شاید یکی از مشکلات ما همین کلمهی تئوریه که گاهی مارو زده میکنه از خودش چون باهاش برخورد درستی نداریم، اگر واقعا یک تئوری لیاقت این اسم رو داشته باشه، کارش چیه؟ در نهایت توضیح چیزی که در عمل رخ میده، ایجاد یه سری category و relationship در ذهن ما که کمکمون کنه یه پدیده/فرآیند رو بهتر متوجه بشیم، حالا اصلا آیا ما رو جوری educate کردن که این نگاه رو داشته باشیم؟ آیا موقعی که مسائل تئوری رو میخونیم به عمل فکر میکنیم؟ اگر نه که هیچ. چه فایده؟ من فکر میکنم نباید فاصلهای بین تئوری و عمل داشته باشیم، اگر فاصله هس یکیشون باید عوض بشه که consistency وجود داشته باشه. این اصلا خودش یه چالشه و متاسفانه گاهی هم یه معلم اونقدر قدرت نداره که بتونه این کارو انجام بده، از شرایط کاری معلمی هم که دیگه نگم!
یه مسئله دیگه هم همین
Practice makes perfect
هست که دیگران اشاره کردن، کسی که کارش پژوهش شده و تدریس چیزهایی بجز General English در دانشگاه، دیگه اون muscle مهارت تدریس انگلیسیش رو از دست میده طبیعتا، حالا آیا کسی هست هم بتونه پژوهش کنه، هم انگلیسی عمومی درس بده و هم درسهای دیگه رو؟
Perhaps that's a tall order.
Another point that came into my mind;
در انگلیسی کلمهی academic یه معنی داره که منو خیلی عصبانی میکنه🙂 به معنی چیزی که practical نیست، چیزی که ربطی به واقعیات نداره، میگن
This is a purely academic discussion مثلا
سوال اینجاس اصن چرا یچیزی باید در academia بحث بشه و روش وقت گذاشته بشه اگر practical نیست؟ این که این کلمه این معنی رو در semantic development خودش کسب کرده به ما نشون میده academia راه رو درست نرفته به نظر من. مخصوصا وقتی داریم دربارهی رشتهای حرف میزنیم که اسمش
Teaching
یا
Applied Linguistics
هس