👈#دیدکاه
🟣 تعریف تازهٔ ایرانفروشی از زبان امیر قلعهنویی!
✍️نیما عظیمی
امیر قلعهنویی در آن برنامهٔ نامحبوبِ تلویزیونی و کنار آن «مُجریِ آبکی»، حرفهایی را به زبان آورد که بیشتر به «فودبالِ» خودش شبیه بود، تا «فوتبال». مثلا قلعهنویی آن شب تعریف تازهای از «بیوطنی» را ارائه داد؛ تعریفی که میشود حدس زد پس از آن، میلیونها شهروندِ ایرانی به «بیوطن» بودنِ خود افتخار کردند.
قلعهنویی که سوزنش روی«بیوطنهای ایران فروش» گیر کرده بود، چند روز پیش نیز وضعیت جنگی کشور را دستمایهٔ خود کرد و _در حالیکه کنار یک فرد معمّم نشسته بود_ مدّعی شد: « میکروفن دست کسانیه که موقع جنگ برنامهشونو تعطیل کردن رفتن توو غار. توو جام جهانی پیداشون شد».
قلعهنویی در جملهٔ بعدی خود، در نهایتِ کممایگی، از نهادِ قدرت درخواست کرد که با برنامهٔ «فوتبال۳۶۰» عادل فردوسیپور به همین دلیل که در زمان جنگ تعطیل بود، برخورد شود! قلعهنویی درجملهٔ پسینِ خود نیز بلافاصله دست به سینه گفت: «تعجبِ من حتی از حاکمیتِ که چهجوری به این آدما تیـــــریبون میدن»!
جالبتوجه است که ضریبِ هوشیِ قلعهنویی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال یک کشور در حدی نبود که بداند در زمان جنگ ۴٠روزه، اینترنتی برقرار نبود تا برنامهٔ اینترنتی عادل فردوسیپور روی آنتن برود، و در ادامه نیز احتمال نداد عادل فردوسی پور پاسخش را خواهد داد. ازقضا عادل فردوسیپور پاسخ داد: « من و دوستانم از تهران جُم نخوردیم. اما آقای سرمربی تیم ملّی! شماکه خودتون در این دوره جنگ، یک دقیقه هم در ایران نبودید. یا در امارات بودید یا چهل پنجاه روز در ترکیه و ویلای خودتون در آنالیا بودید. شما از غار نباید بگویید»!
به هر روی، اینکه سرمربی تیم فوتبال یک کشور به جای پاسخگو بودن به رسانههایی غیر از رسانههای ستایشگرِ او، پاسخ را به برخوردِ حاکمیت ارجاع میدهد، نمونهای بارز و فراموشنشدنی از تنفس در فضایی ناپاک است که در آن، پاسخِ پرسش، تهدید به حذف است. قلعهنویی در برنامهٔ بیخاصیتِ آن «مجری آبکی» بارها در سخنانش ترکیبِ «بی وطنهای ایرانفروش» را گفت و تکرار کرد، اما بدونشک ملّت ایران بهترین داورانِ این کشورِ اهورایی هستند. اعتبارِ ایران با سخنان سُست و مغرضانهٔ قلعهنویی کم نمیشود. «قامت بلندِ ایران» همان «سرویست» که از سهسانت و پنج سانت و دهسانت قلعهنویی و _به قول خودش: نخبگان همراهش!_ کاملا بینیاز است.
وطن زخمهای پرشماری دارد آقای قلعهنویی! ملّت نازنینِ ایران نیز با پوست و گوشت و استخوانِ خود درحال تجربهٔ فشارهای گوناگون اقتصادی و اجتماعی و روانی، روز به روز بیشتر تحلیل میروند اما عاشقی کردن با ایران و عشق به وطن را هرگز با ساعتِ برند و لباسهای مارک و ویلاهای لاکچری تاخت نمیزنند! هرچند که حقِ این ملتِ وطنپرست، هزاران هزاربار بیشتر از همهٔ اینهاست. بگذریم!
«بیوطنِ ایران فروش» قطعا کسیست که بین مصائبِ وحشتناکی که برسر ایرانِ نازنین آمده، گزینشی و مصلحتی ناراحت میشود! بیوطن ایرانفروش کسیست که نسبت به وقایع پیش از جنگ، مُهرِ سکوت بر دهان زده اما هنگام جنگ، زبان دارد به چه درازی!
به عنوان نگارندهٔ این سطور، هیچ دانشی در سطح فنی فوتبال ندارم؛ اما مانند قریب به اتفاقِ هموطنانم تنها به عشق ایران و برای پالایش هرچه بیشتر جامعه از ناهنجاری های اجتماعی و درنهایت یک زیست پاک اجتماعی ست که طرفدار فوتبالم. بهترین داور، ملت ایران است و قضاوت میکند فوتبالی که قلعهنوییها در آن هستند به کدامیک از اهداف اصلی خود رسیده است!
قلعهنویی که سوزنش روی اتهام «بیوطنِ ایران فروش» گیر کرده بود، حاضر نشده در این شرایطِ سخت اقتصادی هموطنانش از یک هزارتومنی خود بگذرد و دلش نیامد بگوید این ۱۴٠ میلیارد پاداشم برای حذف شدن در دور اول از بین ۴۸ تیم جامجهانی را خرجِ هموطنانم کنید. تازه منت هم زد که من از حقم گذشتم و پولم را به ریال گرفتم!
سرانجام، برنامهٔ عادل فردوسیپور پنج دقیقه مانده به آغازش، دچار اختلال در سیستم و قطع اینترنت آن شد. دلیل این سانسور و خفقان، چه مصاحبهٔ او با علیرضا فغانی باشد (ادعای برخی سایتهای خبری) چه نفوذ امیر قلعهنویی باشد چه ترکیبی از هردو مورد باشد، در نهایت همچنان ملّت ایران تعیین میکند که بین «اشکهای عادل فردوسیپور» و «سخنان امیر قلعهنویی»، کدام یک بیوطنی و ایران فروشی است و کدامیک وطندوستی و ایران پرستی!
#خورشید
🌼@Khourshidd
282 ·