Ссылка
click to show
click to show
🔸به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟
مهستان؛ مصطفی پهلوانی: اگر در دوره جنگ ۳۹ روزه، خورهی سرچ اخبار در کانالهای مختلف بوده باشید، ممکن است خبر حمله هواپیماهای ایرانی به پایگاههای نظامی آمریکا در کویت و قطر و اربیل را از بعضی کانالهای کمترشناختهشده شنیده باشید. با این حال، باید خیلی خوشبین باشید که در میانه آن حجم از محتواهای جنگ رسانهای که تفکیکش از خبر واقعی سخت مینمود، این گزارشها را باور کرده باشید. به خصوص که از سوی دستگاههای رسمی اطلاعرسانی جنگ هم با هر استدلالی که همچنان بر ما مکتوم است، در آن دوره اشاره دقیقی به این شاهکار نیروی هوایی ارتش ایران نشد. بعد از پایان آن جنگ که NBC و CNN از حمله هواپیماهای ایرانی به پایگاههای امریکایی در کویت و قطر گزارش دادند، و دریادار حبیباله سیاری نیز در یک برنامهای تلویزیونی درباره این عملیاتها گفت، خیلیها در ایران برای اولینبار شنیدند که نخبههای نیروی هوایی ارتش چه حماسهای خلق کردهاند. داستان سکوت رسانهای درباره کارنامهی ارتش البته جدید نیست، چند سال پیش بود که دریادار سیاری در گفتوگو با ایرنا از این روند به تندی انتقاد کرد و همین انتقاد موجب شد که تنها چند ساعت پس از انتشار آن از خروجیهای خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی حذف شود. اینبار اما در شرایطی که نگاه افکار عمومی به یافتن پیکر یکی از چهار خلبان هواپیماهای سوخو۲۴ نیروی هوایی ارتش ایران که در حمله هوایی به پایگاه العدید قطر شرکت داشتند، جلب شده بود، عدهای تصمیم گرفتند، سرمایه اجتماعی این حماسه که میتوانست یک سوگ -واقعا- ملی را به دنبال داشته باشد، با اعدام در ملاء عام سر به سر کنند!
قطعا سرتیپ خلبان مجید کاظمی که بقایای پیکرش دور از وطن و بعد از آزمایش DNA تشخیص داده شده بود، شایستهی بهترین بدرقهها از سوی جامعه بود. بدرقهای که نیازی به مراسمات خیابانی -که این روزها فقط مردم را از یکدیگر دور میکند- نداشت. کافی بود تصمیمگیران به این نقطه توجه کنند که نباید فضایی که میتواند به همدلی و همبستگی جمعی منجر شود را با خبر اعدامهای بدموقع و بیحاصل آلوده شود. درست در روزی که شیراز برای آمادهی استقبال از پیکر تکه تکه شدهی فرزند شهیدش میشد، اصفهان در التهاب اعدام دو شهروند جوانش در میدان علیخانی بود.
و این همهی آن چیزی است که این روزها برای ما زندگی نام گرفته است. مایی که در یک سال گذشته هموطنانمان را با هر مسلک و عقیدهای در خیابان و درون خوابگاه پادگان و پای لانچر و درون خانه و حتی بر فراز خلیج فارس از دست دادهایم، خبر اعدام، تلخی علیحدهای است که از صبر بسیاری از ما خارج است.
و در نظام سیاسی که بمبها و موشکها و ترورهای دشمن نتوانسته از پایش بیندازد، ظاهرا یک نفر نیست که بپرسد در این همه مرگ و عزا که بر سر کشور فرومیریزد، اعدام جای خالی کدام تدبیر امور را میتواند پر کند؟ و حتی در چارچوب پارادایم جنگ رسانهای، چرا باید در روزی که فضای مجازی باید مملو از روایت شجاعت خلبانان ایرانی باشد، بلندگوها باید درگیر مسئله اقناع افکار عمومی برای اعدام در ملاء عام باشند.
و این بختیاری ماست شاید که این روزها همه در کار اقناعمان هستند. وضعیت امروزین مردم ایران را البته هیچ بنگاه سخنپراکنی نمیتواند گزارش کامل و بیطرفانهای داشته باشد. باید به ادبیات کلاسیک پناه برد و از قول سعدی پرسید:
غم زمانه خورم یا فراغ یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
#عکسنوشت
@Akhbare_Mahestan
990 ·