فارسی
باز کردن در Telegram
AAzibom Channel

Azibom Channel

@azibomChannel · کانال · فناوری · ایندکس از 2026/05/29
550مشترک
170میانگین دسترسی پست
30.9%ER — دسترسی نسبت به مشترکان
10پست در 30 روز
M
MohammadReza Shabani
ویدیو
13.0 MB
با افتخار دوره Cycle (دیدار سی‌ویکم پنجشنبه 26 شهریور)، یک تجربه جمعی پیوسته و هفتگی درباره الگو، ارتباط و شکل گیری ساختارها 🔥💻 درباره کیفیت بی‌نامی که الکساندر بهمون معرفیش میکنه صحبت می‌کنیم و با ورنر هم همراه می‌شیم تا درباره آینده خلق شده صحبت کنیم. برای ثبت نام با آیدی زیر در ارتباط باشید، رویداد در کارخانه نوآوری آزادی و در دیجی‌نکست برگزار خواهد شد @MindsetAcademySupport
186 ·
M
عکس
چرا ساختار جهان این‌قدر منظم و قابل‌فهمه که مغز یه موجود کوچیک روی یه سیاره می‌تونه با چند تا معادله رفتار چیزهایی از الکترون تا کهکشان رو توصیف کنه؟ @azibom @azibomChannel Azibom.com
1 · 207 ·
پاسخ(پارت اول) من! @azibom @azibomChannel Azibom.com
(پارت دوم) شاید اصلا "منی" وجود نداشته باشه... نه به این معنی که من وجود ندارم یا هیچ‌چیزی واقعی نیست؛ به این معنی که شاید اون من واحد و ثابتی که حس می‌کنم جایی پشت چشم‌هام نشسته، فکر می‌کنه، تصمیم می‌گیره و دنیا رو تجربه می‌کنه، اصلا چیزی شبیه چیزی که تصور می‌کنم نباشه در علوم شناختی و پژوهش آگاهی، یک ایده‌ی جدی اینه که مغز چیزی به اسم Self-model می‌سازه؛ مدلی از خود موجودی که داره در جهان حرکت می‌کنه این بدن مال منه این خاطره برای منه این اتفاق برای من افتاده من الان اینجام اگه این کار رو بکنم، در آینده این اتفاق برای من می‌افته داشتن چنین مدلی از نظر تکاملی فوق‌العاده کاربردیه موجودی که بتونه خودش رو در آینده شبیه‌سازی کنه، پیامد رفتارش رو پیش‌بینی کنه و بین خودش و محیط تمایز بذاره، طبیعتا ابزار قدرتمندی برای بقا و تصمیم‌گیری داره Thomas Metzinger این ایده رو در قالب Phenomenal Self-Model بسط داده: مغز مدلی از خودش می‌سازه، اما ما فرایند ساخته‌شدن این مدل رو نمی‌بینیم؛ فقط خروجی نهایی رو تجربه می‌کنیم. برای همین من بودن به‌جای اینکه شبیه یک مدل به نظر برسه، شبیه یک حقیقت بدیهی و مستقیم احساس می‌شه قسمت جذاب ماجرا اینه که بخش‌هایی از همین حس خود بودن رو می‌شه در آزمایشگاه دستکاری کرد در آزمایش‌هایی مثل Rubber Hand Illusion می‌شه با هماهنگ‌کردن اطلاعات دیداری و لمسی، برای مدتی احساس مالکیت نسبت به یک دست مصنوعی ایجاد کرد در Full-body illusion و آزمایش‌های مرتبط با out-of-body experience هم با ایجاد تعارض میان اطلاعات دیداری، لمسی و بدنی می‌شه self-location و این احساس که من دقیقا کجای این بدن قرار دارم رو جابه‌جا کرد یعنی حتی چیزهایی که فوق‌العاده بنیادی به نظر می‌رسن این بدن منه، من اینجام، من از این نقطه دارم جهان رو می‌بینم حداقل تا حدی محصول محاسبات و یکپارچه‌سازی اطلاعات در مغزن و قابل دستکاری‌ان پس شاید ترتیب ماجرا این نباشه: من فکر می‌کنم تصمیم می‌گیرم تجربه می‌کنم شاید چیزی نزدیک‌تر به واقعیت این باشه: میلیاردها فرایند عصبی ادراک، حافظه، پیش‌بینی، تصمیم و احساس بدن ساخت یک مدل منسجم از من و اون مدل اون‌قدر خوب ساخته شده که خودش متوجه مدل بودنش نیست شاید من یک موجود کوچیک پشت چشم‌هام نیست که داره همه‌ی این اتفاق‌ها رو تماشا می‌کنه شاید من خو… خواندن کامل ←
4 · 235 ·
M
ویدیو
6.1 MB
با افتخار دوره Cycle (دیدار سی‌ و دوم پنجشنبه 2 مهر)، یک تجربه جمعی پیوسته و هفتگی درباره الگو، ارتباط و شکل گیری ساختارها 🔥💻 درباره کیفیت بی‌نامی که الکساندر بهمون معرفیش میکنه صحبت می‌کنیم و با ورنر هم همراه می‌شیم تا درباره آینده خلق شده صحبت کنیم. برای ثبت نام با آیدی زیر در ارتباط باشید، رویداد در کارخانه نوآوری آزادی و در دیجی‌نکست برگزار خواهد شد @MindsetAcademySupport
1 · 158 ·
M
MohammadReza Shabani
عکس
نکته این است که خودتان را از چنگ منظر خودتان رها کنید ورنر ارهارد هیچ چیز میان شما و موقعیت @azibom @azibomChannel Azibom.com
1 · 168 ·
M
فلسفه در شکل مسئله‌ساز خود، امر آشنا را به مسئله‌ای ناآشنا تبدیل می‌کند؛ و اضطراب و فقدان آرامش از همین‌جا برمی‌خیزد. فلسفه با درهم‌آمیختن صورت‌های گرامری، ایجاد نظمی ساختگی و تحمیل پیوندهایی که در کاربرد عادی زبان وجود ندارند، وضعیت ما را نسبت به امور آشنا دگرگون می‌کند. آنچه پیش‌تر در متن زندگی بی‌مسئله بود، به امری مسئله‌زا، رازآلود و گاه هراس‌آور بدل می‌شود: چگونه می‌توان در جهانی چنین اضطراب‌آور زندگی کرد؟ چگونه می‌توان با این همه بی‌بنیادی، با فقدان تضمین و با این پرسش‌های ظاهراً گریزناپذیر کنار آمد؟ بدین‌سان، فلسفه می‌تواند با مداخله‌ای نامیمون، نه جهان را تغییر دهد و نه امر تازه‌ای به زندگی بیفزاید، بلکه نسبت ما را با آنچه پیش‌تر در زندگی آشنا و بی‌مسئله بود دگرگون کند و زندگی را برای ما به مسئله‌ای بدل سازد که گویی باید برای آن راه‌حلی نظری یافت. اما فلسفه در شکل درمانی خود مسیر معکوسی را طی نمی‌کند. کار آن این نیست که امر ناآشناشده را صرفاً دوباره در جایگاه آشنای پیشین خود قرار دهد یا با ارائه‌ی تصویری تازه، تصویر قبلی را با تصویری دیگر جایگزین کند. فلسفه‌ی درمانی با زدودن تصویر مسئله‌ساز، گرفتاری‌ای را که در نحوۀ دیدن و صورت‌بندی ما پدید آمده است رفع می‌کند. در این فرایند، وضعیت ما نسبت به امر مسئله‌زا تغییر می‌کند؛ و دوباره دیدنِ امر آشنا تنها یکی از صورت‌های ممکن این تغییر وضعیت است، نه تعریف آن و نه لزوماً غایت آن. گاه با کنار رفتن تصویر مسئله‌ساز، امر آشنا دوباره در جایگاه پیشین خود دیده می‌شود؛ گاه آنچه تغییر می‌کند نحوۀ نسبت ما با امر مسئله‌زا است، بی‌آنکه بتوان آن را صرفاً بازگشت به وضعیت پیشین نامید. آنچه اهمیت دارد نه جایگزین کردن یک تصویر با تصویری دیگر، بلکه رفع تصویری است که ما را گرفتار کرده است. از این منظر، فلسفه‌ی درمانی چیزی تازه به زندگی نمی‌افزاید و لزوماً ما را به سوی امر آشنا بازنمی‌گرداند؛ بلکه امکان می‌دهد امر مسئله‌زا دیگر از خلال همان تصویر مسئله‌ساز بر ما ظاهر نشود. آرامش، در اینجا، هدفی مستقل یا محصولی که فلسفه برای تولید آن طراحی شده باشد نیست؛ آرامش پیامد رفع گرفتاری است. فلسفه چیزی به زندگی اضافه نمی‌کند؛ آنچه آرامش را مختل کرده است کنار می‌زند.
219 ·
M
MohammadReza Shabani
عکس
این توییت شله، جالب بود. از این حیث که میاد توش میگه من این روزها دیگه نه کدی می‌نویسم و نه کدی می‌خونم حتی. نه به این دلیل که Agentها پرفکت هستند و هر چیزی که می‌نویسند درسته یا هر چیزی که من بهشون می‌گم رو دقیق می‌فهمند و انجام می‌دن. نه. بلکه چون throughput و دایورسیتی کارهای که می‌تونن انجام بدن اون قدر بالاست که شما در مجموع راه های بیشتری برای فهمیدن یا کنترل یا ساختن یک سیستم در دستتون دارید. و تهش هم تبیین می‌کنه که موضوع اصلا از اول خواندن یا نوشتن کد نبوده. هدف به خروجی رسوندن کارهاست. و بعد از خوندن این پست فکر کردم که این در مورد بقیه موضوعات هم میتونه صادق باشه. سرچ گوگل رو فرض کنید. شما تا یک سال پیش می‌رفتید گوگل می‌کردید و نتایج رو می‌خوندید. ولی آیا امروز کار عقلانی هست که به ایجنت‌ها بگید نه و خودتون برید گوگل کنید و تک تک لینک‌ها رو بخونید؟ یا مثلا حتی یک لول بیایم بالاتر، در ریسرچ کردن آیا منطقی که خودتون برید مقالات رو بخونید؟ هدف نه کد زدن بوده نه کد خوندن نه گوگل کردن نه مقاله خوندن و ... اینا همه ابزار بودند.
2 · 154 ·
MohammadReza Shabani
پیوند
برای نمایش کلیک کنید
هزینه‌ی RAG رو کی پرداخت می‌کنید؟ هر دستیار هوش مصنوعی که از بر اسناد و مدارک به پرسش‌های کاربر جواب می‌ده، باید یه جایی اطلاعات توی مدارک رو به هم ارتباط بده و نگه‌ داره. شما فقط می‌تونید انتخاب کنید که چه زمانی این کار رو انجام بدید: قبل از اینکه کسی سوال بپرسه، یا بعد از سوال پرسیدن کاربرها و موقعی که اون‌ها منتظر جوابن. انتخاب این زمان، یکی از ساده‌ترین راه‌هایی هست که می‌شه باهاش GraphRAG و Agentic GraphRAG توضیح داد. یه RAG معمولی، کمترین کار رو در این مورد انجام می‌ده. مدارک رو ایندکس می‌کنه تا پیدا کردن بخش‌های مشابه راحت‌تر بشه، برای هر سوال یه جستجو انجام می‌ده و می‌ذاره خود مدل هر چیزی که پیدا شده رو به هم مرتبط کنه. این روش ارزونه، و تا زمانی که سوال‌های کاربران پیچیده نشه خوب جواب می‌ده. رویکرد پیشاپیش هزینه کن. سیستم GraphRAG مدارک‌تون رو از قبل می‌خونه و یه نقشه (map) درست می‌کنه: این فرد مدیر اون پروژه‌ است، این قطعه مال اون تامین‌کننده‌ است. ارتباط‌ها قبل از اینکه کسی سوالی بپرسه آماده‌ شدن. اما هر بار که اسنادتون تغییر می‌کنه، دوباره براتون صورت‌حساب می‌آد چون هزینه‌ی به‌روز رسانی نقشه رو دوباره بپردازید. رویکرد بعدن هزینه کن، و به هزینه کردن ادامه بده. یه ایجنت (عامل هوشمند) از خیر نقشه می‌گذره. خودش جستجو می‌کنه، چیزایی که پیدا