Replymessage unavailable
سلام وقتتون بخیر
چالش زیبایی رو مطرح نمودید، بنده بر اساس تجربه شخصیم میگم. ۱۲ سال اموزشگاه تدریس کردم و کارشناسی الی دکترام اموزش زبان انگلیسی هس.
اینجوری بگم خدمتتون که بستگی داره افراد تارگتشون چی باشه. علی الخصوص افرادی که یا مییخوان هیئت علمی بشن یا هیئت علمی هستن. بالطبع کسی که هیئت علمی هس فکرش همیشه در این حالت فعال هس از استادیار چجوری بشم دانشیار.
این حالت یه مکانزیم روانی رو در افراد فعال میکنه که دیگه تدریس اموزشگاه رو شاید بچگانه بدونه یا خیلی مبتدی یا اصلا در شأنش نبینه ب اون مباحث ورود کنه. البته این قضیه بحورایی برای کسایی که هیئت علمی نیستن ولی همش درگیر کار ریسرچ هستن که حتی توو خواب دسک ریجکشن مقاله هاشو هم میبینن ( مثلا خودم ). بنده خودم از اونایی هستم از وقتی تمرکزم روی نوشتن مقاله هس چون فعلا خوراک مناسبی برای اقناع هس اندکی نظرم برای تدریس امزشگاه الان متفاوت تر از قبل هس.
همه اینارو هم بذارین کنار معلمی توی اموزشگاه ها که دارن از معلم بیگاری میکشن ، معلم هم برای مبلغ اندکی مجبوره همه رو راضی نگه داره چون اگه خوششون نیاد ممکنه یه لیسانس شیمی که فکر میکنن کارو میتونه دربیاره میذارن جات.
لذا فکر کنم ریشه این مشکل رو در نه در دانشگاه و اموزشگاه بلکه در فرهنگ اشتباهی جستجو کرد که سیستماتیک شده.