عرض ادب
با اصل نگرانیتون درباره ی خشونت و ناامنی کاملاً موافقم کسی که اسلحه میکشه، آدم میکشه، آتش میزنه یا به مراکز عمومی حمله میکنه، باید پاسخگوی عمل خودش باشه. اما به نظرم اینجا چند تا خطای سیاسی و جامعهشناختی قاطی شده که نتیجهاش میتونه دقیقاً خلاف چیزی باشه که خودتون میگید
اول اینکه نمیشه «فرد مجرم» رو با «جریان سیاسی» و بعد «جریان سیاسی» رو با همه هوادارانش یکی کرد این همون گناه جمعیه که اتفاقاً با مفهوم شهروند-قانون جور درنمیاد
دوم، پایداری، مجاهدین، پهلویگراها و اصلاحطلبها رو نمیشه صرفاً چون در مقطعی مخالف جمهوری اسلامی هستند در یک کاسه ریخت. جامعهشناسی سیاسی با شباهتهای سطحی کار نمیکنه ساختار، ایدئولوژی، تشکیلات، سابقه و نوع کنش سیاسی هرکدوم باید جدا بررسی بشه. وگرنه نظراتمون تبدیل میشه به برچسبزنی.
سوم و مهمتر از همه، «چوب در آستین کردن» اگر استعارهای برای برخورد قانونی با خشونته، بحثی نیست ولی اگر قرار باشه جای دادگاه و قانون رو بگیره، دیگه با دولت-ملت مدرن طرف نیستیم، با منطق انتقام طرفیم.
اتفاقاً اگر میخوایم از شهروند-قانون دفاع کنیم، باید همینجا محکم بایستیم هر کس جرم کرده شخصا و با سند و در دادگاه پاسخگو باشه نه اینکه بخاطر نه اینکه به خاطر گرایش سیاسی هواداری یا حتی حماقتش یک گروه کامل فرض بشه
به نظرم خطر اصلی دقیقاً همینجاست وقتی برای مقابله با بیقانونی، خودمون هم شروع کنیم به حذف قانون از معادله، ناخواسته همون چیزی رو تقویت میکنیم که ازش میترسیم«بیثباتی و انتقام سیاسی»