خداحافظ یادگارِ بهارِ من
میسپارمت به بادِ پاییزی
1 · 34 · witch
یادت افتادمْ زیرِ نورِ ماهْ
یادمه شباییو که مثلِ ماهْ میشُدی
میدونِستی فرق دارهْ قصههامْ
بازمْ قهرمانِ قصههامْ میشدی
27 · witch
عکس
عکس
عکس
عکس
جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
به مردمی که گر از مردمی اثر دیدم
مگر که مرد وفادار از جهان گم شد
وفا ز مردم این عهد اگر دیدم
ز من مپرس که آخر چه دیدی از دوران
هر آنچه دیدم این نکته مختصر دیدم
بدین صحیفهٔ مینا به خامهٔ خورشید
نبشته یک سخن خوش به آب زر دیدم
که ای به دولتِ ده روز گشته مستظهر
مباش غَرّه که از تو بزرگتر دیدم
کسی که تاج زرش بود در صباح به سر
نماز شام ورا خشت زیر سر دیدم
چو روزگار همی بگذرد، رو ای سعدی
که زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم
1 · 24 · مارا به سخت جانی خود این گمان نبود…
17 · فایل صوتی
Show Me How Men I Trust.mp3 · 3.3 MB · برای نمایش کلیک کنید
16 · Show Me How Men I Trust.mp3 · 3.3 MB · برای نمایش کلیک کنید
عکس
17 · فایل صوتی
we fell in love in october girl in red.mp3 · 2.8 MB · برای نمایش کلیک کنید
18 · we fell in love in october girl in red.mp3 · 2.8 MB · برای نمایش کلیک کنید
witch
امروز، اولین بارانِ پاییزیِ شهرمان بارید؛
و من، میان صدای آرامِ قطرهها، به چیزی پی بردم که شاید مدتها بود از پذیرفتنش فرار میکردم:
من بارانِ این شهر را دوست ندارم.
نه به خاطر سردیِ هوا،
نه به خاطر خیابانهای خیس،
و نه حتی به خاطر غروبهای زودهنگامش؛
بلکه برای تمام چیزهایی که با خودش به یادم میآورد.
اینجا، هر قطرهی باران انگار تکهای از گذشته است؛
خاطرهای که جایی در گوشهی ذهنم جا مانده،
حرفی که گفته نشد،
آدمی که دیگر نیست،
و غمی که خیال میکردم فراموشش کردهام.
باران که میبارد،
شهر دیگر همان شهر همیشگی نیست؛
کوچهها پر میشوند از خاطره،
پنجرهها از دلتنگی،
و من از چیزهایی که نمیخواهم دوباره به یاد بیاورم.
انگار آسمان، به جای باران،
تمام غمهای این شهر را قطرهقطره روی سرم میریزد.
18 · هرچقدر که بیشتر فکر میکنم بیشتر به این موضوع پی میبرم که دخترخوشگله(خودم) orderاش زیادن و برای رسیدگی به همشون باید پول دربیارم🫠
1 · 9 · عکس
عکس
عکس
فایل صوتی
Heavy The Marías.mp3 · 3.9 MB · برای نمایش کلیک کنید
9 · Heavy The Marías.mp3 · 3.9 MB · برای نمایش کلیک کنید