Фотография
click to show
click to show
بازخوانی کهنالگوهای یونگ در پرتو علوم اعصاب: روانگردانها و معماری پنهان ذهن
#اختصاصی_ایران_آزاد
> خلاصه: این مقاله به بررسی مجدد ایدهی مشهور کارل یونگ دربارهی «کهنالگوها» میپردازد؛ مفهومی که سالها توسط علمِ مدرن به عنوان باوری غیرعلمی و رازآلود کنار گذاشته شده بود. نویسنده با تکیه بر تحقیقات جدید در حوزه علوم اعصاب و استفاده از مواد روانگردان در محیطهای بالینی، نشان میدهد که این کهنالگوها ریشه در ساختارهای بیولوژیک مغز دارند. نتیجهگیری مقاله این است که کهنالگوها پدیدههایی ماورایی نیستند، بلکه «قالبهای تکاملی و عصبی» مشترکی هستند که طی میلیونها سال تکامل انسان شکل گرفتهاند و درک آنها میتواند آینهای برای شناخت عمیقتر خودمان و تاریخچه زیستی گونهی بشر باشد.
در اوایل قرن بیستم، کارل یونگ متوجه الگوها، داستانها و شخصیتهای تکرارشوندهای در رویاهای بیمارانش و اسطورههای بشری شد و آنها را کهنالگوها (Archetypes) نامید. او معتقد بود این تصاویر (مانند مادر مهربان، پیر دانا یا سایه تاریک) ریشه در یک ناخودآگاه جمعی (Collective unconscious) دارند که میان تمام انسانها مشترک است. با این حال، با پیشرفت علم، روانشناسی (Psychology) و علوم اعصاب (Neuroscience) این ایدهها را به حاشیه راندند؛ زیرا هیچ مکانیزم بیولوژیکی و فیزیکیِ مشخصی برای آنها در مغز وجود نداشت و از آنجا که غیرقابل آزمایش بودند، بیشتر به عنوان مفاهیمی رازآلود و عرفانی شناخته میشدند تا یک نظریه علمی معتبر.
اما اخیراً، پژوهشهای علمی روی تجربیاتِ ناشی از مصرف مواد روانگردان (Psychedelics) در محیطهای بالینی، راهی جدید برای بررسی این مفاهیم باز کرده است. محققان متوجه شدهاند که افراد تحت تاثیر این مواد، مکرراً با همان الگوها و شخصیتهای باستانیِ توصیفشده توسط یونگ روبهرو میشوند. برای درک چراییِ این پدیده، دانشمندان مغز را به عنوان یک ماشین پیشبینی (Prediction machine) در نظر میگیرند. در حالت عادی، بخشهای عالیتر و تحلیلیِ مغز مانند شبکه حالت پیشفرض (Default mode network)، ادراکات ما را به شدت کنترل و فیلتر میکنند؛ اما روانگردانها این سلسلهمراتب را در هم میشکنند و به اصطلاح ترمز مغز را رها میکنند تا الگوهای عمیقتر و پنهانتر به سطح آگاهی بیایند.
دلیل وجود این الگوهای مشترک در تمام انسانها، نه یک پدیده ماورایی، بلکه نتیجهی مستقیم تکامل انسان (Human evolution) است. مغز اجداد ما در طول میلیونها سال برای مواجهه با چالشهای اساسیِ بقا (مانند یافتن سرپرست، فرار از خطرات یا مراسم بلوغ) شکل گرفته است. این تجربیاتِ حیاتی، قالبهایی (Templates) عصبی در پایینترین سطوح مغز ایجاد کردهاند که به عنوانِ «گرامرِ تجربه» عمل میکنند. درست مانند تواناییِ ذاتیِ نوزاد انسان برای یادگیری زبان که شکل نهاییاش به فرهنگِ جامعه بستگی دارد، این قالبهایِ احساسیِ خام نیز به صورتِ ذاتی وجود دارند، اما شکل و تصویرِ نهاییِ آنها (مثلاً اینکه کهنالگوی «مادر» به چه شکلی دیده شود) بر اساسِ فرهنگ و خاطراتِ شخصیِ فرد ساخته میشود.
در نهایت، این مقاله پیشنهاد میکند که کهنالگوها در سه سطحِ مغزی عمل میکنند: ابتدا به عنوان یک احساسِ خام و تکاملی، سپس به عنوان یک تصویرِ بصری، و در نهایت در بالاترین سطحِ مغز به شکل یک روایت یا داستان (مانند سفر قهرمان). با این نگاه، کهنالگوها بازتابی از معماری روانی (Psychological architecture) مشترکِ گونهی ما هستند. توجه به این الگوها در فیلمها، داستانها و رویاهایی که ما را مجذوب میکنند، میتواند مانند آینهای عمل کند که نه تنها خواستهها و ترسهایِ پنهانِ درونیِ ما، بلکه تاریخچه اجدادی (Ancestral history) و مسیرِ طولانیِ بشریت را به ما نشان میدهد.
https://psyche.co/ideas/jungs-archetypes-are-a-mirror-that-shows-who-and-what-we-are
@FreeeIran2585
35 ·