چطور میشه؟
چطور میشه اینهمه جوان رو پرپر کرد؟
جوانانی که پر از آرزو، پر از رنگ، پر از آواز، پر از عشق به زندگیاند…
چطور میشه این همه بال رو شکست، بدون اینکه حتی یه ذره ، یه ذره به وجدانت مراجعه کنی ؟
چطور میشه رنگ رو ندید و همیشه سیاهی رو خواست؟
چطور میشه انقدر آواز رو نشنوی که فقط نوحه رو بشنوی و بپسندی؟
چطور میشه استعداد رو نادیده گرفت و ناکارآمدی رو تبدیل به ارزش کرد؟
چطور میشه عزیزترین آدمهای یه خانواده رو، بدون ذرهای تردید، از حق زندگی محروم کرد؟
چطور میشه پدر و مادری رو، تا ابد، پشتِ درِ بستهی نبودن عزیزشون ، تنها گذاشت؟
چطور میشه موجِ زیبایِ یه دختر رو ندید و گناهش دونست؟
خدایی که همهی زیباییهاش رو به دخترای این سرزمین بخشیده،
چطور میشه که نگاهِ معصومشون رو، تاریکی معنا کنن؟
چطور میشه که اونایی که حرفِ حق میزنن، باید ساکت باشن،
و اونایی که همیشه ساکتن، زندگیشون از همهی ما بهتره؟
چطور میشه چشم بست و ندید؟
چطور میشه که صدایِ شکستن رو شنید، اما هیچکاری نکرد؟
چطور میشه که یه دختر، با همهی آرزوهایِ روشنش،
در میانِ تاریکیِ تحمیلشده، گم بشه؟
چطور میشه یه پسر از چنین سن کمی تو خستگی هاش غرق بشه و هرشب به خاطر دور شدن از آرزو هاش ، از نداشتن عادی ترین حق شهروندیش ، احساس ناتوانی کنه و فقط دنبال نبودن باشه ؟
چطور میشه…؟
من نمیدونم.
شاید کسی که جوابش رو میدونه، دیگه نه دل داره، نه چشم، نه گوش، نه روح.
شاید کسی که جوابش رو میدونه، خودش، مردهست،
و توی قالبِ یه زنده، راه میره…
-به یاد همه عزیزانی که بی گناه پر کشیدند🖤🕊️
38 ·