♦️♦️♦️چرا نخستوزیر چپ گرای جدید بریتانیا با محور واشنگتن-تلآویو همسو شد؟
با وجود این گرایشهای عمیقاً چپ و لیبرال، رویکرد برنهام در سیاست خارجی (به ویژه در قبال اسرائیل، آمریکا و جنگ با ایران) تعجب بسیاری از حامیانش را برانگیخته است. اما دلیلِ اصلیِ این چرخشِ ظاهری را باید در معماریِ پنهانِ قدرت در بریتانیا جستجو کرد.
در ساختار حاکمیتی بریتانیا، سیاستهای کلانِ خارجی و امنیتی صرفاً بر اساس سلیقهی مستاجرِ موقتِ داونینگ استریت تعیین نمیشود. مجلس اعیان (House of Lords) و در رأسِ هرمِ حاکمیت، پادشاه بریتانیا (نهاد سلطنت)، حافظانِ اصلی و تصمیمگیرندگانِ نهاییِ «منافع ملی و راهبردی» (National Interests) هستند. استراتژیِ کلانِ بریتانیا توسطِ این ساختارِ دائمی (تشکیلاتِ پنهان یا Establishment) تدوین میشود و تفاوتی نمیکند که یک حزبِ چپگرایِ افراطی بر مسند قدرت باشد یا یک حزبِ راستگرایِ محافظهکار؛ نخستوزیر در نهایت مجریِ الزاماتی است که امنیت، اقتصاد و هژمونیِ بریتانیا را تضمین میکند.
بر همین اساس، مواضعِ خارجیِ برنهام در چارچوبِ همین منافعِ عالیهی بریتانیا تنظیم شده است:
موضع در قبال اسرائیل: برنهام فارغ از فشارهای بدنهی چپِ حزبش، بر راهحل «دو کشوری» و حق دفاع اسرائیل در چارچوب قوانین بینالمللی تاکید دارد. او برای جلوگیری از اصطکاکِ دیپلماتیک، تصمیمگیری درباره اینکه آیا در غزه «نسلکشی» رخ داده یا خیر را از اختیارات سیاستمداران ندانسته و آن را با زیرکی به دادگاههای بینالمللی واگذار کرده است تا بریتانیا از عواقبِ موضعگیریِ صریح در امان بماند.
عملگرایی در برابر ترامپ: با وجود اینکه ترامپ، برنهام را پیشتر یک «شهردارِ به شدت لیبرال» خوانده بود و برنهام نیز انتقادات تندی به حوادث ۶ ژانویه داشت، اما سیاستِ عملگرایی (Pragmatism) دیکتهشده از سوی منافع ملی، به سرعت بر روابط آنها سایه انداخت. در اولین تماس تلفنی میان دو رهبر، لحن بسیار دوستانه بود. دلیل این چرخش، گزارشهایی مبنی بر تصمیم برنهام برای توسعهی حفاریهای نفتی در دریای شمال است؛ موضوعی که تحسین ترامپ را برانگیخت. دعوت برنهام از ترامپ برای سفر به منچستر نشان میدهد که بریتانیا، به دستورِ ساختارِ عالیِ قدرت و فارغ از تفاوتهای ایدئولوژیک، به حفظ «رابطه ویژه» (Special Relationship) با واشنگتن پایبندِ مطلق است.
در حالی که تنشها میان آمریکا و ایران به بالاترین سطح خود رسیده و دولت ترامپ در حال انجام موجی از حملات نظامی مستقیم به اهدافی در ایران است.
برنهام، علیرغم گرایشهای چپگرایانه و ضدجنگِ پایگاهِ رایِ خود، بلافاصله پس از ورود به داونینگ استریت، در جلسه با مقامات ارشد امنیتی، با استفاده ارتش آمریکا از پایگاههای نظامی بریتانیا (از جمله پایگاه «دیهگو گارسیا» در اقیانوس هند و پایگاه هوایی «فیرفورد» در انگلیس) برای عملیات علیه ایران موافقت کرد. این تصمیمِ استراتژیک به این معناست که تغییر دولت در لندن، ماشین جنگی ایالات متحده علیه ایران را نه تنها متوقف نکرده، بلکه تقویت کرده است.
دولت برنهام این همکاری را تحت عنوان عملیاتهای «دفاعی» برای خنثی کردن تهدیدات موشکی ایران و تامین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز توجیه میکند. انتخاب او به وضوح نشان میدهد که وقتی پای بحرانهای ژئوپلیتیک، امنیت جریان انرژی در خلیج فارس و دستوراتِ استراتژیکِ نهاد سلطنت به میان میآید، حتی لیبرالترین دولتهای بریتانیا نیز چترِ حمایتی خود از عملیاتهای نظامیِ آمریکا را با قدرت حفظ میکنند.
هرچند این اقدام برنهام در داخل بریتانیا با انتقادات شدیدی از سوی حزب سبز و لیبرالدموکراتها مواجه شده و او را به همدستی در جنگ متهم کردهاند، اما برای ساختار قدرت در بریتانیا، اتحادِ امنیتی با واشنگتن و حفظ جریان انرژی، خط قرمزی است که هیچ ایدئولوژیِ حزبی توانِ عبور از آن را ندارد
.
505 ·