#حالت_های_ذهنی
#تجربه
قسمت سوم:
ما نظریاتی در علم داریم که هرگز مشاهده نشده اند و تجربه هم نشدند، با این حال از اصول نظریات حاکم بر فیزیک هستند و مدل هایمان را پیش میبرند.
مثلا هیچگاه سوپرپوزیشن را کسی ندیده است، بلکه فقط موج را که به علت خصیصه ای بنام سوپرپوزیشن بوجود می آید را مورد بررسی قرار داده ایم و بهترین و منطقی ترین حالت های ذهنی مان را کاویده ایم و به دفعات زیاد آن را آزموده ایم و در نهایت متوجه شدیم که مدل سازگار است!
اما آیا این مدل میتواند همه چیز را توضیح بدهد؟
جواب خیر است.
پس اینجا مجبوریم شکل های مختلفی از زبان آن مدل را پیش بگیریم تا ببینیم آیا واقعا میتوان به نتیجه ای رسید که بخش های تاریک ماجرا را هم توصیف کرد و توضیح داد؟
خوشبختانه یا شوربختانه، نتایج متعدد و البته مختلف است که در مجموع، متحیرکننده مینماید. اما مسئله اینجاست که چگونه باید با این نتایج منطقی مختلف مواجه شد؟
مگر نه اینکه هرکدام آنها یک نتیجه گیری منطقی است؟ پس چرا با یکدیگر همخوانی ندارند؟ مگر طبیعت بر پایه منطق عمل نمیکند؟ اصلا منطق چیست؟ اینها سوالاتی هستند که پاسخ بهشان عمیقا اعجاب انگیز است!
حالا بهترین نوع برخورد با چنین طبیعت سرکشی، این است که دنبال راه هایی برای پیدا کردن پاسخ بود، نه اینکه پاسخ های احتمالی را بخاطر نداشتن شرایط ازمودن فیلتر کرد و از دایره علم خارج کرد. هیچکس تابحال موفق به تجربه سوپرپوزیشن نشده اما همگی میدانیم که سوپرپوزیشن از اصول مکانیک کوانتوم است، چون چیزی که در طبیعت مشاهده میشود و چیزی که ریاضیات(زبان فیزیک) پیشبینی کرده بود، سازگاری دارند. با این حال هیچکس سوپرپوزیشن را ندیده است!
از این رو، به نتیجه ای میتوان رسید که ظاهرا طبیعت، با تمام اجسام و موجوداتش در هر سطح و مقیاسی، با هر خصیصه ای و با هر کیفیتی، به تنهایی و در ذات خودش بی معناست، بلکه این معنا حاصل ارتباطی خاص میان اجزای طبیعت است.
خصیصه ها نیز خودشان از این قاعده مستثنا نیستند. برای مثال، سرما یا گرما، خصیصه های یک گاز است اما ذاتا درباره گاز وجود ندارند، بلکه در یک ارتباط قاعده مند بین ناظر و آن گاز معنا میابند. اصلا سرما وجود ندارد، بلکه به فقدان گرما، سرما اطلاق میشود و خود گرما نیز چیزی جز جنبش اتم های گاز نیست. پس اینجا به آن ارتباط باید پرداخت که باعث معنا یافتن طبیعت از منظر انسان میشود.
آیا موبایلی که در مقابل چشمان شماست و نوری که از صفحه موبایل به چشمان شما میرسد از چیزی غیر از اتم ساخته شده است؟ آیا اتم ها از قاعده ای بنام عدم قطعیت تبعیت نمیکنند؟ پس چطور اجتماع اتم ها در مقابل چشمان شما باعث انتقال مطالب درون ذهن من به شما و تداعی گفته های من در ذهن شما میشود؟
ظاهرا طبیعت با خودش رو راست نیست. دائما میپرسم: چرا وقتی به یک سیستم کوانتومی میپردازم، ناگهان سوپرپوزیشن غیب میشود و من با قطعیت درباره یکی از حالات ممکن احتمالی قبل از نظارتم مواجه میشوم؟ بی آنکه بپرسم: من چه هستم؟ من هم از همان سیستم ها یعنی ذرات ساخته شدم. من نمیتوانم خودم را چیزی فراتر در نظر بگیرم که با دخالتم در سیستم کوانتومی، نقشی ایفا نمیکنم و اثری نمیگذارم! من هم جزئی از همین سیستم هستم که در یکی از حالات آن، همزمانی بین مشاهده من و آن حالت بخصوص الان یعنی گوشی در مقابل چشمان و تمام جزئیات اش قرار گرفته ام که میتوانم آن را اینگونه تجربه کنم. پس آیا حالت های دیگری نمیتوانند وجود داشته باشند؟
این است که میگویم طبیعت با خودش رو راست نیست!
چون من هم خودم جزئی از طبیعتم!
خواص موجودات، تنها هنگامی بر ما نمایان میشوند که موجودات در ارتباط با موجودات دیگر با هم برهم کنش دارند و این برهم کنش های متوالی، شبکه ای از برهم کنش هارا شکل میدهد که مجموعا جهان را نمایان میکند.
هیچ چیزی خودش را نمایان نمیکند، مگر موقعی که با چیزی دیگر بر هم کنش داشته باشد و بعبارتی هیچ چیزی معین و موجود نیست، مگر در ارتباط با چیزی دیگر.
اما حالا چه کنیم؟
دقیقا چه نتیجه ای میگیریم؟
منظرگاه مناسب برای نتیجه گیری کجاست؟
💫کانال تخصصی فیزیک و نجوم🔭
☣️ @Nuclear_ph_ysics ⚛️
5.4K ·