⏺ بازآرایی فرماندهی نیروهای مسلح؛ عبور از تجربه جنگ و آمادهسازی برای نبرد آینده
🚫انتصاب همزمان در ریاست و جانشینی ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهی کل سپاه و ارتش، جانشینی فرمانده کل سپاه، ریاست سازمان بسیج و فرماندهی نیروی دریایی سپاه و... را نباید مجموعهای از جابهجاییهای معمول اداری تلقی کرد. این سطح از بازآرایی، آنهم پس از جنگ چهلروزه و درگیری پانزدهروزه عملیات «نصر ۲»، نشان میدهد که ساختار عالی دفاعی کشور وارد مرحله بازنگری در فرماندهی، کنترل و تقسیم مأموریتها بخصوص در حوزه ساختاری ها شده است. جنگهای اخیر، علاوه بر آزمودن توان موشکی، پهپادی، دریایی و پدافندی، سرعت گردش اطلاعات، دوام مراکز فرماندهی، هماهنگی میان ارتش و سپاه و توان جایگزینی فرماندهان در شرایط فشار را نیز محک زد. اکنون هدف اصلی باید تبدیل تجربههای پراکنده میدان به یک الگوی منسجم فرماندهی مشترک و کوتاهکردن فاصله میان کشف تهدید، تصمیمگیری و اجرای عملیات باشد.
🚫اهمیت این تغییرات در آن است که تقریباً همه ارکان اصلی تولید و بهکارگیری قدرت نظامی را در بر میگیرد. ستاد کل مسئول جهتدهی راهبردی، تنظیم ساختار نیرو و هماهنگی کلان است؛ ارتش و سپاه بار اصلی اجرای عملیات را بر دوش دارند؛ نیروی دریایی سپاه در دفاع از سواحل، جزایر، تنگه هرمز و خطوط مواصلاتی دریایی نقشی تعیینکننده دارد و سازمان بسیج نیز در بسیج منابع انسانی، پدافند سرزمینی، استمرار خدمات عمومی و افزایش تابآوری اجتماعی اهمیت پیدا میکند. انتصاب برخی فرماندهان این مجموعهها میتواند مقدمهای برای اصلاح زنجیره فرماندهی، بازتوزیع مسئولیتها، تقویت عملیات مشترک و ایجاد پیوند واقعی میان میدانهای زمینی، هوایی، دریایی، فضایی، سایبری و شناختی باشد. با این حال، نتیجه این جابهجاییها نه با عناوین جدید، بلکه با میزان کاهش موازیکاری، افزایش اختیار فرماندهان صحنه و تبدیل درسهای جنگ به سازمان، آموزش و طرح عملیاتی سنجیده خواهد شد.
🚫نشانههای محیط راهبردی نیز از ورود منطقه به یک دوره آرام و پایدار حکایت ندارد. احتمال درگیریهای آینده بیش از آنکه به شکل یک جنگ کلاسیک و ممتد ظاهر شود، در قالب موجهای کوتاه اما سنگین حملات دورایستا، عملیات اطلاعاتی، جنگ الکترونیک، حملات سایبری، فشار دریایی، ترور فرماندهان و تلاش برای اخلال در زیرساختهای حیاتی قابل پیشبینی است. بنابراین، مأموریت ساختار فرماندهی جدید صرفاً بازسازی توان مصرفشده در جنگهای گذشته نیست؛ بلکه باید فرماندهی توزیعشده، مراکز جایگزین، ارتباطات امن، سامانههای تصمیمیار، پدافند چندلایه و توان ادامه نبرد پس از دریافت ضربه نخست را تقویت کند. اگر این تغییرات با اصلاح واقعی دکترین، آموزش مشترک و بازطراحی نظام فرماندهی همراه شود، میتواند نقطه آغاز عبور نیروهای مسلح از مدیریت واکنشی بحران به آمادگی دائمی برای جنگهای پیچیده آینده باشد.
1.5K ·