Аудио
4_5882217334055111702.mp3 · 11.5 MB · click to show
4_5882217334055111702.mp3 · 11.5 MB · click to show
«بیم» که این روزها شنیدنش خالی از لطف نیست فقط یک آهنگ نیست؛ یک هشدار است.
سالها پیش یاس پرسید:
«آیا بینش کم از بیم شکمه؟»
اما امروز، در ایرانِ پس از دی ماه خونین جنگ و پس از این همه خون و ویرانی، شاید پرسش بزرگتری پیش روی ما باشد:
بعد از این همه رنج، چه چیزی قرار است از دل این ویرانهها متولد شود؟
وقتی «بیم» را گوش میکنیم، فقط با ترس روبهرو نمیشویم.
با جامعهای روبهرو میشویم که میان آگاهی و بقا، میان حقیقت و مصلحت، میان آینده و امروز گرفتار شده است.
اما ایران امروز دیگر فقط جامعهای نیست که «میترسد».
ایران امروز جامعهای است که هزینه داده است.
خانوادههای بیشماری عزیزان خود را از دست دادهاند.
هزاران نفر زخمی شدهاند.
میلیونها نفر بار سنگین ناامنی، فقر، مهاجرت و فرسودگی را بر دوش کشیدهاند.
بنابراین پرسش امروز دیگر این نیست که آیا مردم حاضرند هزینه بدهند یا نه.
مردم هزینه دادهاند.
پرسش این است که آیا این هزینهها قرار است به آگاهی جمعی تبدیل شود یا نه.
«بیم» در لایه عمیقتر خود درباره همین موضوع است.
درباره جامعهای که خطر را میبیند، اما نباید اجازه دهد خشم، ترس و نفرت تمام افق آینده را اشغال کنند.
چون تاریخ پر است از ملتهایی که رنج کشیدند، اما نتوانستند از دل رنج، بینش بسازند.
رنج به تنهایی آینده نمیسازد.
خشم به تنهایی آینده نمیسازد.
حتی فداکاری هم به تنهایی آینده نمیسازد.
آنچه آینده را میسازد، تبدیل تجربه تلخ به فهم جمعی است.
شاید امروز مهمترین پیام «بیم» برای ایران همین باشد:
اینکه جامعه فقط نباید از چیزی عبور کند؛
باید از آن چیزی یاد بگیرد.
اگر قرار باشد حاصل این همه درد، فقط نفرت بیشتر، حذف بیشتر و قطبیسازی بیشتر باشد، آن وقت رنجها تکرار خواهند شد.
اما اگر حاصل این تجربه تاریخی، مسئولیتپذیری بیشتر، بلوغ سیاسی بیشتر و فهم عمیقتر از جامعه باشد، شاید این رنجها بیثمر نمانند.
امروز ایران بیش از هر چیز به همین پرسش نیاز دارد:
بعد از این همه هزینه، چه چیزی آموختهایم؟
و قرار است چه آیندهای بسازیم؟
8K ·