Веб-версияОткрыть в Telegram
ککژ نگریستن

کژ نگریستن

@lookingawry · канал · Образование · в индексе с 2026-07-06
2 965подписчиков
550постов в индексе
ک
📣 نشست آنلاین 🎙 با موضوع: روان‌کاوی و علم؛ تمایز یک گفتمان با حضور دکتر رضا احمدی 🗓 تاریخ: ۲۰ مرداد 🕰 زمان: ساعت ۱۸ 📍 بستر: آنلاین در گوگل میت 🔹 این نشست به بررسی نسبت بین روان‌کاوی و علم اختصاص دارد؛ اینکه روان‌کاوی دقیقاً در کجای نقشه‌ی دانش قرار می‌گیرد، چرا نمی‌توان آن را کاملاً در چارچوب علم گنجاند، و چه تفاوتی با گفتمان‌های دیگر، از جمله روان‌شناسی علمی یا علوم اعصاب دارد. 🔹 دکتر احمدی با نگاهی تاریخی به روان‌کاوی، تلاش می‌کند این تمایز را صرفاً به تفاوت در روش محدود نکند و آن را در نسبت روان‌کاوی با سوژه، زبان و ناخودآگاه توضیح دهد. 🔸 فرصت پرسش و گفت‌وگوی آزاد با مخاطبان نیز در پایان نشست فراهم است. 📌 شرکت در این جلسه برای عموم آزاد و رایگان است. همان روز لینک در کانال تلگرامی ارسال خواهد شد . لطفاً وارد کانال تلگرامی زیر شوید https://t.me/psychoanalysis_classical
20 · 5K ·
ک
کژ نگریستن
Аудио
تمایز_یک_گفتمان_روانکاوی_و_علم_دکتر_رضا_احمدی.m4a · 211.6 МБ · нажмите — покажем
«روانکاوی و علم ، تمایز یک گفتمان» 🎙رضا احمدی @psychoanalysis_classical
152 · 4.4K ·
ک
کژ نگریستن
🎯 شنیده‌ام که می‌گویند لکان چیزی بیشتر از این نمی‌گوید که: "پادشاه لُخت است." شاید منظورشان خود من بوده‌ام، اما بیایید بهترین حالت را در نظر بگیریم؛ یعنی اینکه منظورشان آموزه‌های من بوده است. البته، من کمی با رویکرد شوخ‌طبعانه‌تری تدریس می‌کنم تا آن‌طور که منتقدم فکر می‌کند. در این شرایط نیازی نیست به انگیزه‌های پنهان او فکر کنم. ​اگر من می‌گویم "پادشاه لخت است"، نه به آن شیوه‌ای است که کودکی [در داستان معروف] توهم جهانی را افشا کرده است، بلکه بیشتر شبیه به آلفونس آله (Alphonse Allais) است؛ کسی که با صدایی رسا جمعیتی را دور خود جمع کرد و اعلام نمود: "چقدر شرم‌آور! آن زن را ببینید! زیر لباسش کاملاً لخت است!" ​با این حال، من حتی این را هم نمی‌گویم. ​اگر پادشاه واقعاً لخت باشد، این فقط تا جایی است که زیر تعدادی لباس این‌گونه است—لباس‌هایی که بدون شک ساختگی و نمادین هستند، اما با این وجود برای برهنگی او ضروری هستند. و در ارتباط با همین لباس‌ها، همان‌طور که یکی دیگر از داستان‌های خوب آلفونس آله نشان می‌دهد، ممکن است خود برهنگی او هرگز به اندازه کافی برهنه نباشد. آخر، پوست یک پادشاه را می‌توان به آسانی یک رقاصِ زن از بدنش کَند. ژاک لکان https://t.me/lookingawry
44 · 3.8K ·
ک
کژ نگریستن
Фотография
нажмите — покажем
«نشست پرسش و پاسخ و پیش‌نگری سمینار اول لکان» می‌خواهیم پیش‌از شروع دوره، فرصتی فراهم کنیم برای گفت‌وگو و پاسخ به پرسش‌های شما .... 🔹 اگر کنجکاو هستید درباره ساختار دوره، موضوعات، زمان‌بندی یا سبک تدریس اطلاع کسب کنید ، این جلسه برای شماست. 🔹 در این فرصت می‌توانید از نزدیک با ما آشنا شوید و تصویری روشن‌تر از مسیر پیشِ رو به دست بیاروید 🔹 این نشست برای عموم آزاد و رایگان است ... ⏰: چهارشنبه ۳۰ مهر ساعت ۱۸ 🌀:همراه باش تا شروعی مطمئن‌تر داشته باشیم... لینک ورود به جلسه https://us05web.zoom.us/j/86424443458?pwd=0DUq8w5SWRFoJ0MgV72aJTjT2Jlg02.1 منتظر حضورتان هستم🍀 @psychoanalysis_classical
20 · 3.6K ·
کژ نگریستن
Аудио
نشست پیش نگری سیمنار اول.mp3 · 68.4 МБ · нажмите — покажем
ویس نشست پیش نگری خوانش سمینارهای لکان در این ویس مقدمه ای جامع بر جایگاه و مسیر خوانش سمینار لكان و اهمیت آن در مسیر فکری لکان و چارچوب کلی دوره ارائه و بررسی شد. ویژه علاقه مندان : کسانی که میخواهند پیش از شروع دوره با ساختار ، اهداف و محورهای اصلی جلسات آشنا شوند. جهت دریافت شرایط دوره و ثبت نام به ای دی زیر پیام دهید. @Janusgroup_admin @psychoanalysis_classical
64 · 3.2K ·
ک
Фотография
нажмите — покажем
📘 مروری بر سمینار اول لکان (مقالات فروید در مورد تکنیک) 🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی «دکتری فلسفه، مترجم و پژوهشگر فلسفه، روانکاوی و الهیات» 🔹 پژوهشگر همراه: فرشته عباسی «روان‌ درمانگر تحلیلی ؛فعال در حوزه‌ی روانکاوی فرویدی_لکانی» 🔹 شروع: ۳۰ آبان 🔹 مدت دوره: ۱۲ جلسه 🔹 زمان برگزاری: چهارشنبه‌ها، ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰ 🔹 محل برگزاری: آنلاین در زوم 🔹 امکان پرداخت به صورت اقساطی وجود دارد در سمینار اول، لکان از خلال بازخوانی متون فروید، راه ورود به دال، انتقال و جایگاه تحلیل‌گر را می‌گشاید. این دوره فرصتی‌ست برای مواجهه‌ای دوباره با زبان فروید و آغاز فهم دستگاه اندیشه‌ی لکانی. 👥 مناسب برای: روان‌درمانگران، روان‌کاوان، دانشجویان و علاقه‌مندان به روان‌کاوی، به‌ویژه کسانی که می‌خواهند مسیر نظری و بالینی خود را با متون اصلی فروید و لکان پیوند دهند. برای ثبت‌نام و دریافت اطلاعات بیشتر، به @Janusgroup_admin در تلگرام پیام بدهید.
12 · 3.9K ·
ک
کژ نگریستن
🔺 تقابل میان سلطنت‌طلبی و جمهوری اسلامی، نه یک تقابل واقعی، بلکه یک «تضادِ هماهنگ» درون یک افق واحد است. هر دو نیرو با تکیه بر یک «نوستالژیِ برساخته»، می‌کوشند میل جامعه را به سمتِ یک «ارباب» جدید سوق دهند. در حالی که به گذشته ایران تعلق دارند، تلاش می‌کنند خود را بعنوان آینده ایران جای دهند. استدلال آنها این است که تنها یکی از این دو نسخه برای ایران امکان‌پذیر است و اگر ما را نمی‌خواهید لاجرم باید به آن دیگری تن دهید. مبارزه هژمونیک و ایدئولوژیک همواره خود را در قالب دو گزینه اجتناب‌ناپذیر منحصر می‌کند. در این انحصار سازی، توان، ظرفیت و خواست حقیقی جامعه‌ از ابتدا فیلتر، تحریف و وارونه می‌گردد و آنچه شکل می‌گیرد یک تحمیل بیرونی و منقادسازی جدید است.‌ سرسپردگی به این دوگانه‌گی صرفا ظهور ارباب جدید را تضمین می‌کند. لکان تاکید داشت بنده از طریق اجتناب‌ از مرگ، پیشاپیش برده‌گی را انتخاب کرده است، بدون اینکه با اربابی در ستيز واقعی باشد. قدرت هژمونیک همواره با ایجاد یک «توتولوژیِ بن‌بست‌گونه» عمل می‌کند: «یا ما یا فاجعه». این دو قطب، در واقع دو روی یک سکه هستند که برای بقا به یکدیگر نیاز دارند. آن‌ها با اشغالِ تمامیتِ فضایِ نمادین، اجازه نمی‌دهند که «امر واقعی» خواستِه جامعه ظهور کند. 🔺 اما «عمل» حقیقی، نه انتخاب میان دو گزینه موجود، بلکه برهم زدنِ خودِ مختصاتِ انتخاب است. مبارزه حقیقی، تلاشی است برای گشودنِ یک «خلاء» (Void) در قلبِ این نظامِ اشباع‌شده؛ فضایی تهی که در آن هیچ‌یک از اربابانِ حاضر، پاسخی برای آن ندارند. ژیژک انقلاب هائیتی را یک مثالِ اعلا از گشودنِ فضایِ تهی می‌داند. در اواخر قرن هجدهم، جهان میان دو قطب گیر کرده بود: استعمارگرانِ اشرافیِ قدیمی و بورژوازیِ انقلابیِ فرانسه که شعار «آزادی، برابری، برادری» می‌داد اما این شعار را فقط برای سفیدپوستان می‌خواست. بردگان هائیتی، به جای اینکه بین «اربابان قدیمی» (طرفداران پادشاهی) و «اربابان جدید» (جمهوری‌خواهانِ فرانسوی که همچنان برده‌داری را حفظ کرده بودند) یکی را انتخاب کنند، خودِ منطقِ برابری را جدی گرفتند. آن‌ها با شورش خود، «فضایی خالی» ایجاد کردند که در هیچ‌کدام از دو گزینه نمی‌گنجید. آن‌ها به جمهوری‌خواهان فرانسه گفتند: «اگر واقعاً به برابری معتقدید، ما تجسمِ حقیقتِ شعارِ شما هستیم». این عملِ آن‌ها، مختصاتِ
168 · 9.8K ·
کژ نگریستن
Аудио
چرا نمی توانیم شب ها بخوابیم.m4a · 5.4 МБ · нажмите — покажем
چرا نمی توانیم شب‌ها بخوابیم بخشی از درسگفتار سمینار اول لکان 🎙 رضا احمدی https://t.me/lookingawry
120 · 2.7K ·
ک
🔺اگرچه نمی‌توان شیوه‌ی کلی برای خشنودی یافت، اما بی‌تردید می‌توان نسخه‌ای کلی برای «بد زیستن» تجویز کرد: و آن چیزی نیست جز «تلاش برای سازگاری با جهان». آنچه در کتاب‌ها و آموزش‌ها به عنوانِ «شیوه‌هایِ زندگیِ مناسب » عرضه می‌شود، در نهایت نوعی نیرنگ متمدنانه است. این کتاب‌ها به ما می‌آموزند که چگونه با واقعیتِ موجود مصالحه کنیم، چگونه زوایدِ میلِ خود را ببُریم تا در چارچوب تنگِ نظمِ نمادین جا شویم. اما حقیقتِ ماجرا تلخ‌تر است: جستجو برای «زندگیِ صحیح»، در نهایت تلاشی برای انکارِ این حقیقت است که «جهان، از اساس، از جایِ خود در رفته است». 🔺بر این اساس، می‌توان خوشبختی را نه نوعی فضیلت بلکه مقوله‌ای عمیقاً غیراخلاقی دانست. این عبارت نه یک طنز روشنفکرانه، بلکه یک ضرورتِ بالینی است. خوشبختی، آن‌گونه که امروزه فهمیده می‌شود، اصلی‌ترین راه برای گریز از مازاد ناخوشایندی است که ما را به امری فراتر از محدودیت‌های فردی سوق می‌دهد. وقتی خوشبخت هستیم، یعنی توانسته‌ایم میلِ ویرانگر و بی‌حدومرزِ خود را در قالب «اصلِ لذت» حبس کنیم. در نتیجه جستجوی خوشبختی بسیار حقیرانه است. همچنان که لکان در سمینارِ اخلاق بر آن صحه گذاشت، «خوب زیستنِ» متعارف در سطحِ پدیدارها، در تضادِ بنیادی با «اخلاقِ میل» قرار دارد. خیر (The Good) چیزی نیست جز یک مصالحه‌یِ حقیرانه؛ راهی برای ماندن در حاشیه‌یِ امنِ قانون و اجتناب از آن «مازادِ» خطرناکی که لکان آن را رانه می‌نامید. کنشِ معنادار نه در آرامش، بلکه در مواجهه‌ای تروماتیک با آن چیزی رخ می‌دهد که فراتر از خیر قرار دارد؛ یعنی همان‌جایی که سوژه خود را بعنوان‌ کمبودی از خویش برملا می‌کند. 🔺در پایان، تنها یک مسیرِ رادیکال برای سوژه باقی می‌ماند: اصرار بر آنچه در نگاهِ اول «غلط» به نظر می‌رسد. این همان منطقِ «رانه‌یِ مرگ» است. فرد باید بر آن جنبه‌یِ منحصربه‌فرد، بر آن راهِ خاص و حتی بیمارگونه‌یِ خود تأکید ورزد؛ راهی که نظمِ اجتماعی آن را «ناهنجار» یا «اشتباه» می‌خواند. فقط از طریقِ همین پافشاری بر یک نقطه‌یِ خاصِ گسست است که فرد می‌تواند از محدودیت‌هایِ بیولوژیک و اجتماعیِ خود فراتر رود. این نه یک «خوب زیستن»، بلکه یک «زیستنِ والا» است که در آن سوژه، به جای مصالحه با جهان، بر بودن از طریق کمبودِ خود اصرار می‌ورزد. لذا انتخاب همواره میان این دو چیز است: نقابی ب
