HesamВидео
وقتی انتخابات تمام میشود، مسئولیت سیاسی آغاز میشود
چند نفر از دوستان این ویدئو را برایم فرستادند و خواستند نظرم را درباره صحبتهای آقای حدادعادل بگویم.
به نظرم پیش از ورود به بحث باید یک نکته را روشن کنم: این کانال وابسته به هیچ جریان سیاسی نیست و قرار نیست بحث را به دفاع از پزشکیان یا نقد جلیلی تقلیل بدهیم. آنچه برای ما اهمیت دارد، ایران و منافع ملی است؛ بنابراین بهتر است این موضوع را از یک سطح بالاتر و با نگاهی سیاسی، فلسفی و جامعهشناختی بررسی کنیم.
حرف حدادعادل، فارغ از اینکه درباره شخص او چه نظری داشته باشیم، یک مسئله مهم در اخلاق سیاسی را مطرح میکند: اینکه یک سیاستمدار یا جریان سیاسی، پس از پایان انتخابات و مشخص شدن نتیجه، چه نسبتی باید با دولت منتخب داشته باشد؟
او میگوید خودش به پزشکیان رأی نداده، اما پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات، «پرونده انتخابات را بسته» و از فردای آن روز کمک به دولت را وظیفه خود دانسته است.
این جمله به یک اصل مهم اشاره میکند:
انتخابات میدان رقابت است؛ اما کشور میدان رقابت دائمی نیست.
ممکن است من به نامزدی رأی داده باشم و او شکست خورده باشد. ممکن است همچنان معتقد باشم برنامه و دیدگاه او بهتر بوده است. حتی ممکن است دولت جدید را در بسیاری از تصمیمها اشتباه بدانم و منتقد جدی آن باشم.
اما میان «منتقد بودن» و «خواستنِ شکست دولت» تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد.
در یک فرهنگ سیاسی بالغ، شکست انتخاباتی نباید به شکست ملی تبدیل شود.
یعنی اگر نامزد مورد علاقه من رأی نیاورد، قرار نیست از فردای انتخابات تمام تلاش سیاسی من این باشد که دولت مستقر را زمین بزنم تا ثابت کنم انتخاب مردم اشتباه بوده است.
نقد دولت حق جامعه است؛ اما تضعیف کشور به دلیل شکست انتخاباتی، مسئله دیگری است.
میتوان دولت را نقد کرد، از سیاست اقتصادیاش ایراد گرفت، با تصمیمهای فرهنگی یا سیاسیاش مخالفت کرد و حتی معتقد بود اگر رقیب انتخاباتی پیروز میشد، تصمیمهای بهتری میگرفت.
اما یک جمله اگر دائماً تکرار شود که «اگر فلانی بود، این اتفاق نمیافتاد»، کمکم از تحلیل سیاسی فاصله میگیرد و به سیاستِ حسرت تبدیل میشود.
کشور را نمیتوان با «اگر» اداره کرد.
امروز دولت مستقر، دولت همه شهروندان است؛ نه فقط کسانی که به آن رأی دادهاند. بنابراین مخالفان آن هم یک مسئولیت سیاسی دارند: کمک کنند تصمیمهای درست گرفته شود و در برابر تصمیمهای غلط، نقد و اصلاح صورت بگیرد.
این به معنای کنار گذاشتن اصول یا عقیده سیاسی نیست.
اتفاقاً سیاستمدار بالغ کسی نیست که بعد از شکست، عقیدهاش را عوض کند؛ سیاستمدار بالغ کسی است که بتواند میان عقیده شخصی، رقابت جناحی و مسئولیت ملی مرز بگذارد.
اگر من معتقدم برنامه رقیب بهتر بوده، همچنان میتوانم بر این باور باشم؛ اما وقتی نتیجه مشخص شده، باید بپرسم:
حالا برای بهتر شدن وضعیت کشور چه کاری میتوانم انجام بدهم؟
اگر دولت تصمیم درستی گرفت، چرا فقط به دلیل تعلق سیاسی آن را انکار کنم؟
و اگر تصمیمی غلط گرفت، چرا به جای نقد کارشناسی و تلاش برای اصلاح آن، صرفاً آرزو کنم شکست بخورد؟
اینجا تفاوت میان سیاستورزی و هواداری سیاسی روشن میشود.
هوادار سیاسی ممکن است موفقیت جناح خودش را هدف نهایی بداند؛ اما سیاستورز باید موفقیت کشور را هدف بالاتری بداند.
به همین دلیل، حتی کسی که به پزشکیان رأی نداده میتواند بگوید:
«من انتخاب دیگری داشتم، اما امروز رئیسجمهور کشور من است و هرجا بتوانم برای موفقیت کشور کمک میکنم.»
و از طرف دیگر، کسی که به جلیلی رأی داده نیز حق دارد همچنان معتقد باشد برنامه جلیلی بهتر بوده است؛ اما این اعتقاد نباید به این معنا باشد که هرچه دولت را ضعیفتر کند، به پیروزی جریان خودش نزدیکتر شده است.
رقابت سیاسی باید در انتخابات شدید باشد؛ اما پس از انتخابات، رقابت باید به مسئولیت تبدیل شود.
این همان چیزی است که در فلسفه سیاسی میتوان از آن به عنوان نوعی تمایز میان «منافع جناحی» و «خیر عمومی» یاد کرد.
جامعهای که در آن هر جناح، شکست خود را با ناکارآمد نشان دادن دائمی دولت رقیب جبران کند، وارد چرخهای فرسایشی میشود؛ چون هر دولت جدید به جای اینکه از ظرفیتهای دولت قبلی استفاده کند، با میراثی از دشمنی سیاسی روبهرو خواهد شد.
در چنین شرایطی، چیزی که قربانی میشود نه پزشکیان است، نه جلیلی و نه یک جناح سیاسی؛ قربانی، ظرفیت حل مسئله در کشور است.
البته این حرف یک روی دیگر هم دارد:
دولت منتخب نیز نباید تصور کند چون رأی گرفته، از نقد مصون است.
اتفاقاً همکاری ملی زمانی معنا دارد که با نقد مسئولانه همراه باشد.
پس راه درست نه «تخریب دولت» است و نه «تعطیل کردن نقد دولت».
راه درست، چیزی میان این دو است: