بررسی جایگاه زبانی دوبیتیهای باباطاهر در بستر گویشهای فهلوی–جبالی و نقد دیدگاه «لریبودن» زبان شاعر (1)
گویشهای معیار ایران از سرچشمهای در زبان فهلوی منشعب شدهاند و بررسی این گویشها ما را به ریشههای تاریخی آنها رهنمون میسازد؛ امری که میتواند به رمزگشایی و فهم پیچیدگیهای واژگانی و دستوری زبان فارسی کمک کند.
ادوارد هرون آلن (1902) بیان میکند که گویشی که شعرهای باباطاهر در آن سروده شدهاند، نکتهای است که باید مورد توجه قرار گیرد. او در مقدمهٔ کتاب خود به دیدگاههای برخی نویسندگان پیش از خود اشاره میکند. به گفتهٔ او، ژوزف آرتور دو گوبینو گویش شاعر را لری میداند و آلکساندر خوزکو آن را مازندرانی معرفی میکند. با این حال، گروهی دیگر گویش باباطاهر را راجی دانستهاند؛ از جمله کلمان هوار (1885)، که ابتدا گویش راجی را از شاخهٔ «پهلوی مسلمانی» به شمار میآورد، اما در مقالات بعدی خود (1908 و 1914) صراحتاً آن را گویش همدانی معرفی میکند (به نقل از لطفعلیبیک آذر 1277 و ادوارد گرانوویل براون 1895). هرون آلن (1902)، با نقل سخن یکی از مشایخ دانشمند کرمان در نامهای خطاب به براون مورّخ 30 ژوئیه 1891 در خصوص نقد ایرانیان نسبت به انتساب گویش راجی به باباطاهر، مینویسد: «گویشی که دربارهٔ آن برای اطلاع پرسیده بودید، لهجهٔ لریِ شیراز و اصفهان است که گویشی پهلویاصل است. بسیاری از شاعران، مانند سعدی، ابواسحاق، حافظ و خواجو (کِرمانی)، در آن شعرهایی سرودهاند» (ص xvi–xvii).
هوار (1885) اشاره میکند که گویش دوبیتیهای باباطاهر «راجی» است و یادآور میشود که در این گویش، حرفهای «ذ» و «ز» بهجای یکدیگر به کار میروند (به نقل در هرون آلن 1902: xi). با این حال، یکی از ویژگیهای مهم زبان راجی وجود واژگانی با ریشهٔ مشترک با زبان اوستایی است و بیراه نیست اگر آن را شاخهای از زبان اوستایی بدانیم. به باور برخی زبانشناسانِ حوزهٔ اوستاشناسی، خاستگاه قومی زرتشت سرزمین «رَغَه» یا «رَگا»ی باستان بوده است (آموزگار و تفضلی 2010؛ دوستخواه 1987). گسترهٔ جغرافیایی امروزین گویش راجی را باید در نواحی جنوب تهران (ری)، اصفهان، قم، سمنان، یزد، مرکزی، همدان و کردستان جستوجو کرد. این مناطق زمانی در قلمرو فرهنگی و جغرافیایی مادها قرار داشتهاند. نخست مادهای آتروپاتن (آذربایجان کنونی)، سپس ماد سفلی (از شمال تا البرز و از شرق و جنوب تا دشتهای مرکزی ایران، جایی که شهر ری یا رگا قرار داشت)، و نهایتاً مادهای «پرتَکْنا» که از آب زایندهرود بهرهمند میشدند و شهرهای اسپادانا و سیلک – که بعدها اصفهان و کاشان شدند – در آن جای داشتند (دیاکونوف 2011: 19).
گویش پهلویِ راجی یا رازی در شهر ری، در سرزمین ماد، از دیرباز بهعنوان گویشی وابسته به زبان فهلوی شناخته شده و از گویشهای مهم و گستردهٔ ماد میانه به شمار میرفته است. ریاحی خویی (1999) دربارهٔ پیوند گویش راجی و زبان فهلوی معتقد است که زبان فهلوی از ری تا شمالغربی ایران یکسان بوده و «راجی» خوانده میشده است. او بیان میکند که هرگاه مردم به ری – بزرگترین شهر فهلویزبان – میرسیدند، پس از شنیدن فارسی دری، نخستین بار زبان فهلویِ شمالغرب ایران یعنی راجی را میشنیدند (ص 30).
برای نخستین بار، آبراهامیان (1936) گویش یهودیان همدان را توصیف کرد و شباهتهای دستوری و واژگانی آن را با دوبیتیهای باباطاهر مقایسه نمود. او در کتاب خود میکوشد نشان دهد که میان این گویش و زبان شاعر نزدیکی خاصی وجود دارد. اما در مقالهای، اسفندیار طاهری (2017: 26) با اشاره به برخی ویژگیهای مشترکِ واژگانی و دستوری میان گویش یهودیان همدان و شعرهای باباطاهر – بر اساس ترجمههای هرون آلن (1902) و هوار (1885) و نیز مقابله با نسخهٔ وحید دستگردی (1932) – این دیدگاه را رد میکند. او عدم دسترسی به نسخهٔ اصیل شعرها و اشتراک بسیاری از واژگان محلی میان همدان و نواحی شمالغرب و مرکز ایران را دلیل میداند و نتیجه میگیرد که زبان شاعر را نمیتوان به یهودیان همدان نسبت داد.
Mansoureh Bidaki. (2023). A Review of the Art of Translation: An Analysis of ‘The Lament of Baba Tahir’. Cambridge Scholars Publishing. Pp. 18-21
@turan_asvaran | توران اسواران
333 ·