74 · 3.3K ·
ک
کژ نگریستن
🔺در وضعیت شک، سوژه همان چیزی است که لکان آن را سوژه دوپاره Split Subject می‌نامد. این دوپارگی به این معناست که همیشه یک «شاید» یا یک «دالِ دیگر» وجود دارد که پاسخ نهایی را به تأخیر بیندازد. شک به سوژه اجازه می‌دهد که در دنیای بی‌پایانِ معانی باقی بماند. تا زمانی که شک وجود دارد، حقیقتِ عریان پنهان می‌ماند؛ زیرا زبان با خاصیتِ لغزندگیِ خود، همیشه راه فراری برای سوژه باز می‌گذارد. شک نوعی دفاع علیه مواجهه با آن چیزی است که در زندگی ما «تغییرناپذیر» و «واقعی» است. سوژه با شک کردن، زمان می‌خرد تا با «واقعیتِ خام» وجودش روبرو نشود. 🔺اما اضطراب لحظه‌ی فروپاشیِ تمام این پناهگاه‌های کلامی است. اضطراب زمانی رخ می‌دهد که دیگر هیچ دالی نمی‌تواند حقیقت را پنهان کند یا آن را به تأخیر بیندازد. ژاک-آلن میلر معتقد است که اضطراب برعکسِ شک، سوژه را «یکپارچه» می‌کند. در لحظه‌ی اضطراب، تمام آن بازی‌های ذهنی، دیالوگ‌های درونی و شک‌های کلامی متوقف می‌شوند. سوژه دیگر نمی‌تواند خود را در پشتِ تفسیرهای گوناگون پنهان کند. او با یک حقیقتِ صلب، فشرده و غیرقابل‌انکار روبرو می‌شود که هیچ فضایی برای «تفسیر» باقی نمی‌گذارد. میلر در بیانی دیگر، اضطراب را «یقینِ بدن» می‌داند. این یقین، یک یقینِ معرفت‌شناختی نیست؛ بلکه یقینی هستی‌شناختی است که در تپش قلب، تنگی نفس و لرزش دست‌ها ثبت می‌شود. 🔺اضطراب، لحظه‌ی حقیقتی است که در آن سوژه میان میل و تقاضا معلق می‌ماند: میلِ خودش که هنوز برایش ناشناخته است، و تقاضای (دیگری) که نوعی تقاضايِ مطلق و بی قید و شرط است. میلر این وضعیت را در سه ساحت تبیین می‌کند:تقلیل سوژه به ابژه: اضطراب نشانه آن است که سوژه دیگر «فاعل» نیست، بلکه به یک «شیء» در دستان دیگری تقلیل یافته است. دوم آن‌که، هر عاطفه‌یِ دیگری مانند غم و خشم یک استعاره است، ولی اضطراب تنها عاطفه‌ای است که استعاره نیست. و دیگر اینکه در اضطراب «آینده» در «اکنون» حضور می‌یابد و ما شیوه‌ای جهت برنامه‌ریزی برای دلخوشی به اینکه آرزومندی ما در آینده ارضاء خواهد شد، پیدا نمی‌کنیم. 🔺لکان در سمینار دهم اضطراب را نقطه‌ای می‌داند که دیگران می‌خواهند من حقیقتاً همان نقابی باشم که بر چهره دارم. تصور کنید به یک میهمانی دعوت شده‌اید و ماسک زده‌اید. در حالت عادی، نقاب (ماسک) ابزاری است که سوژه پشت آن پنهان می‌شود تا «میل»
48 · 3K ·
ک
کژ نگریستن
🔺زمانی که مراجع با پرسش اینکه؛ من بهتر خواهم شد؟ از فرجام خویش و امکان بهبودی سوال می‌کند. پاسخ روان‌شناس این است که تلاش کن خوب شوی، این حق توست؛ هیچکس و هیچ چیز نباید تو را از حال خوب دریغ کند. اما روان پزشک در پاسخ می‌گوید تو باید خوب شوی در غیر این‌صورت انتخاب دیگری جز تيمارستان نخواهی داشت. واکنش روانکاو در برابر چنین درخواستی این است که چرا می‌خواهی بدانی؟ 🔺در اینجا مساله این نیست که هر سه کار يکسان را با شیوه متفاوتی انجام می‌دهند. پاسخ‌های متفاوت روان‌شناس، روان‌پزشک و روان‌کاو، در واقع پرده از نگاه آن‌ها به ماهیت آزادی برمی‌دارند. روان‌شناس خود را کسی می‌داند که اصول و استانداردهای کلی برای بهبودی را در اختیار دارد و تصمیم درست برای بیمار زمانی است که به وضعیت مناسب او منتهی گردد. در مقابل، روان‌پزشک با تهدیدِ ضرورت (تیمارستان)، هرگونه امکانِ انتخاب را از میان می‌برد و انسان را به ماشینی بیولوژیک بدل می‌کند که یا باید درست کار کند یا قرنطینه شود. اما روان‌کاو با پرسشِ «چرا می‌خواهی بدانی؟»، به جای پاسخ، به پرسش‌های دیگری دامن می‌زند، آیا می خواهی من آن دیگری باشم که می‌دانم نهایتا خوب بودن چیست؟ آیا اگر این سلامت به بهای سازش در برابر آزادی‌ات نیز باشد، مطلوب است؟ روان‌کاو بیمار را بین بهبودی و آزادی قرار می‌دهد تا از «حقِ او برای آزاد بودن»، صیانت کند. او می‌داند که تقاضایِ تضمین، در واقع التماسی برای سلبِ آزادی است تا سوژه مجبور نباشد با پیامدهای انتخاب‌هایش روبرو شود. 