Replymessage unavailable
به نظرم صرفِ اینکه یک نفر چنین پیشنهادی رو مطرح کرده، به خودیِ خود «کودتا» محسوب نمیشه ایشون یک پیشنهاد سیاسی برای خروج از یک بنبست مطرح کردند و طبیعتاً میشه درباره درست یا غلط بودنش بحث کرد. «کودتا» زمانی معنا پیدا میکنه که انتقال قدرت عملاً خارج از سازوکارهای قانونی و با زور نظامی صورت بگیره.
برداشت من از حرف ایشان این بود که در شرایطی که احزاب و بخشی از ساختار سیاسی گرفتار ناکارآمدی، مصلحتاندیشی و منازعات فرسایشی شدند، شاید برای یک دوره بشه بیشتر بر ظرفیت و اقتدار نیروهای نظامی کشور، یعنی سپاه و ارتش، تکیه کرد نه لزوماً اینکه قوای سهگانه منحل شن یا کشور رسماً تحت حکومت نظامی قرار بگیره.
ضمن اینکه سپاه و ارتش صرفاً نیروی رزمی نیستند در چهار دهه گذشته در حوزههای مختلف مدیریتی، دیپلماسی، امنیت، مهندسی و مدیریت بحران هم تجربههای گستردهای پیدا کردند. بنابراین نمیشه همه فرماندهان نظامی رو صرفاً با عنوان «نظامی» از عرصه سیاست و مدیریت کنار گذاشت.
البته اینجا یک بحث جدی در فلسفه سیاسی شکل میگیرد:ایا در دوره های بحران، اقتدار نظامی میتونه برای بازگرداندن نظم و کارامدی به دولت کمک کنه،بدون اینکه خودش به حذف سیاست و نهادهای مدنی منجر شه؟
در تاریخ ایران هم نمونههایی داریم که نشان میده رابطه بین قدرت نظامی و دولت همیشه یکسان نبوده . از نادرشاه گرفته تا رضا شاه، ارتش در مقاطعی نقش مهمی در ایجاد تمرکز سیاسی و بازسازی اقتدار دولت ایفا کرده،البته این تجربهها رو نباید عیناً به امروز تعمیم داد و باید هزینهها و پیامدهاشونو هم دید.
من فکر میکنم نکته اصلی همین تفکیکِ اقتدار نظامی با حکومت نظامی یکینیست و حضور نیروهای نظامی در ساختار قدرت هم الزاما به معنای کودتا نیست .بحث بر سر اینه که آیا در شرایط خاص ایران، میتونه از ظرفیت سازمانیافته، منضبط و امنیتمحور نیروهای نظامی برای عبور از بحران استفاده کرد، در حالی که نهایتاً مشروعیت سیاسی و ساختارهای قانونی کشور حفظ شه.
اتفاقاً از منظر تاریخی، فلسفه سیاسی و حتی ژئوپلیتیک، این بحث بسیار جدیتر از یک دوگانه سادهی «نظامی یا غیرنظامی» است