Replymessage unavailable
به نظر من ما امروز در دورهای زندگی میکنیم که سرمایهداری جهانی تلاش میکنه همه کشورها رو تا حد امکان با منافع و الگوی خودش هماهنگ کنه.طبیعیه هر کشوری که در برابر این روند مقاومت کنه،با فشارهای مختلف روبهرو شه.
در ایران هم از نهضت ملی شدن نفت این تقابل رومیشه دید. وقتی مردم خواستند نفتشون رو ملی کنند، با کودتای ۲۸ مرداد دولت مصدق سرنگون شد و بعد هم سالها حکومت پهلوی با حمایت غرب بر سر کار موند. همین تجربه باعث شد بخش زیادی از مردم نسبت به آمریکا و حکومت وابسته به آن بدبین بشن و در نهایت انقلاب ۵۷ شکل بگیره.
بعد از انقلاب هم به اعتقاد من غرب تلاش کرد مسیر انقلاب رو به سمتی ببره که دیگه تهدیدی برای منافعش نباشه. نتیجه این شد که انقلابیونی که با شعار حمایت از مستضعفان وارد میدان شدند، بهتدریج از اهداف اولیه فاصله گرفتند و اصلاحات و امثالهم شکل گرفت و فشارهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بیشتر از همه بر دوش مردم عادی افتاد. از طرف دیگر، جنگ و تحریم هم زندگی مردم رو سختتر کرد.
از نگاه من، مسئله فقط تغییر یک حکومت نیست براشون. هدف اصلی، تغییر فکر و فرهنگ جامعه ست. یعنی جامعهای که دیگر انگیزهای برای مخالفت با سرمایهداری جهانی، امپریالیسم یا سیاستهای غرب نداشته باشه. به همین دلیل هم مذهب، که میتونه یک عامل هویتساز و مقاومت باشه، در معرض تضعیف قرار میگیره تا نقش بازدارندهاش کمتر بشه.
به همین خاطر تصور میکنم بخشی از حاکمیت«اصلاحات و پایداری و اصولگرا» و بخشی از اپوزیسیون، هرچند با انگیزههای متفاوت، در نهایت در مسیری حرکت میکنند که نتیجهاش نزدیک شدن جامعه ایران به الگوی مطلوب غرب باشه. در این میان، برخی روشنفکران هم آگاهانه یا ناآگاهانه زمینههای فکری و فرهنگی این روند رو فراهم میکنند.
در مجموع، به نظر من هدف آمریکا فقط تغییر یا حذف جمهوری اسلامی نیست،بلکه بیشتر به دنبال اثرگذاری بر فرهنگ، اقتصاد و شیوه فکر کردن مردم ایرانه.به همین دلیل هم تا زمانی که بخشی از جامعه ایران نگاه انتقادی به آمریکا، اسرائیل و سیاستهای غرب داشته باشه.این فشارها به شکلهای مختلف ادامه پیدا خواهد کرد.
در این ۴۷ سال تلاششون برای دین زدایی کم اثر نبوده