🔺 آزادی برای انسان یک امر از پیش‌داده و اولیه‌ای نیست که او با توسل به آن مسیر خویش را تعیین کند، آزادی تجربه‌ی بحرانی است و زمانی از آن بهره‌مند خواهم شد که بپذیرم زندگی‌ام تنها یک نمونه، مورد خاص و صرفا معیاری از خودش است. همواره باید توجه داشت انسان حیوانی است که از مدارِ طبیعت بیرون زده و آزادی‌اش نه از کمال، بلکه از ناتوانیِ بنیادینِ طبیعت در کامل کردنِ او سرچشمه می‌گیرد. ما یک پروژه‌ی ناتمام و یک اختلالِ ساختاری در نظمِ جهان هستیم که می‌توانیم حتی به بقای خویش «نه» بگوییم. بنابراین، آزادی نه یک پاداشِ دلپذیر، بلکه یک «ترومایِ هولناک» است که هیچ «دیگریِ بزرگی» (نه علم و نه تقدیر) بهبودیِ آن را امضا نکرده است. انسان بودن یعنی زیستن در این پارادوکس که فرد درست در لحظه‌ای که هیچ تضمینی
83 · 4.5K ·
ک
کژ نگریستن
🔺جورجو آگامبن در کتاب " زمانی که باقی می‌ماند" انسان را حیوانی می‌داند که هیچ "تکلیف" (مشغله) خاصی ندارد. هیچ کار ویژه‌ای وجود ندارد که ماهیت انسانی را تعریف کند؛ هیچ رسالت بیولوژیکی یا تاریخی‌ای وجود ندارد که ملزم به تحقق آن باشیم. از نظر او سیاست و مذهب همواره کوشیده‌اند تا زندگی انسان را به تکلیفی خاص پیوند بزنند: شهروند بودن، کارگر بودن یا بنده خدا بودن. اما تجربه واقعاً انسانی تنها زمانی آغاز می‌شود که این تکالیف از-کار-افتاده شوند. 🔺​این همان چیزی است که آگامبن آن را "یوم السَبت" (روز تعطیل/شنبه) امر انسانی می‌نامد: لحظه‌ی توقف کامل، جایی که ماشینِ قانون و ماشینِ اقتصاد به ایست کامل می‌رسند. در این "بدون- وظیفه-بودن"، زندگی دیگر وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف نیست. بلکه به یک "صورتِ-زندگی" (Form-of-life) بدل می‌شود که از "بالقوگی" خویش جدایی‌ناپذیر است. وقتی دیگر با آنچه "انجام می‌دهیم" یا آنچه "باید انجام دهیم" تعریف نشویم، به آنچه "می‌توانیم" باشیم بازگردانده می‌شویم. 🔺​این حالتی از تنبلی یا انفعال نیست؛ بلکه برعکس، والاترین شکل فعالیت است: فعالیتِ بی‌فایده کردنِ دستگاه‌های اسارت‌گر. تنها در این آستانه است که دیگر نقش خود را درون ماشین اجتماعی نمی‌شناسیم و می‌توانیم در نهایت، "کاربستِ" خود و جهان را به مثابه شکلی از برخورداری و آزادی تجربه کنیم. این تنها آستانه‌ی زندگی‌ای است که صرفاً "بقا و حیات بیولوژیک" نیست، بلکه یک "زیستِ سیاسی" در خالص‌ترین معنای آن است. https://t.me/lookingawry
83 · 4K ·
ک
کژ نگریستن
سیاست زمانی به مرز نابودی می‌رسد که دیگر قادر نیست میان زندگیِ انسانی (که با سخن و روایت گره خورده) و زندگیِ صرفاً طبیعی (که تنها رنج را حس می‌کند) تمایزی قائل شود. در این نقطه، فلاکتِ همگانی چنان بر جامعه چیره می‌شود که سوژه‌ها از هرگونه ویژگیِ متمایز تهی شده و تنها به بدن‌هایی رنجور بدل می‌گردند که هیچ قصه‌ای برای روایت ندارند. ​در این فضای توده‌وار، اعتراض دیگر نه یک عملِ آگاهانه، بلکه صرفاً واکنشی غریزی و یکسان به دردی مشترک است. وقتی اعتبارِ سخنِ اندیشمند و فردِ عامی یکی می‌شود، نه به معنای دستیابی به برابری، بلکه به معنای آن است که هر دو به یک اندازه از "حقِ داشتنِ زبان" محروم شده‌اند. در این وضعیت، گفتارِ انسان‌ها به "ناله‌ای بی‌پایان" تقلیل می‌یابد که تنها یک حقیقتِ واحد را فریاد می‌زند: وجودِ نظمی که انسان را تا سرحدِ یک موجودِ بی‌آینده و فاقدِ روایت، بی‌ارزش کرده است. این سکوتِ پنهان در پسِ فریادهای هم‌شکل، گویای نظمی است که در آن زندگی دیگر نه قابل زیستن، بلکه صرفاً آزمونی از تحمل‌پذیری است. ✍ رضا احمدی https://t.me/lookingawry
39 · 3.9K ·
ک
کژ نگریستن
​🔺 تاریخ، برخلاف پندار رایج، نه حافظه جمعی ملت‌هاست و نه ثبتِ عینی وقایع سپری شده و نه حتی تجلی اراده همگانی برای رسیدن به غایتی مشخص. در یک خوانش ماتریالیستی، تاریخ دقیقاً همان چیزی است که از شکستِ مقاصد فردی و جمعی باقی می‌ماند؛ آن «باقی‌مانده‌ای» که هیچ‌کس نمی‌تواند خود را کاملاً در آن بازشناسی کند. ماتریالیسم واقعی درک این نکته است که تاریخ نه از طریق ضرورت‌های علّی، که از مسیر شکست‌های ساختاری‌اش پیش می‌رود. لذا تاریخ را نباید یک پیوستار واحد با موفقیت‌های نسبی لحاظ کرد، زیرا تلاشی مداوم برای نام‌گذاری ناکامی‌های ماست که در قلب هر کنش انسانی نهفته است. ​🔺 اگر نیات ما به بن‌بست می‌رسند، به دلیل موانع خارجی یا بدشانسی تاریخی نیست؛ در واقع به این خاطر است که هر کنش جمعی، پیشاپیش بر گرد یک سوءتفاهم بنیادین بنا شده است. ما نه در تاریخ، که در «شکاف‌های» آن زندگی می‌کنیم. آنچه ما ضرورت تاریخی می‌نامیم، در حقیقت همان تنگناهایی است که از ناتوانی ما در نمادین‌سازیِ کاملِ امرناممکن ناشی می‌شود. ​🔺 برای درک این گسست، کافی است به واقعه فروپاشی دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ بنگریم. در آن لحظه، مردم اروپای شرقی تصور می‌کردند با فروپاشی کمونیسم، مستقیماً به آغوش حقیقت غایی یعنی «آزادی و دموکراسی» پرتاب می‌شوند. آن‌ها گمان می‌کردند این یک ضرورت تاریخی است، اما آنچه در واقعیت با آن روبرو شدند، نه آن پایانِ خوشِ موعود، که کابوسِ سرمایه‌داری لجام‌گسیخته و اضطرابِ ویرانگرِ انتخاب در بازار آزاد بود. این شکست یک تصادف نبود؛ این خودِ امر تصمیم‌ناپذیر بود که از پشتِ نقابِ فانتزیِ دموکراسی سر برآورد. آن‌ها از یک توقف‌گاه (توتالیتاریسم) گریختند تا با شکلی جدید و پیچیده‌تر از فضای تصمیم‌ناپذیر روبرو شوند. ​🔺 حقیقت ماتریالیستی این است: ما جهان را تغییر نمی‌دهیم تا به کمال و هماهنگی برسیم—چرا که کمال چیزی جز پایانِ خواست ما نیست—در عوض جهان را تغییر می‌دهیم تا فضای ایجاد کنیم که از نو محدودیت‌ها را برای‌مان سازماندهی کند. ما به خیابان می‌آییم چون فکر می‌کنیم می‌دانیم چه می‌خواهیم، در حالی که در واقع تنها می‌خواهیم وضعیت موجود را به هم بزنیم تا با تنگنایی روبرو شویم که تحمل‌پذیرتر به نظر می‌رسد. «مطلق» یا همان حقیقت غایی، چیزی جز همین شکنندگی و شکستِ مدامِ پروژه‌های انسانی نیست. ما در شکافِ بین آن
75 · 4K ·
ک
کژ نگریستن
🔺توسل به بیگانگان برای تغییر با این توجیه که ما توان لازم در داخل برای چنین اقدامی را نداریم و باید از دیگران یاری بجوییم، بازنماییِ عینیِ یک خطای راهبردی است؛ شبیه به آن حکایت قدیمی که کسی زیر نور چراغ خیابان دنبال کلیدش می‌گردد، صرفاً چون آنجا روشن‌تر است، نه چون کلید را آنجا گم کرده! حقیقت این است که نگاه به بیرون، خیره شدن به نقطه‌ای است که «راه‌حل» در آنجا نیست. مداخله‌ی بیرونی، فراتر از شعارهای بشردوستانه، هرگز یک متغیرِ بی‌طرف نیست؛ بلکه همچون یک انگلِ سیاسی، از انرژی و مطالبات اصیل سوژه‌ها تغذیه می‌کند تا مسیر را به سمت منافع خود کج کند. زمانی که تغییر از بیرون تحمیل می‌شود، پیش از هر چیز، امکانِ شکل‌گیری یک اراده‌ی خودجوش و اصیل را ناممکن می‌سازد. 🔺باید به این آگاهی رسید که هر جامعه‌ای بیش از آنکه به «تغییر» نیاز داشته باشد، به اراده‌ی همگانی برای تغییر نیازمند است. تنها چنین اراده‌ای تضمین خواهد کرد که همه چیز درست پیش خواهد رفت. دموکراسی یا آزادی، احتمالا کالاهایی نیستند که بتوان آن‌ها را مانند یک بسته‌ی پستی از بیرون سفارش داد. اگر سوژه‌‌های سیاسی (مردم) خودْ معمار و سازنده‌ی این حق نباشند، آنچه دریافت می‌کنند صرفاً نسخه‌ی جدیدی از همان اسارت قدیمی است. در واقع، مداخلات بیرونی به جای همسویی با خواست عمومی، آن را به نفع خود مصادره و استحاله می‌کنند. 🔺آنچه حقیقتاً توازن قوا را به سود یک ملت تغییر می‌دهد، نه اهرم‌های خارجی، بلکه قوام یافتنِ همین اراده‌ی همگانی است. اما نباید دچار سوءتفاهم شد؛ این اراده صرفاً یک عصیان یا تجمع گذرا نیست. ما از اراده‌ای سخن می‌گوییم که واجد دو کارکرد ساختاری است: نخست، تغییرِ مختصاتِ نمادینِ قدرت (دگرگون کردن قواعد بازی) و دوم، تواناییِ استقرار و استمرار بر بخش‌های زیربناییِ پس از دگرگونی. بدون این قدرتِ تثبیت‌کننده، هر کنشی تنها جرقه‌ای در تاریکی است که به جای روشنایی، تنها عمقِ ویرانی را نشان می‌دهد. ✍ رضا احمدی https://t.me/lookingawry
58 · 4.6K ·
ک
کژ نگریستن
🔺​پس از حوادث دی‌ماه، رسانه‌ای که آمار جان‌باختگان را با اغراقی فاحش، بیش از سایرین اعلام می‌کرد، در نگاهِ مخاطبِ معترض نه به عنوان یک «دروغ‌گو»، بلکه به عنوان «تنها مرجعِ راستی» لحاظ می‌شد. اینجاست که باید پرسید: چگونه «کمتر وفادار بودن به واقعیت» به «بیشتر وفادار بودن به حقیقت» تعبیر می‌شود؟ 🔺​این منطق در فضای سیاسی ایران و در میانه تنشِ سه‌ضلعی میان تهران، واشینگتن و تل‌آویو، همچنان تداوم دارد و در اینجا با یک جهشِ معرفت‌شناختیِ غریب روبه‌رو هستیم. فرد دیگر به دنبال «راستی‌آزمایی» نیست؛ او به دنبال «دروغِ جانبدارانه» است. این هنجارِ تازه که « دروغ‌گوترین افراد، راست‌گوترین هستند» نشان از فروپاشیِ حقیقت ندارد، بلکه پرده از یک «صداقتِ رادیکال در دروغ‌گویی» برمی‌دارد. 