۰۰۰ادامه قبل
و شعر
زیرِ پایِ عابران
پهن شد
و کفِ ایستگاه را
پوشاند
و مسافران
بیآنکه بدانند
روی شعر
راه میرفتند
و شعر
زیرِ پایشان
نفس میکشید
---
در کتابخانهٔ ملی
شعری
در فهرست
ثبت شده بود
اما در قفسه
نبود
کتابدار
برگه را
با خودکارِ قرمز
خط زد:
«این شعر
هنوز
به دنیا نیامده
اما
پیشتر از مرگ
مانده است»
و برگه
از دفتر
بیرون افتاد
و باد
آن را
به خیابان برد
و رهگذری
برگه را
برداشت
تا بخواند
اما
هرچه جلوتر رفت
بیشتر
خودش
خوانده میشد
---
در دفترِ شاعری
کاغذی بود
که سالها
سفید مانده بود
و شاعر
هر صبح
پشتِ میز
مینشست
و به کاغذ
نگاه میکرد
و کاغذ
به او
شاعر گفت:
«من
منتظرِ کلمهای هستم
که هنوز
در هیچ زبانی
تلفظ نشده»
و کاغذ
گفت:
«من
سالهاست
سفید ماندهام
نه
از بیکلمگی
از بیشاعری»
---
شب
در چاپخانه
ماشینها
از کار افتادند
و کارگر
گفت:
«شعری
در دستگاه
گیر کرده
شعری
که چاپ نشد
اما
تمامِ حروف را
بلعید»
•┈┈••••✾•●🌿🌺🌿●•✾••••┈┈•
#نعمت_طرهانی
#جمعیت_شاعران_نويسندگان_آزاد_ایران
#هم_سرایی
کد اختصاصی شاعر در سايت همسرایی🔻
🌍http://www.hamsoraei.com/0000
🆔@hamsora94
•┈┈••••✾•●🌿🌺🌿●•✾••••┈┈•
12 ·