Replymessage unavailable
سلام
وقت بخیر
یه نکته ای که به نظرم توی این بحث خیلی مرتبط هست و کمتر بهش پرداخته شده تفاوت در accountability بین این دو گروهه.
معلم زبان توی آموزشگاه observe میشه و فیدبک میگیره و مجبور هست خودشو ارتقا بده و adapt پیدا کنه. اگه شاگرد پیشرفت نکنه، اگه کلاس جذاب نباشه، اگه شاگرد راضی نباشه مستقیم شغلش به خطر میفته. این فشار بیرونی عملاً به یه موتور رشد تبدیل میشه، چه بخواد چه نخواد.
در مقابل، استاد دانشگاه بعد از رسیدن به جایگاه وارد یه فضایی میشه که فیدبک بالا عملاً قطع میشه یا خیلی کمتر میشه. ارزیابی های دانشگاه فرمالیته ان، دانشجو جرات نقد نداره، و هیچ مکانیزم واقعی ای برای اصلاح مسیر تدریس وجود نداره انگار و به نظرم نه لزوما همه ولی خیلی از اساتید قدرت نقد پذیری رو از دست میدن بعد از مدتی
این پدیده به اسم The Complacency Trap شناخته شده هست , که وقتی امنیت شغلی بره بالا باعث میشه یادگیری بیاد پایین. البته من خیلی ساده تعریف کردم