A
نظریه ثبات هژمونیک یا تحول قدرت
Power transition theory
نظریه ثبات هژمونیک اغلب با نام رابرتگیلیپین شناخته می شود. ثبات هژمونیک به شرایطی در عرصه نظام بین الملل اطلاق می شود که یک کشور دارای تفوق در زمینه های مختلف با ایجاد قواعد و رژیم های قدرتمند بین المللی، ثبات و تعادل سیستم را حفظ کرده و سایر کشورها را وادار مینماید تا آن قواعد را رعایت کنند. بنابراین، ایجاد نظم و قواعد و هنجارهای حاکم در نظامبین الملل بر عهده قدرت هژمون است و صعود و نزول این قدرت تاثیر فراوانی بر ثبات و عمل کرد کارکرد سیستم دارد. در این نظریه، هژمونی به کشورهایی اطلاق می شود که دارای قدرت برتر در ابعاد مختلف است، ایجاد و تسلط بر قواعد و رژیم های بین المللی را ضمانت کرده و بر اساس آنها نظم و ثباتبین المللی را پدید می آورد. این قدرت تضمین کننده تعادل نظام خواهد بود و با افول آن، قواعد و هنجارهای حاکم نیز دچار تزلزل خواهند شد.چارلز کیندلبرگر، رابرت گیلیپین، رابرت کوهن،جوزف نای،رابرت کاکس و آنتونیو گرامشی از اصلی ترین نظریهپردازان این نظریه هستند.
در این نظریه هژمون به کشوری اطلاق میشود که دارای قدرت برتر در ابعاد مختلف است، ایجاد و تسلط بر قواعد و رژیم های بینالمللی را ضمانت کرده و بر اساس آن نظم و ثبات بین المللی را پدید می آورد. در حقیقت فرضیه اصلی این نظریه آن است که رژیم های باثبات به ویژه در مناسبات اقتصادسیاسی بین المللی به هژمونی بستگی دارند که به ایجاد هنجارها و مقررات اقدام کرده و سپس بر عملکرد آنها از طریق بهرهگیری از توانایی خویش نظارت می نماید. بهرهگیری از قدرت مستلزم آن است که هژمون از اقدامات مثبت برای ایجاد ساختاری از انگیزه ها از لحاظ مزایا تا پایین ترین سطح سلسله مراتب قدرت استفاده کرده و بدین ترتیب اعضا را در نظام نگه دارد.
کیندلبرگر مدعی شده که نظام جهانی ممکن است به خودی خود به سوی توازن و تعادل حرکت نکند. در چنین شرایطی نظام بین الملل نیاز به نوعی رهبری دارد تا ثبات اقتصادجهانی را تضمین کند. این رهبر یا هژمون باید اصول و قواعدی را برای عکسالعمل کشورها در اقتصاد بین الملل تدوین و اعمال کند و دولت های دیگر را وادار به تبعیت از این قواعد نماید.
رابرت گیلیپین در تبیین نظریه ثبات هژمونیک این گونه استدلال می کند که دوره های صلح و ثبات نسبی نظام بین الملل در قرون ن
9 · 790 ·