🔺​در نظام لکانی، حقیقت همواره ساختاری شبیه به افسانه دروغین دارد، اما در این بازیِ خاص، ما به مرحله‌ی پسا-افسانه رسیده‌ایم. مخالفان یا موافقانِ سرسخت در این مثلث، در واقع به آن دروغِ فاحش باور ندارند؛ آن‌ها در لایه‌ای از آگاهی می‌دانند که هر آمار یا ادعایی کذب است، اما دقیقاً به این دلیل به آن چنگ می‌زنند که آن دروغ، حقیقتِ میلِ آن‌ها را بازنمایی می‌کند. ترامپ درباره‌ی همه چیز دروغ می‌گوید، ولی در نظر عمومِ موافقانش، او تنها از طریق همین دروغ‌هاست که وفاداری‌اش را به خواسته‌های مشترک‌‌‌شان نشان می‌دهد. ​🔺وقتی یک رسانه یا سیاستمدار دروغی بزرگ می‌گوید، پیامی ناخودآگاه را مخابره می‌کند: من آن‌قدر به آرمان یا نفرتِ مشترکمان وفادارم که حاضرم حتی واقعیت را هم نادیده بگیرم. در این فضا، راست‌گوییِ واقع‌بینانه نوعی خیانت یا ضعف تلقی می‌شود؛ چرا که واقعیتِ برهنه، دیگر هیچ هواخواهی ندارد. واقعیت، ملال‌آور و میان‌مایه است، اما دروغِ بزرگ، تنها نشانه‌ای است که موضع کنش‌گران را روشن می‌سازد. 🔺​در این مثلثِ متخاصم، هر طرف به دروغ‌های طرف مقابل به عنوان شاهدِ صدقِ خویش نیاز مبرم دارد. دشمنی که دروغ می‌گوید، دشمنِ بهتری است؛ زیرا تصویرِ فانتزیِ ما از دیگریِ جنایتکار را تکمیل می‌کند. اگر روزی دشمن شروع به گفتن حقایقِ منطقی کند، نظمِ نمادینِ ما فرو می‌پاشد، چون دیگر نمی‌توانیم او را در جایگاهِ شرّ مطلق بازنمایی کنیم. 🔺​پارادوکسِ «دروغ‌گویِ راست‌گو» در همین‌جا نهفته است: دروغ‌گوترین فرد، راست‌گوترین است چون بدون لکنت، و
69 · 3.2K ·
ک
کژ نگریستن
📢 آغاز دوره سمینار دوم لکان دوره خوانش سمینار دوم لکان با عنوان «ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی» به همت گروه ژانوس برگزار می‌شود. 📅 شروع دوره: ۲۳ اردیبهشت 🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی این دوره پیش‌نیاز الزامی ندارد؛ با این حال، گذراندن سمینار اول لکان توصیه می‌شود. نسخه سمینار اول نیز در اسپات‌پلیر در دسترس است. 👥 مناسب برای: روان‌درمانگران، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان روان‌شناسی، علاقه‌مندان به روانکاوی فرویدی ـ لکانی، و پژوهشگران حوزه علوم انسانی و فلسفه. 📩 جهت ثبت‌نام، پیام ارسال فرمایید. در «بله» و تلگرام : ‎@Psycho_Analysis_janus_admin
14 · 2.2K ·
ک
کژ نگریستن
Фотография
нажмите — покажем
📚 نخستین کتاب بوک‌کلاب «ژانوس» «آنتیگونه‌ها» نوشته‌ی جرج اشتاینر متنی درباره‌ی بازگشتِ مداوم آنتیگونه در فلسفه، ادبیات و فرهنگ غرب؛ مواجهه‌ای با قانون، قدرت، میل، سوگواری، مقاومت و جایگاه سوژه. در این جلسات، در کنار خوانش و گفت‌وگوی جمعی، مهمانانی از حوزه‌های فلسفه، روانکاوی و علوم انسانی نیز همراه ما خواهند بود. 📍جلسات: ۱۴ و ۲۸ خردادماه ساعت ۲۰ به وقت ایران به‌صورت آنلاین با حضور: — اشکان غفاریان دانشمند (مترجم کتاب) — دکتر مکارمی — دکتر آیدین آرتا — دکتر رضا احمدی تسهیل‌گر گروه: فرشته عباسی روان‌درمانگر تحلیلی در صورت تمایل به ثبت‌نام، برای هماهنگی و رزرو، در «بله» و «تلگرام» پیام دهید: @Psycho_Analysis_janus_admin @psychoanalysis_classical
13 · 2.1K ·
ک
کژ نگریستن
Фотография
нажмите — покажем
«ژانوس در حال اجرای مجموعه سمینارهای لکان به ترتیب اصلی ارائه آن‌هاست؛ پروژه‌ای که کمتر در فضای فارسی‌زبان به این شکل دنبال شده است.» گروه ژانوس با هدف مطالعه‌ای نظام‌مند از اندیشهٔ ژاک لکان، پروژه‌ای بلندمدت برای خوانش و بررسی سمینارهای او بر اساس ترتیب تاریخی آن‌ها در پیش گرفته است. برای اطلاع از شرایط ثبت‌نام، برنامهٔ دوره‌ها و نیز دسترسی به دوره‌ها به‌صورت آنلاین یا آفلاین، از طریق شناسهٔ زیر در بله و تلگرام با ما در ارتباط باشید: @Psycho_Analysis_janus_admin ✍ادمین ژانوس @psychoanalysis_classical
12 · 2.3K ·
ک
کژ نگریستن
🔺نبردهایی وجود دارند که چه‌بسا پیروزی‌هایی را رقم می‌زنند، ولی آن پیروزی‌ها از آنِ هیچ‌کس نیست. این غنایم بر زمین می‌مانند تا آیندگان در پی تصاحبشان باشند؛ چراکه چنین جنگ‌هایی درباره‌ی آینده‌اند و ارتباطی به حل‌وفصل بن‌بستی در گذشته ندارند. هرچند طرفین نبرد به جهت پافشاری بر تثبیت گذشته‌ی خود پا به میدان می‌گذارند، اما دقیقاً امکان‌های تازه در آینده را ترسیم می‌کنند. ستیز‌ها نشان می‌دهند که حامیان ثبات گذشته، به دلیل نوعی ناهمزمانی و بازشناسی نادرستِ شکستِ خویش، در نهایت ناچارند به آینده‌ای نامتعین تن دهند؛ حال آنکه نمی‌دانند در این میان، تنها در حال تشییع شکوه و عظمت خودشان هستند. 