ChatCrawlersearch across public Telegram Open the app
گ

گروه مسعود پزشکیان گپ خبری

сообщение · 2026-07-31 16:12 UTC
م
آدمِ مستأصل را دیده‌اید؟ نویسنده‌ی مستأصل را چطور؟ کسی که دیگر نمی‌تواند از دردهای سرزمینش بنویسد. از مردمانش، از اقتصاد، از روح‌های متلاشی، از زندگی‌های مچاله، از پرسشی که هر روز، شیره‌ی زندگی را می‌مکد: «آیا جنگ شروع شده است؟» مگر جنگ، همیشه با صدای بمب، موشک، پدافند و ویرانی آغاز می‌شود؟ مگر هر جنگی، پیش از آن‌که بر نقشه‌ها دیده شود، بر شانه‌های سیاست، آرام‌آرام واردِ زندگیِ مردم نمی‌شود؟ در این خاک، سیاست فقط پشتِ تریبون‌ها و میزهای مذاکره زندگی نمی‌کند. در نان، تجارت، خریدِ روزمره، مدرسه، بازیِ کودکان و حتی در رؤیاهای شبانه ریشه دوانده است. هر واژه را که برمی‌داری، بوی باروتِ سیاست از آن بیرون می‌زند. گاهی نمی‌دانم دارم می‌نویسم، یا زخم را ورق می‌زنم. از جنگ بنویسم؟ جنگ؛ این وحشیِ ناگزیر. این واژه‌ی پاره‌پاره؛ واژه‌ای که دیگر در کتاب‌های تاریخ زندگی نمی‌کند. کنارِ سفره‌ها نشسته است. لای نسخه‌های دارو، پشتِ ویترینِ مغازه‌هایی که چراغشان روشن است، اما خریداری وارد نمی‌شود. مردی را می‌شناسم که هر صبح، کرکره‌ی مغازه‌اش را بالا می‌دهد. نه برای فروختن. برای آن‌که به خودش ثابت کند هنوز شکست نخورده است. تمام روز، پشتِ دخل می‌ایستد. غروب، همان چند قلم جنس را دوباره جمع می‌کند و ناتمام به خانه برمی‌گردد؛ انگار تمام روز، فقط نقشِ کاسب بودن را بازی کرده است. شاید جنگ، پیش از آن‌که شهرها را ویران کند، معناها را ویران می‌کند. از همان روز، فاصله‌ی میان واژه‌ها و زندگی از بین می‌رود. دیگر هیچ واژه‌ای، فقط واژه نیست. نان، فقط نان نیست. دارو، فقط دارو نیست. مغازه، فقط مغازه نیست. فردا، فقط فردا نیست. جنگ، پیش از آن‌که به شهر برسد، نامِ همه‌ی این‌ها را عوض کرده است. جهان را با واژه‌ها جابه‌جا می‌کنند. مرزها را، نقشه‌ها را، توافق‌ها را. اما همان واژه‌ها، وقتی به خیابان می‌رسند، اقتصاد را به میدانِ مین تبدیل می‌کنند. مین‌هایی که نه پا،  امید را قطع می‌کنند. شاید به همین دلیل است که پیش از جانِ آدم‌ها، زبانشان زخمی می‌شود. واژه‌ها هنوز همان واژه‌های دیروزند، اما دیگر همان معنا را ندارند. اعتماد. امنیت. فردا... کافی است یک‌بار از دهانِ سیاست عبور کنند تا وقتی به زندگیِ مردم می‌رسند، چیزی از خودشان کم شده باشد. نه تاجر، جرئتِ معامله دارد. نه دست‌فروش، جرئتِ پهن کردنِ بساطش را. نه کارگر، می‌داند دستمزدش تا غروب، چند بار کوچک‌تر خواهد شد. اینجا همه راه می‌روند. اما کسی مطمئن نیست قدمِ بعدی را روی زمین می‌گذارد یا روی مین. مردانِ سیاست... پشتِ میزهایی که هیچ‌وقت بوی نان نداده‌اند، واژه‌ها را امضا می‌کنند. واژه‌هایی آراسته. اتوکشیده. بی‌لکه. توافق‌ها، دست‌به‌دست می‌شوند. اما وقتی به دستِ مردم می‌رسند، از جیبشان قبض بیرون می‌آید. نسخه‌ای ناتمام. قرصی که نصف شده است. کودکی که یاد گرفته، پیش از نوشتنِ آرزوهایش، قیمتشان را بپرسد. گاهی فکر می‌کنم بزرگ‌ترین پیروزیِ جنگ، کشتنِ آدم‌ها نیست. این است که آدم‌ها را آن‌قدر درگیرِ زنده ماندن می‌کند، که دیگر فرصتِ زندگی کردن نداشته باشند. و نویسنده... می‌ماند با کاغذی سفید. از ننوشتن نمی‌ترسد. از روزی می‌ترسد که درد، آن‌قدر عادی شود که دیگر هیچ واژه‌ای از جایش تکان نخورد. سکوت، دیگر نشانه‌ی ننوشتن نیست. نشانه‌ی بی‌اثر شدنِ زبان است. استیصالِ نویسنده آغاز نمی‌شود. استیصالِ زبان آغاز می‌شود. ژاله حیدری ✍#ژاله_حیدری #تبار_عیاران #فلسفه_زن #ارسالی از نویسنده #اجتماعی @Roshanfkrane
4.5K ·

Вся лента · оригинал в Telegram

Open in Telegram Каталог площадок Искать в ChatCrawler

A snapshot of an open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog