*آیا در این سرزمین، حتی یک انسان خردمند پیدا نمیشود که به آنان که از جنگ، حماسه میسازند، بگوید:*
*جنگ، جشن نیست؛ آتشی است که پیش از دشمن، دامان فرزندان همین سرزمین را میگیرد.*
فرض کنید همه موشکها به هدف بنشینند، همه شهرهای دشمن ویران شوند و همه شعارها به واقعیت تبدیل شوند؛ بعد از آن چه؟
آیا ایران، سالم و آباد باقی میماند؟ آیا سفره مردم بزرگتر میشود؟ آیا جوانان شغل پیدا میکنند؟ آیا ارزش پول ملی بازمیگردد؟ آیا خانههای ویران، کارخانههای از کار افتاده و زندگیهای نابودشده، با شعار دوباره ساخته میشوند؟
هر موشکی که شلیک میشود، تنها در آسمان کشور دیگری منفجر نمیشود؛ بخشی از سرمایه این ملت، بخشی از آینده فرزندان ایران و بخشی از توان آبادانی این سرزمین نیز با آن دود میشود و به هوا میرود.
اگر حتی یک شهر ایران زیر آوار جنگ بماند، چه کسی آن را دوباره خواهد ساخت؟ چه کسی اشک مادری را که فرزندش را از دست داده پاک خواهد کرد؟ چه کسی سالهای ازدسترفته یک ملت را بازخواهد گرداند؟
کاش پیش از آنکه از ویران کردن دیگران سخن بگوییم، از ساختن ایران حرف بزنیم. کاش پیش از آنکه مردم را به هیجان جنگ فرا بخوانیم، به آنان امید زندگی بدهیم. قدرت واقعی، در بلندتر بودن صدای موشک نیست؛ در بلندتر بودن صدای عقل، تدبیر، آبادانی و احترام به جان انسانهاست.
ایران، بیش از هر زمان دیگری، به عقلانیت نیاز دارد؛ نه به مسابقه ویرانی. این سرزمین با کینه آباد نمیشود، با جنگ ثروتمند نم یشود و با شعار آینده نمیسازد.
وطن را با نفرت نمیتوان نجات داد؛ وطن را با خرد، صلح، کار، دانش و مسئولیتپذیری میتوان ساخت......