😢10🕊3❤1
6 · 404 ·
"
ویدیو
AQOW7q78r3EJlJweyVzLDJR4ST05LSwLntZeLF7BMbkqSnKMLBLfa8IcIbtP · 7.9 MB
این ویدئو حاوی غم زیادی ست . شاید خیلی ها به من نقد کنند که دارم یک طرفه به قاضی میرم ولی خدا خودش میدونه این طور نیست . اما چه کسی نقد کنه یا نه من نظرمو میگم . این نسل از مردان دیگه تکرار نمیشن . و اساسا یه علت بزرگ اینکه دیگه زندگی های زناشویی قشنگ نیست .که دیگه دخترها به راحتی ازدواج نمیکنند همینه . مردِ زندگی اگر واقعا مردانه زندگی کنه باعث خوشبختی تمام خانواده میشه . این نظر من کاملا شخصی ست . #عادله_زمانی @adelehz
💔23😢2🕊1👍1
9 · 242 ·
بایگانی به تفکیک ماه
اکتبر 2026سپتامبر 2026اوت 2026ژوئیه 2026ژوئن 2026مه 2026آوریل 2026مارس 2026فوریه 2026ژانویه 2026دسامبر 2025نوامبر 2025اکتبر 2025سپتامبر 2025اوت 2025ژوئیه 2025ژوئن 2025مه 2025آوریل 2025مارس 2025فوریه 2025ژانویه 2025دسامبر 2024نوامبر 2024اکتبر 2024سپتامبر 2024اوت 2024ژوئیه 2024ژوئن 2024مه 2024آوریل 2024مارس 2024فوریه 2024ژانویه 2024دسامبر 2023نوامبر 2023اکتبر 2023سپتامبر 2023اوت 2023ژوئیه 2023ژوئن 2023مه 2023آوریل 2023مارس 2023فوریه 2023ژانویه 2023دسامبر 2022نوامبر 2022اکتبر 2022سپتامبر 2022اوت 2022ژوئیه 2022ژوئن 2022مه 2022آوریل 2022مارس 2022فوریه 2022ژانویه 2022دسامبر 2021نوامبر 2021اکتبر 2021سپتامبر 2021اوت 2021ژوئیه 2021ژوئن 2021مه 2021آوریل 2021مارس 2021فوریه 2021ژانویه 2021دسامبر 2020نوامبر 2020اکتبر 2020سپتامبر 2020اوت 2020ژوئیه 2020ژوئن 2020مه 2020آوریل 2020مارس 2020فوریه 2020ژانویه 2020دسامبر 2019نوامبر 2019اکتبر 2019سپتامبر 2019اوت 2019ژوئیه 2019ژوئن 2019مه 2019آوریل 2019مارس 2019فوریه 2019ژانویه 2019دسامبر 2018نوامبر 2018اکتبر 2018سپتامبر 2018اوت 2018ژوئیه 2018ژوئن 2018مه 2018آوریل 2018مارس 2018فوریه 2018ژانویه 2018دسامبر 2017نوامبر 2017اکتبر 2017سپتامبر 2017اوت 2017ژوئیه 2017ژوئن 2017مه 2017آوریل 2017مارس 2017فوریه 2017ژانویه 2017دسامبر 2016نوامبر 2016اکتبر 2016سپتامبر 2016اوت 2016ژوئیه 2016ژوئن 2016مه 2016آوریل 2016

فید عمومی باز از ایندکس جست‌وجو ChatCrawler — «Google برای Telegram عمومی»؛ با خزش انجمن به‌روز می‌شود. زمان‌ها به UTC است.

فقط محتوای عمومی، API رسمی Telegram. دربارهٔ ما · پرسش‌ها · محدودیت‌های ایندکس · حذف یک صفحه · کاتالوگ · جست‌وجو · روش محاسبهٔ ما