Replymessage unavailable
➕ یادآورے امروزت:
نگاه به ساعت، ۶:۲۰ صبح بود. دوباره خوابیدم.
وقتـے بیدار شدم، دوباره به ساعت نگاه ڪردم. باز هم ۶:۲۰ صبح بود. با خودم گفتم: "هوا هنوز تاریڪه، حتماً بار اول اشتباه دیدم." دوباره خوابیدم.
وقتـے پا شدم، هوا روشن شده بود. اما ساعت هنوز هم ۶:۲۰ صبح را نشان مـےداد. .
سراسیمه از جا بلند شدم. باورم نمـےشد... ساعت ایستاده بود.
ساعت به این ڪارها عادت نداشت. من هم انتظار نداشتم.
بعضـے آدمها مثل ساعتاند. همانطور منظم و بـےادعا، همیشه ڪنارمان هستند. آنقدر صبورانه دور ما مـےچرخند ڪه چرخششان را حس نمـےڪنیم. بودنشان برایمان عادے مـےشود.
بـےادعا مـےچرخند، بدون اینڪه بگویند باترےشان در حال تمام شدن است.
و یڪ روز ناگهان مـےبینیم ڪه دیگر آن آدم نیست.
قدر این آدمها را باید بدانیم. قبل از اینڪه برایشان ۶:۲۰ صبح شود...
🌺🌸🌺🌸