Link
click to show
click to show
ویلیام راس اشبی
روانپزشک و پژوهشگر بریتانیایی و از پیشگامان سایبرنتیک و نظریه سیستمها بود؛ اما اهمیت او برای دانش پیچیدگی بیش از هر چیز در پرسشی ریشه داشت که از دل مطالعه مغز و موجود زنده بیرون کشید: چگونه یک سیستم میتواند در محیطی متغیر، خود را در محدودهای پایدار نگه دارد و در برابر اختلالات سازگار شود؟ اشبی تلاش کرد این پرسش را از قلمرو توصیفهای زیستی و روانشناختی بیرون بکشد و به مسئلهای قابل مدلسازی تبدیل کند. او در این مسیر مفاهیمی مانند قانون «تنوع لازم»، خودسازماندهی و فوقپایداری را پرورش داد و از طریق آنها یکی از پایههای فکری سایبرنتیک را بنا کرد.
یکی از مهمترین ساختههای او «هومئوستات» بود؛ دستگاهی که اشبی در سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ با استفاده از چهار واحد الکترومکانیکی ساخت. این دستگاه هنگامی که از محدوده پایدار خود خارج میشد، میتوانست با تغییر وضعیتهای داخلی خود در میان گزینههای مختلف جستوجو کند تا دوباره به وضعیت پایداری برسد. هومئوستات برای اشبی مدلی از سازگاری بود: سیستم پاسخ از پیش تعیینشدهای برای هر اختلال نداشت، بلکه با استفاده از بازخورد و جستوجو در فضای حالتهای ممکن، راهی برای بازگشت به محدوده پایدار پیدا میکرد.
اینجا یکی از نخستین صورتبندیهای مهم مسئلهای ظاهر میشود که بعدها در دانش پیچیدگی اهمیت فراوان پیدا کرد: چگونه نظم و ثبات میتواند از تعامل اجزای یک سیستم و واکنش آنها به محیط پدیدار شود، بیآنکه برای هر وضعیت، یک فرمان مرکزی وجود داشته باشد؟ اشبی برای توضیح این مسئله از مفهوم «فوقپایداری» استفاده کرد؛ سامانهای چندپایدار که میتوانست در برابر آشفتگی، وضعیت خود را تغییر دهد و در جستوجوی محدودهای قرار گیرد که در آن متغیرهای حیاتی دوباره در وضعیت قابل قبول قرار گیرند. در یادداشتهای خود نیز adaptation را با جستوجو، آزمون و مقایسه پیوند میداد.
اشبی همچنین با «قانون تنوع لازم» نشان داد که تنظیم یک سیستم در برابر تنوع و آشفتگی محیط، بدون داشتن ظرفیت پاسخگویی کافی امکانپذیر نیست. به بیان ساده، اگر محیط بتواند در شکلهای بسیار متنوعی بر یک سیستم اثر بگذارد، تنظیمکننده نیز باید از تنوع کافی برای مقابله با این وضعیت برخوردار باشد. این ایده بعدها به یکی از شناختهشدهترین اصول سایبرنتیک تبدیل شد و پیوند میان اطلاعات، کنترل، محیط و سازگاری را به شکلی دقیقتر صورتبندی کرد.
اما اهمیت اشبی برای تاریخ مفهوم خودسازماندهی در یک نکته ظریفتر قرار دارد. هنگامی که او از self-organization سخن میگفت، هنوز با معنایی که امروز در دانش پیچیدگی از «خودساماندهی» میشناسیم فاصله داشت. هومئوستات میتوانست بدون فرمان لحظهبهلحظه یک ناظر خارجی، درون معماری و قواعدی که از پیش برای آن فراهم شده بود، وضعیت مناسب خود را پیدا کند؛ اما خودِ معماری بنیادی و سازوکار جستوجوی آن را سیستم از هیچ به وجود نمیآورد. بنابراین خودسازماندهی اشبی را بهتر است یکی از مراحل تاریخی تحول این مفهوم بدانیم: حرکتی از خودتنظیمی و سازگاری به سوی پرسش عمیقتر درباره اینکه چگونه سازمان میتواند از درون تعاملات یک سیستم پدیدار شود.
اشبی را از این منظر میتوان یکی از حلقههای مهم میان زیستشناسی، سایبرنتیک و دانش پیچیدگی دانست.
https://t.me/complexitythinking
4 · 172 ·