🔺عاملان نزاع گمان می‌کنند در حال دفاع از اصالت گذشته، سنت یا حقی پایمال‌شده هستند، اما دقیقاً از طریق همین پافشاری ویرانگر، خود را به هیزمِ آتشِ ساختاری بدل می‌کنند که قرار است هم خودِ آن‌ها و هم رقیبشان را ببلعد تا فضایی کاملاً نو پدید آورد. نبردها مضحکه‌اند؛ زیرا طرفین ستیز مانند دو بیمار رفتار می‌کنند که برای حل یک تروما یا گره‌ی قدیمی می‌جنگند، به این امید که گذشته را بازسازی یا اصلاح کنند. اما منطق واقعیت به‌گونه‌ای عمل می‌کند که این تقلا، تنها به بازتولید همان بن‌بست در ابعادی وسیع‌تر می‌انجامد. غایت این فرآیند، شکست همزمان هر دو جبهه است؛ زیرا آینده‌ی برخاسته از این وضعیت، با هیچ‌یک از آرمان‌ها و انگاشت‌های ذهنی طرفین همخوانی ندارد. غنایم این جنگ، میراثی نیست که بتوان آن را به نام خود سند زد؛ این غنایم، حقیقت عریانی هستند که بر زمین می‌مانند تا شاید آیندگانی که از زنجیر آن گذشته‌ی تروماتیک رها شده‌اند، روزی بتوانند آن را رمزگشایی کنند. 🔺هیچ نمونه‌ای عینی‌تر و هولناک‌تر از «دوران ترور» در جریان انقلاب فرانسه (۱۷۹۳-۱۷۹۴) این منطق را آشکار نمی‌کند؛ جایی که نبرد خونین میان انقلابیون رادیکال (ژاکوبن‌ها به رهبری روبسپیر) و سلطنت‌طلبان، به یک خودویرانگری ساختاری انجامید: سلطنت‌طلبان برای احیای نظم کهن می‌جنگیدند و ژاکوبن‌ها برای تحقق یک «فضیلت مطلق و بی‌لکه». اما پارادوکس دیالکتیکی اینجا بود که روبسپیر در مسیر پاکسازیِ تروماتیک تاریخ، دقیقاً در همان منطق استبدادی و توتالیترِ نظم کهن غرق شد. ماشین گیوتین در نهایت هر دو جناح را بلعید و روبسپیر به همان قربانگاهی فرستاده شد که پیش‌تر لویی شان
39 · 2.8K ·
ک
کژ نگریستن
🎯خوانش ساختارگرایانه روان‌کاوی: از بازگشت به فروید تا امر بالینی لکانی آشنایی با نظریه ژاک لکان، فراتر از یک تفنن فلسفی یا مواجهه‌ای صرفاً متن‌محور، ضرورتی بنیادین برای درک پویایی روان‌کاوی بالینی است. مجموعه درسگفتارهای پیش‌رو، با هدفی فراتر از ساده‌سازی‌های رایج، به منظور تبیین ساختاری و کاربردی مفاهیم لکانی در فرآیند درمان تدوین شده است. این مجموعه آموزشی در سه محور اصلی سازماندهی شده است: * خوانش سمینار اول لکان (رویکردهای فنی در روان‌کاوی): بررسی اولین گام رسمی لکان در بازخوانی متن فرویدی، تبیین مفاهیم انتقال، مقاومت و بازنگری در تکنیک درمان. * بازخوانی پرونده‌های بالینی فروید از منظر لکان: تحلیل مجدد بیماران کلاسیک فروید (نظیر مرد موش‌ها، گرگ مرد، دورا و هانس کوچک) با تکیه بر ابزارهای ساختارگرایانه لکان؛ گذار از مدل‌های غریزی به ساختارهای زبانی و دال‌ها. * فراسوی درمان و اختلال: این بخش تبیین روان‌کاوی در تقابل با روان‌پزشکی تجربی و رویکردهای رایج در روانکاوی و تحلیل است؛ و بر این مضمون تاکید دارد که با توجه به کلیت تعالیم لکان چگونه می‌توان دیدگاه‌های نو و متفاوتی از مفهوم درمان و اختلال روانی ارائه داد. هر بخش از درسگفتارها دارای خط سیر مشخصی است که رابطه میان تئوری محض و اتاق درمان را روشن می‌کند. 💽 این فایل‌های صوتی ضبط‌شده برای روان‌پژوهان، درمانگران و علاقه‌مندان به مباحث پیشرفته روان‌کاوی فروید-لکان که به دنبال درکی عمیق‌تر از متون اصلی هستند، کارآمد خواهد بود. ☎️ جهت کسب اطلاعات بیشتر، و تهیه این مجموعه از درسگفتارها با آیدی زیر اقدام فرمایید. @Ahmadi_Reza
17 · 2K ·
ک
کژ نگریستن
🔺 شاید امروزه عشق تنها کنشی باشد که کاملاً دلالت‌های سیاسی دارد، زیرا دقیقاً از طریق آن، درونی‌ترین و ناآشناترین جنبهٔ وجودی خود را در سیمای «دیگری» تجربه می‌کنیم. در این به‌اصطلاح «جامعهٔ مراقبتی» که تمام ساختارهایش مانع از بازشناسی خویشتن در دیگری شده و انسان‌ها را به فرورفتن در انزوای فردی وا می‌دارند، عشق تنها شیوه‌ی اتصال است. اگرچه عشق نوعی نابهنجاری به‌شمار می‌رود، اما درست از مسیر همین نابهنجاری است که می‌توان بر سایر اختلالات و آسیب‌های مسلط جامعه سایه انداخت. 🔺عشق همان رخدادی است که فردیتِ ایمن، محاسبه‌گر و خودمحور را فرو می‌پاشد. در دنیایی که تمام مناسبات بر مدار مهارِ خطر، اصالت سودآوری و تضمینِ آسایشِ فردی استوار شده، عشق در قامت یک شوکِ مهارناپذیر و ترومایی ساختارشکن ظاهر می‌شود؛ گشودگی بی‌دفاع در برابر مخاطراتِ مواجهه با دیگری و سقوطی ناگهانی به درون گسستی وجودی که از مسیر آن، جهان نه از چشم‌اندازِ امن و تک‌افتادهٔ «من»، بلکه از درونِ شکافِ ناهمخوانِ «دو» از نو بنیان نهاده می‌شود. 