🗓پست شماره 647
مکاتب فلسفی، قسمت اول، رئالیسم ، پست های شماره ۶۴۷ و ۶۴۸
۱- رئالیسم، و ویژگی های آن
بحث درباره ماهیت رئالیسم یا اینکه آیا رئالیسم موجه است، حوزه های مختلفی از جمله اخلاق، زیبایی شناسی، علیت، علم، ریاضیات، معناشناسی، جهان روزمره بزرگ مقیاس را همراه ویژگی هایش را در بر می گیرد. ممکن است در این حوزه ها، کسی کاملا رئالیسم باشد یا متقابلا آن را رد کند، بنابراین کاملا ممکن است کسی درباره جهان روزمره بزرگ مقیاس و ویژگیهای آنها رئالیست باشد، اما درباره ارزشهای اخلاقی و زیباییشناختی ضدرئالیست. انتخابی واضح یا قاطعانه میان رئالیسم و ضد رئالیسم در برخی مباحث گمراه کننده است. رئالیسم و ضد رئالیسم می توانند به شکل هایی متفاوت ظاهر شوند و در واقع میتوان نسبت به یک حوزه تا حدی رئالیست یا تا حدی ضدرئالیست بود(۱)، (۳). رئالیسم بطور کلی دو مولفه یا ادعای اساسی دارد که میتوان آنها را با بررسی رئالیسم درباره جهان بزرگ مقیاس و اشیای مادی آن، همراه با ویژگیهایش توضیح داد. ویژگی اول : ادعایی درباره وجود مطرح میشود. میزها، سنگها، ماه و مانند آن واقعا وجود دارند، همچنین واقعیتهایی که بیانگر ویژگی هستند مانند : مربع بودن میز یا کروی بودن ماه نیز وجود دارند، ویژگی دوم: استقلال، درباره جهان روزمره است. این واقعیت که ماه وجود دارد و کروی است، مستقل از هر چیزی است که افراد درباره آن تصور کنند(۱). رئالیسم هستیشناختی به این پرسش میپردازد که چه چیزهایی وجود دارند و ماهیت آنها چیست. این دیدگاه بیانگر آن است که برخی موجودات یا واقعیتها مستقل از ذهن وجود دارند، یعنی وجود آنها وابسته به باورها، ادراکها، زبان یا فعالیت ذهنی انسان نیست، از سوی دیگر رئالیسم معرفتشناختی به حدود و تواناییهای شناختی انسان مربوط میشود. بر اساس این دیدگاه، ممکن است بخشهایی از واقعیت وجود داشته باشند که اصولا فراتر از توان شناختی ما باشند، یعنی حتی در اصل نیز نتوانیم به آنها دسترسی معرفتی پیدا کنیم. نکته مهم این است که رئالیسم معرفتشناختی صرفا درباره تواناییهای شناختی انسان سخن نمیگوید. همانند رئالیسم هستیشناختی، این دیدگاه نیز درباره خود واقعیت ادعایی مطرح میکند، زیرا میگوید واقعیت ممکن است جنبههایی داشته باشد که ذاتا از دسترس شناخت ما بیرون باشند. از این رو، رئالیسم معرفتشناختی نیز، همانند رئالیسم هستیشناختی، نوعی ادعای متافیزیکی به شمار میآید، اما این یک اجماع همگانی نیست. البته تمایز میان این دو نوع رئالیسم به این معنا نیست که هیچ ارتباطی میان آنها وجود ندارد. برعکس، با در نظر گرفتن تفسیر مناسبی از مفهوم استقلال از ذهن، ممکن است دقیقا به سبب همین استقلال، برخی واقعیتهای مربوط به موجودات مستقل از ذهن، در اصل برای ما دستنیافتنی باشند. به بیان دیگر، استقلال از ذهن میتواند خود دلیلی باشد برای اینکه برخی حقایق هرگز در قلمرو شناخت انسان قرار نگیرند، بنابراین میان رئالیسم هستیشناختی و رئالیسم معرفتشناختی پیوندی عمیق و درونی وجود دارد(۳). هرچند که مربع بودن یک میز به انسانها وابسته است (میز را انسان طراحی و ساخته است)، و رئالیسم آن را انکار نمی کند، بلکه رئالیست میخواهد بگوید صرفنظر از وابستگیهای تجربی و معمولی اشیا و ویژگیهایشان (از همان نوع وابستگیهایی که در زندگی روزمره با آنها آشنا هستیم) هیچ نوع وابستگی دیگری، بهویژه از نوع فلسفی(هیچ معنای فلسفیجالب توجهی از وابستگی)، میان اشیای روزمره و ویژگیهای آنها با باورهای افراد، شیوههای زبانی، چارچوبهای مفهومی یا امور مشابه وجود ندارد. بهطور کلی، اگر اشیای متمایز یک حوزه خاص را با الف، ب، ج و ... مشخص کنیم، و ویژگیهای متمایز آن را با H , G , F و ... نشان دهیم، رئالیسم درباره آن حوزه معمولا به صورت رئالیسم عام (Generic Realism) بیان می شود. اما رئالیسم عام به چه معناست؟ به همان معنا است که شرح دادم. به این معنا که الف، ب، ج و سایر اشیای آن حوزه وجود دارند، و این واقعیت که آنها وجود دارند و دارای ویژگیهایی مانند H , G , F هستند، جز وابستگیهای تجربی و معمولی از نوعی که گاه در زندگی روزمره مشاهده میشود، مستقل از باورهای افراد، شیوههای زبانی، چارچوبهای مفهومی و هر عامل مشابه دیگری است(۱).
📝محقق و پژوهشگر علمی : wolf(س.م.د)
۱ مرداد ۱۴۰۵
@World_2021_Science
#مکاتب_فلسفی (رئالیسم)
ادامه👇
201 ·