Replymessage unavailable
عرض ادب شکر خوبم شما خوبید؟
والا یک چیزی که برای منِ مخاطب سؤاله اینه که بالاخره ما باید به کی اعتماد کنیم؟
آقای تفرشی خودش بارها گفته که در بریتانیا تحت فشار بوده بازجویی شده و حساسیتهای امنیتی اونجا رو از نزدیک دیده خب کسی که چنین تجربهای داشته طبیعتاً باید بدونه در فضای سیاسی مخصوصاً وقتی پای آدمها و رسانههای جنجالی وسطههر ارتباطی میتونه معنا پیدا کنه پس سؤال من اینه: اگر امروز درباره علی علیزاده اینطورحرفهای سنگینی زده میشه، چرا این حساسیتها زودتر مطرح نشد؟ چرا وقتی ارتباط و گفتوگو بود این نگرانیها وجود نداشت و حالا مطرح شده؟
از طرف دیگه منی که هیچوقت نسبت به علیزاده خوشبین نبودم، باز هم میپرسم: معیار قضاوت چیه؟ هرکسی میتونه یک ادعای بزرگ مطرح کنه ولی سند کجاست؟ اگر کسی خودش رو پژوهشگر میدونه انتظار ازش اینه که با مدرک حرف بزنه، نه فقط با روایت و برداشت شخصی.
اینکه یک نفر هرجا میکروفن دید بره و حرف بزنه هم لزوماً نشونه روشنگری نیست گاهی باعث میشه مرز بین پژوهشگر فعال رسانهای و چهره جنجالی از بین بره.
حالا سؤال بزرگتر اینه: چرا ما مدام شاهد این موجها هستیم؟ یک روز فلان چهره ناگهان همهجا دیده میشه، یک روز یک دعوای جدید بین چند نفر شکل میگیره؛ از دعوای فوتبالی و فرهنگی گرفته تا دعوای روشنفکری و سیاسی. چرا همیشه چند نفر خاص تبدیل به موضوع اصلی میشن؟(فردوسی پور وقلعه نویی/سروش وغنی نژاد/علیزاده و تفرشی…..)
از نگاه جامعهشناسی این وضعیت نشونه یک مشکل عمیقتره: جامعهای که اعتماد عمومی در اون آسیب دیده تبدیل میشه به جامعهای که مردم مدام دنبال «پشت پرده» میگردن چون اعتماد به نهادها رسانهها و حتی بعضی چهرههای فکری کم شده هر افشاگری تبدیل به جنجال میشه و هر جنجال هم دوباره بیاعتمادی تولید میکنه.
نتیجه این چرخه چیه؟ به جای اینکه بحثها بر اساس سند استدلال و گفتوگو جلو بره، همهچیز تبدیل میشه به جنگ روایتها یکی میگه من حقیقت رو میدونم، اون یکی میگه تو وابستهای آخرشم مخاطب عادی میمونه که نمیدونه واقعاً حقیقت کجاست.
مشکل فقط علیزاده یا تفرشی نیستند مشکل بزرگتر فضای رسانهای و سیاسیایه که در اون اعتماد سخت ساخته میشه و خیلی راحت از بین میره.
پ ن:آقای تفرشی در پژوهش هاشون به شدت سند محور هستند.اقای تفرشی سند بده لطفا