🔺در چنین زیست‌جهانی، تلاقی پرمخاطره با دیگری، بنیادهای ساختار انزواطلب را متزلزل می‌سازد. عشق رخدادی است که با ایجاد برابری در تفاوت، سوژه را از مرکزیت ساختگی‌اش بیرون می‌کشد و او را با امری کاملاً نابهنجار، غیرقابل‌پیش‌بینی و متکثر مواجه می‌کند تا واقعیت را از منظر یک کثرتِ بنیادین تجربه کند. 🔺از این‌رو، عشق صرفاً یک تجربهٔ عاطفی یا تسلی‌بخشِ فردی نیست، بلکه تمرینی شجاعانه برای همزیستی و ساختن جهان بر پایه‌ای غیر از مالکیت، خودخواهی و بهره‌کشی است. هنگامی که سیاستِ غالب، شهروندان را به بی‌اشتیاقی و ناتوانی در برقراری پیوند عمیق سوق می‌دهد، عشق فرمی از ایستادگی و تعهدی پایدار برای پل‌زدن بر شکاف‌های وجودی است؛ کنشی انقلابی برای بازشناخت هویت خویش در وجود دیگری و ساختن پیوندی گسست‌ناپذیر در برابر منطق ازخودبیگانگی جامعهٔ مدرن. ✍ رضا احمدی https://t.me/lookingawry
44 · 1.5K ·
کژ نگریستن
Фотография
нажмите — покажем
بررسی سیر اندیشه‌های اقتصادی و فرهنگی چپ جهانی در ۱۵۰ سال اخیر، به زبان ساده: مارکس، گرامشی، مکتب فرانکفورت، آلتوسر، فوکو، بودریار، دلوز، گتاری، ژیژک و اقتصاددانان ضدسرمایه‌داری و انطباق با شرایط ایران برای شرکت در دوره، به آی‌دی زیر پیام دهید: @Pardakht_Basteh
12 · 1K ·
ک
Ответبررسی سیر اندیشه‌های اقتصادی و فرهنگی چپ جهانی در ۱۵۰ سال اخیر، به زبان ساده: مارکس، گرامشی، مکتب فرانکفورت، آلتوسر، فوکو، بودریار، دلوز، گتاری، ژیژک و اقتصاددانان ضدسرمایه‌داری و انطباق با شرایط ایران برای شرکت در دوره، به آی‌دی زیر پیام دهید: @Pardakht_Basteh
در لحظه‌ای ایستاده‌ایم که بحران دیگر یک گسست موقت در روال عادی زندگی نیست، بلکه به خودِ ساختار زیست روزمره ما بدل شده است. ما سردرگم در میان فاجعه‌های زیست‌محیطی، تغییرات شتابان فناوری و انسدادهای ساختاری، جهان پیرامون خود را در وضعیت یک «پایان‌بازی» دائم تجربه می‌کنیم؛ وضعیتی که در آن تمامی فاجعه‌ها پیشاپیش رخ داده‌اند و ما صرفاً به بازتولیدِ فاجعه‌بارِ همین موجودیت ادامه‌دار محکوم شده‌ایم. در این بن‌بستِ نهایی، جایی که صورت‌بندی‌های کهنِ جنبش‌های رهایی‌بخش پویایی خود را از دست داده‌اند و ایدئولوژی غالب ما را به پذیرش بی‌بدیل بودن وضع موجود وا می‌دارد، تنها گزینه‌ی پیش‌رو فرار از ناامیدی نیست، بلکه مواجهه‌ی بی‌واسطه با خودِ شکنندگی این ساختارهاست. ​این دوره تلاش دارد تا با عبور از توهمِ اصلاحاتِ سطحی، امکان‌های مواجهه با پایان را بازخوانی کند. سیاست رهایی دیگر در پی بازسازی گذشته یا ترسیم آرمان‌شهرهای دوردست نیست، بلکه دقیقاً از نقطه‌ی گسست و در میان ویرانه‌ها آغاز می‌شود. با تمرکز بر لحظه‌ای که منطق ستمگری افشا می‌گردد، به بررسی این پرسش پرداخته می‌شود که چگونه می‌توان از دل فروپاشی، فرم‌های جدیدی از کنش، همبستگی و تفکر انتقادی را بیرون کشید و امکانِ ناممکنِ شروعی دوباره را در دل انسداد مطلق جستجو کرد.
10 · 1.1K ·
Архив по месяцам
август 2026июль 2026июнь 2026май 2026апрель 2026февраль 2026январь 2026декабрь 2025октябрь 2025август 2025июнь 2025май 2025апрель 2025март 2025февраль 2025январь 2025август 2024июль 2024июнь 2024май 2024апрель 2024март 2024декабрь 2023ноябрь 2023июль 2023июнь 2023март 2023январь 2023декабрь 2022ноябрь 2022октябрь 2022июль 2022июнь 2022май 2022ноябрь 2021октябрь 2021сентябрь 2021август 2021июль 2021июнь 2021май 2021апрель 2021март 2021февраль 2021декабрь 2020ноябрь 2020октябрь 2020сентябрь 2020август 2020июль 2020июнь 2020май 2020апрель 2020март 2020февраль 2020январь 2020декабрь 2019ноябрь 2019октябрь 2019сентябрь 2019июль 2019июнь 2019май 2019апрель 2019март 2019февраль 2019январь 2019декабрь 2018ноябрь 2018октябрь 2018сентябрь 2018август 2018июль 2018апрель 2018март 2018февраль 2018январь 2018ноябрь 2017октябрь 2017август 2017июль 2017июнь 2017май 2017апрель 2017март 2017февраль 2017январь 2017декабрь 2016ноябрь 2016октябрь 2016сентябрь 2016август 2016июль 2016июнь 2016май 2016апрель 2016

Открытая публичная лента из поискового индекса ChatCrawler — «Google по публичному Telegram»; обновляется по мере обхода площадки. Время — UTC.

Только публичный контент, официальный API Telegram. О проекте · Вопросы · Чего мы не делаем · Убрать страницу из выдачи · Каталог · Поиск · Как мы считаем