کرده رو می‌خونه، می‌فهمه چی کمه، و وقتی که کاربر منتظر جوابه، دوباره می‌گرده. سیستم Agentic GraphRAG هر دو کار رو با هم انجام می‌ده. دو تا صورت‌حساب برات صادر می‌کنه، که البته بعضی وقت‌ها واقعن می‌ارزه. ته‌اش همه چی به دو تا موضوع ختم می‌شه: اول اینکه اسناد و مدارک شما هر چند وقت یک‌بار تغییر می‌کنن، و دوم اینکه هر چند وقت یک بار یک سوال به اطلاعاتی نیاز داره که از چند تا منبع می‌آن. اولی همون هزینه ساخت و نگهداری نقشه است. دومی نشون می‌ده که این نقشه چقدر کارتون رو راه می‌اندازه. شما ترجیح می‌دید اول هزینه کنید یا بعدن؟ و آیا این تصمیم رو آگاهانه می‌گیرید یا نه؟ نقل قول: خیلی کم پیش می‌آد که یه راه‌حل کامل و بی‌نقص وجود داشته باشه. توی هر انتخابی باید از یه چیزی بگذری تا یه چیز دیگه رو به دست بیاری. توماس سوول https://t.me/bibalan_com https://bit.ly/47sX7Qk
3 · 154 ·
M
ویدیو
5.2 MB
با افتخار دوره Cycle (دیدار سی‌ و سوم پنجشنبه 9 مهر)، یک تجربه جمعی پیوسته و هفتگی درباره الگو، ارتباط و شکل گیری ساختارها 🔥💻 درباره کیفیت بی‌نامی که الکساندر بهمون معرفیش میکنه صحبت می‌کنیم و با ورنر هم همراه می‌شیم تا درباره آینده خلق شده صحبت کنیم. برای ثبت نام با آیدی زیر در ارتباط باشید، رویداد در کارخانه نوآوری آزادی و در دیجی‌نکست برگزار خواهد شد @MindsetAcademySupport
118 ·
M
عکس
ما داریم خیلی عادی روی یه لایه‌ی نازک از سنگ زندگی می‌کنیم، در حالی که زیر پامون یه سیاره‌ی فوق‌العاده داغ و عظیم هنوز بعد از ۴.۵ میلیارد سال آروم نگرفته :)) شعاع زمین حدود ۶۴۰۰ کیلومتره، ولی پوسته‌ای که ما روش زندگی می‌کنیم در بعضی جاها فقط حدود ۵ تا ۱۰ کیلومتر ضخامت داره هرچی پایین‌تر بری، دما بیشتر میشه تا در مرکز زمین به چیزی حدود ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ درجه می‌رسه، تقریبا در حد دمای سطح خورشید زمین از ۴.۵ میلیارد سال پیش داره گرماش رو از دست میده و هنوز انقدر انرژی داخلش مونده که مواد درونش حرکت می‌کنن هزاران کیلومتر ماده زیر پامونه که بخش‌هایی از اون چند هزار درجه دما دارن، تحت فشارهایی هستن که تصورشون هم سخته و این وضعیت میلیاردها ساله ادامه داره و ما روی چند کیلومتر سنگ سرد بالای همه‌ی این‌ها خونه ساختیم، خیابون کشیدیم، قهوه می‌خوریم و خیلی عادی زندگی می‌کنیم :)) خیلی عجیبه که چیزی با این عظمت و خشونت، تمام عمر دقیقا زیر پای ما هست و هیچ حسی ازش نداریم! @azibom @azibomChannel Azibom.com
3 · 116 ·
M
درود رویداد Cycle این هفته پنجشنبه 16 مهر (فردا) برگزار نخواهد شد.
97 ·
M
MohammadReza Shabani
. ▫️جستجوی قبیله چاره‌ای نیست. آدم باید کم یا زیاد قبیله و خانوادۀ انتخابی خودش را پیدا کند. وگرنه احساس تنهایی می‌کند، حس می‌کند دیوانه است، مدام احساس عقب افتادن می‌کند، حس می‌کند کافی نیست، تنبل است، عجیب است، بیهوده است، خواستنی نیست و خلاصه "یک مرگیش" هست. چه می‌شود که آدم در قبیله خودش به دنیا نمی‌آید، یا چه می‌شود که شبیه قبیله‌ای که در آن به دنیا آمده نیست یا نمی‌ماند؟ نمی‌دانم. احتمالاً دلایل مختلفی دارد، ولی من با نتیجه‌اش کار دارم: احساس جداافتادگی، زبان‌نفهمی، جانشدگی، لای در ماندگی، پشت در ماندگی، گیر افتادگی، بیرون افتادگی، دل‌گرفتگی، گرفتگی و بی‌نیازی در عین نیازمندی. این‌ها را وقتی تجربه می‌کنی که آدم‌های نزدیکت هم‌قبیله‌ات نیستند. این‌ها احساساتِ کسی است که با دیگران دمخور است، با آن‌ها حرف می‌زند، از آن‌ها مراقبت می‌کند، حتی دوستشان دارد ولی بینیِ احساسش بارها و بارها از فرط کوبیده شدن توی یک دیوارِ شیشه‌ای نامرئی غریبگیِ شکسته است. آدم باید قبیلۀ خودش را پیدا کند و این کاری منفعلانه نیست. باید فعالانه گشت یا ساخت. باید سرک کشید. باید آدم به آدم جستجو کرد. باید ناامید نشد. باید سرمایه‌گذاری کرد و ناامید نشد. هر بارش یک آزمون و خطا است. آخرش آدم یاد می‌گیرد. میلیاردها آدم روی کرۀ زمین‌اند. مثل من و تو هم زیاد است. فقط باید ناامید نشوی و جستجو کنی. حالا که دیگر اینترنت هم هست. شاید باور نکنی، امّا به تو می‌گویم که وقتی هم‌قبیله‌هایت را پیدا می‌کنی انگار از یک زندان نامرئی یا از یک بیماریِ لاعلاج نجات پیدا کرده‌ای. سبک می‌شوی. می‌بینی زندگی جور دیگری هم می‌شود. نمی‌دانم چه چیزهایی در گِلِ آدم ریخته‌اند. ولی این را می‌دانم که جستجوی قبیله یکی از آن‌هاست که کسی برای نجات او یا شاید آزردنش توی این خاک ریخته است. هرچه هست، آدم بدون قبیله‌اش می‌پژمرد. @TheWorldasISee
5 · 78 ·
MohammadReza Shabani
عکس
با افتخار دوره Cycle (دیدار سی و چهارم پنجشنبه ۲۳ مهر)، یک تجربه جمعی پیوسته و هفتگی درباره الگو، ارتباط و شکل‌گیری ساختارها 🔥💻🌳 درباره کیفیت بی‌نامی که الکساندر بهمون معرفیش می‌کنه صحبت می‌کنیم و با ورنر هم همراه می‌شیم تا درباره آینده خلق‌شده صحبت کنیم. این بار برای اولین بار در فضای باز دور هم جمع می‌شیم! 📍 پارک آب و آتش، ابتدای پل طبیعت 🗓 پنجشنبه ۲۳ مهر 🕙 ساعت ۱۰ صبح تا ۱۳ برای ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر به پشتیبانی پیام بدید: @MindsetAcademySupport
2 · 179 ·
M
M
MohammadReza Shabani
ویدیو
4.0 MB
و قسم به آینده خودمحقق‌شونده، که آینده همانی خواهد شد که انتظارش را می‌کشید @azibom @azibomChannel Azibom.com
1 · 90 ·

فید عمومی باز از ایندکس جست‌وجو ChatCrawler — «Google برای Telegram عمومی»؛ با خزش انجمن به‌روز می‌شود. زمان‌ها به UTC است.

فقط محتوای عمومی، API رسمی Telegram. دربارهٔ ما · پرسش‌ها · محدودیت‌های ایندکس · حذف یک صفحه · کاتالوگ · جست‌وجو · روش محاسبهٔ ما