Os mahdi
خانومه گفت: «ترس باعث میشه که همهچیز رو وسط راه رها کنی.» از دیروز دارم به همهی چیزهایی که در نیمهی راه رهاشون کردم فکر میکنم. نقاشی و طرحهایی که نصفه موندن، سازی که نصفه و نیمه یاد گرفتم، شغلی که وسط راه رها کردم، زبانی که نصفه یاد گرفتم، آزمونی که واسهش درس خوندم ولی هیچوقت امتحان ندادم و… . مهمتر از همه، به همهی رابطههایی که نصفه موندن فکر کردم. هنوز هم همینطوره. بعد تا مدتها به این فکر میکنم که اگر نترسیده بودم چه اتفاقهای جالبی ممکن بود بیفته. ترس از چی؟
شاید واقعا نصفه و نیمه زندگی میکنم. مثلا اگر تمام تیکههای زندگیم رو به هم بچسبونم، احتمالا شبیه پازلهایی میشه که چند قطعهشون گم شده. پازلهای نصفه و نیمه رو دوست ندارم و برای اینکه کامل بشه باید ترس رو بذارم کنار. فردا یک قدم ازش فاصله میگیرم و روز بعدش یک قدم و نصفی. اگر هم ترس دوباره اومد دنبالم، سعی میکنم با ترس انجامش بدم.
🕊4
5 · 526 ·