جنگ، شکستِ انسان پیش از میدان نبرد است. وظیفهی یک حاکم دانا و با لیاقت، افروختن آتش نیست؛ نگهداشتن چراغیست که نگذارد انسانها و سرزمینش نابود شوند و قدرت یک حاکم در پیروزی در جنگها نیست.
قدرت، آنجا معنا دارد که ویرانی را متوقف کند و جنگ زمانی آغاز میشود که قدرت جای مسئولیت مینشیند و وظیفهی حاکمی شایسته، حفظ و آبادانی یک سرزمین است، نه اثباتِ قدرت و غرور.
آنکه میتواند جنگ را متوقف کند و نمیکند، در ویرانی شریک است حتی اگر خود ویرانگر نباشد.