Ссылка
click to show
click to show
باز آی دلبرا که دلم بیقرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز بادهای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست مِیپرست
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
هر سوی، موج فتنه گرفته است و زین میان
آسایشی که هست مرا در کنار توست
سیری مباد سوختهٔ تشنه کام را
تا جرعهنوش چشمهٔ شیرینگوار توست
بیچاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک، زنده به بوی بهار توست
ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امّیدوار توست...
#هوشنگابتهاج
آینه در آینه منتخب شعر ، امیر هوشنگ ابتهاج ، به انتخاب محمدرضا شفیعی کدکنی، صص ۲۰۶_۲۰۵
https://t.me/hezar_khom/7177
734 ·