Ссылка
click to show
click to show
👤شیخ اشراق
📝#سهروردی
📄صفحه اول
شهابالدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح #سهروردی، ملقب به شیخ اشراق و شیخ مقتول، در سال ۵۴۹ قمری در روستای سهرورد نزدیک زنجان متولد شد و در سال ۵۸۷ قمری در حلب به دستور صلاحالدین ایوبی و به اتهام بدعت و الحاد اعدام گردید. فلسفهی او که در سنت فکری ایران با عنوان #حکمتاشراق شهرت یافته است، صرفاً تلفیقی التقاطی از سنتهای گوناگون نیست بلکه نظامی بدیع و اصیل محسوب میشود که با نقد اساسی بر فلسفهی مشاء و بهویژه آموزههای ابنسینا، افق تازهای در معرفتشناسی و هستیشناسی گشوده است. آنچه فلسفهی سهروردی را از سایر نظامهای فلسفی متمایز میسازد، تأکید بر دو رکن بهظاهر متضاد «عقل استدلالی» و «شهود باطنی» است؛ ویژگیای که دکتر دینانی در اثر ارزشمند خود با عنوان «شعاع اندیشه و شهود در فلسفهی سهروردی» (چاپ پنجم، انتشارات حکمت، ۱۳۷۹، صص ۱۶ به بعد) آن را دیالکتیکی پویا میان «اندیشه» و «ذوق» توصیف میکند و بر این باور است که #سهروردی در این نظام فلسفی، از شهود بهعنوان ابزاری برای تأیید و تکمیل عقل بهره میگیرد و نه بهعنوان بدیلی برای آن که سهروردی، آن را با «خط مخصوص» نوشته است.
محوریترین مفهوم در متافیزیک سهروردی، «نور» است که هم خودش ظاهر است و هم مظهر غیر است (حکمةالاشراق، بخش دوم، مقاله اول، قاعده اول). او با طرح «اصالت نور» بهجای اصالت وجود یا ماهیت که ریشه در سنت یونانی دارد، گامی اساسی در جهت احیای حکمت الهی و پیوند آن با قرآن کریم و حکمت ایران باستان برمیدارد (دینانی، شعاع اندیشه و شهود). از نگاه او، نورالانوار که واجب الوجود است، نوری قائم به ذات و نامتناهی است و انوار قاهره و انوار عرضی، مراتب نزولی و تشکیکی شدت و ضعف این حقیقت نوری را تشکیل میدهند (دانشنامه فلسفه استنفورد، مدخل سهروردی). این نگاه به شدت تحت تأثیر آیین زرتشت و نمادهای نور و ظلمت در سنت ایران باستان و همچنین عرفان اسلامی، بهویژه آموزههای حلاج و غزالی در کتاب مشکات الانوار، شکل گرفته است (سید حسین نصر، تاریخ فلسفه اسلامی، ج۲، صص ۱۵۰-۱۶۳). سهروردی با این رویکرد، نقدی جدی بر تمایز مشائی وجود و ماهیت وارد میآورد و آن را امری اعتباری و ذهنی میداند (تیانی ژانگ، پژوهشی فلسفی در ماهیت اشراقگرایی سهروردی، بریل، ۲۰۲۳، فصل سوم) و به این ترتیب، هستیشناسیای مبتنی بر کثرت نوری با وحدت ریشهای بنیان مینهد که در آن هر موجودی، نوری خاص با درجهای معین از شدت و ضعف است.
در حوزه معرفتشناسی، بزرگترین نوآوری سهروردی، طرح نظریه «علم حضوری» در تقابل با علم حصولی است. او معتقد است که انسان، وجود خویش را بیواسطه و بدون نیاز به استدلال، به صورت حضوری درمییابد و این علم، نه از راه مفاهیم و کلیات، بلکه از طریق مواجهه مستقیم با حقیقت حاصل میشود (التلویحات، نقل از دانشنامه فلسفه استنفورد). سهروردی هم معرفت نفس را تبیین میکند، هم به نقد نظریه تعریف حقیقی (حد) در منطق ارسطویی میپردازد و نشان میدهد که تعریف، هیچگاه به ذات اشیا راه نمییابد و صرفاً شناسایی ذهنی است (حسین ضیایی، تاریخ فلسفه اسلامی، روتلج، ۲۰۰۱). همچنین، اعتقاد سهروردی به عالم مثال یا خیال منفصل، که عالمی مستقل از محسوسات و عقول است، گامی بلند در تبیین معاد، رؤیا و وحی و نیز پیوند فلسفه و عرفان عملی محسوب میشود (نصر، همان، ج۲، صص ۱۷۰-۱۸۰). این جهانشناسی اسطورهای را در رسالههای تمثیلی فارسی او مانند «آواز پر جبرئیل»، «رسالة الطیر» و «عقل سرخ» هم میتوان دید که در آنها، سفر روح از غرب ظلمانی به شرق نورانی، بازگشت غریبانه انسان به وطن اصلی خویش است (سهروردی، رسائل فارسی، تصحیح سید حسین نصر، ۱۹۷۰). اینگونه اسطورهپردازیها، فلسفهی او را از نظامی صرفاً عقلی به سلوکی عملی و عرفانی تبدیل کرده است که در آن رستگاری انسان در گرو تهذیب نفس و شهود انوار الهی است.
این وجوه تمثیلی و عرفانی #فلسفهسهروردی، تأثیر ژرفی بر جریانهای فکری پس از خود نهاد و او را به نقطه عطفی در تاریخ فلسفه اسلامی تبدیل کرد. با این حال، واکنش اندیشمندان بزرگ ایرانی نسبت به او یکدست و یکسان نبوده و هر یک از منظری خاص به نقد یا تکمیل نظام فلسفی او پرداختهاند. ملاصدرا که خود مؤسس حکمت متعالیه است، با وجود بهرهمندی گسترده از مبانی اشراقی بهویژه نظریهی علم حضوری، به دلیل اعتقاد به اصالت وجود، در مسائلی همچون علم الهی و چگونگی ادراک ممکنات، نگاه سهروردی را ناقص میداند و آن را تکامل میبخشد؛ بهگونهای که برخی مفسران اختلاف آنها را بیشتر لفظی میدانند تا ماهوی (دینانی، شعاع اندیشه و شهود). در مقابل، میرداماد بهعنوان استاد ملاصدرا و حلقهی واسط مشاء و اشراق، با پذیرش اصالت ماهیت، بیشترین قرابت را با سهروردی دارد.
💎 ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13107?single
743 ·