زندگی مثل جزوه نوشتن میمونه !
شریک زندگی مثل خودکار آدمه! درسته خودکار اکلیلی نقرهای خیییلی قشنگه اما به درد جزوه نوشتن نمیخوره. آدمای عاقل اونایی هستن که یه خودکار آبی رَوون با مارک خوب انتخاب میکنن.
مارک آدم؛ شخصیت، صداقت، اصالت و تعهدشه.
اگر یک ایرانی در آمریکا برای زمین خوردن (افتادن) بگوید:
I ate the earth
نمیگویند وای این چه قدر فارسیش خوب است! بلکه میگویند چقدر انگلیسیش خراب و ویران است.
همچنین اگر کسی در ایران بگوید عطر یا عینک را پوشیدم، نمیگوییم انگلیسیش خوب است، میگوییم چه فارسی خراب و ویرانی دارد
خانومه گفت: «ترس باعث میشه که همهچیز رو وسط راه رها کنی.» از دیروز دارم به همهی چیزهایی که در نیمهی راه رهاشون کردم فکر میکنم. نقاشی و طرحهایی که نصفه موندن، سازی که نصفه و نیمه یاد گرفتم، شغلی که وسط راه رها کردم، زبانی که نصفه یاد گرفتم، آزمونی که واسهش درس خوندم ولی هیچوقت امتحان ندادم و… . مهمتر از همه، به همهی رابطههایی که نصفه موندن فکر کردم. هنوز هم همینطوره. بعد تا مدتها به این فکر میکنم که اگر نترسیده بودم چه اتفاقهای جالبی ممکن بود بیفته. ترس از چی؟
شاید واقعا نصفه و نیمه زندگی میکنم. مثلا اگر تمام تیکههای زندگیم رو به هم بچسبونم، احتمالا شبیه پازلهایی میشه که چند قطعهشون گم شده. پازلهای نصفه و نیمه رو دوست ندارم و برای اینکه کامل بشه باید ترس رو بذارم کنار. فردا یک قدم ازش فاصله میگیرم و روز بعدش یک قدم و نصفی. اگر هم ترس دوباره اومد دنبالم، سعی میکنم با ترس انجامش بدم.
واژۀ انگلیسی yesterday درست مثل واژۀ فارسی «دیروز» ساخته شده. جزء دوم هر دوی این کلمهها یعنی واژههای day و «روز» بعدها اضافه شده و خودِ همون جزء اولِ هر دو واژه یعنی «دی» و yester در اصل به معنی دیروز بوده.
اینهایی که میگن یارو چون کتابش تو ایران چاپ شده پس از خودشونه یه جور دیگهای کسخلن. چهارتا کتاب ترامپ همین الان داره تو ایران -با مجوز ارشاد- تجدید چاپ میشه.
ایرانی جماعت هنوز بین کلمه "respect" و خایه مالی، فرقی قائل نشده، یعنی شما رندوم از فردا به چند نفر احترام بذار، بیا در مقابل رفتار سمی چهار تا احمق، ملاحظه مدار باش، میبینی طرف طوری سرش گیج میره، فکر میکنه کسی هست، شما کافیه چندبار تو روی فلانی بخندی توی یک مجلس، میبینی طرف داره از فردا انگشتت میکنه. همین مساله توی روابط عاطفی هم صدق میکنه، چهار بار کوتاه میای، ملاحظه اخلاق عن طرف رو میکنی؛ باید تا آخر عمر به طرف جواب پس بدی، سرش طوری گیج میره که فاز ارباب و برده میگیره. اصلا چیزی به اسم حریم شخصیت برای ایرانی جماعت تعریف نشده. همه یک جوری تخمی و به یک هاری جمعی مبتلا هستند.
این عبارت «اینجوری بودم / بود / ... که»، که در این چند سال اخیر به زبان نوجوانان و جوانان راه یافته، گردهبرداشته از عبارت انگلیسیِ I was / were like است.
آقای توکلّی، کارمند اداره مخابرات کرج، که در ارضا کردن زنش روی تخت مشکلاتی دارد، به توان موشکی سپاه پاسداران افتخار میکند. و این دو موضوع به هم ربط دارند، حتا اگر خودِ او نداند.
چند تایی چراغ خاموش، اواخرِ دورهمی، چند نفری آن وسط میرقصند و صدایِ لیدی گاگا میخوانَد:
... “All of your words are like poems to me ...” ...
شنیدنش حسِ خوبی دارد، جوری رمانس، طوری عاطفی. من هم بخشی از ترانه را در ذهنم میخوانم. حس گرفتهام. کمی بعد که به خودم میآیم، در حالِ تماشایِ دو دختر در حالِ رقصیدن هستم. تصویر این است: پستانهایی خوشفرم و انحنای باسنی جذاب از دخترهایی که در حالِ لذت بردن از شبی خوب هستند. و اینجا شاهدِ
“All of your words are like poems to me ...”
واقعی هستم: پستان و باسن.
به نظرم گاهی در زندگی باید صریح بود، مهمتر اینکه باید صداقت داشت، حداقل با خودم. نتیجههای مهم را که نباید فقط از چیزهای پیچیده گرفت. آسانترین نبود، ولی از همین دورهمی کمکم به نتیجه رسیدم که افکار آدمها خیلی مهم نیست. مهم خواستههایِ آدمها، عملِ آدمهاست. افکار که هیچ، حرفهایی که آدمها به زبان میآورند هم معمولا کلمه، غیرجدی، کسشر، همان “Poems“ هستند، وگرنه اگر خوب دقت کنی، همه در حالِ حالکردنند، همه.