دکسوگرافtext not yet in the index
بله ، همانطور که فروید اذعان میکند ( غایت روانکاوی ، تکوین ایگو در اید هست ) و این امر که اشاره کردید ، درست هست و ایگو از لایه قشری اید بوجود آمده و با دریافت و حذف محرکها سازگار گردیده و لذا با دنیای واقعیت تماس مستقیم دارد.کارکرد ایگو در روان عبارتست از ارتقا عبور رویدادها در اید به سطحی پویا و بدنبال ایجاد تعادل و تطبیق است و تصمیم میگیرد که کدام خواسته ارضا شود یا به تعویق بیفتد.ولی با توجه به اینکه ایگو انرژی خود را از اید گرفته است ، ولی سعی دارد با توسل به اصل واقعیت به کنترل اید بپردازد ، اینجاست که شکافی از تضادها نمایان میشود ، جایی که بخشی از هنرهای خود را بعنوان عملکرد بکار میگیرد، منظور همان مکانیسم های دفاعی است که درواقع وامدار یک سیستم قویتر که توانایی تهدید و تنبیه و به نوعی قدرت قهریه بعضا خشن ، دارد ، یعنی سوپر ایگو ؛ در صورتی که این مکانیسم و دفاعها ، بیشتر جنبه ناهشیار دارد .
و بر این اساس است که روانکاوی تصدیق و تاکید میکند که فرایندهای ذهنی ، ذاتا ناخوداگاه هستند و هشدار میدهد که نباید ادرکاتی را که بوسیله آگاهی صورت میگیرد، با فرایندهای ذهنی ناخودآگاهی برابر بدانیم که ابژه آن ادراکات هستند.
اگر اید و ایگو و سوپر ایگو را بعنوان کنش گرهای روان نگاه کنیم ، باید این بینش را در نظر بگیریم که این کنشگر ها به هیچ وجه ، ایستا نیستند و دارای پویایی و فعل و انفعالات هستند.اما همانقدر که ایگو ، حامل انرژی اید هست ، در همان حال نقش یک خط کش را ایفا میکند بمنظور سنجش واقعیت ، براساس جهان بیرون و قوانین حاکم بر آن و نظامندی حاکم بر جهان هستی و اصول علم فیزیک و بیولوژیک و حتی شیمی. هنگامی که ایگو دست به سرکوب یا تعویق تکانه میزند، چون انرژی خود را از اید گرفته ، آن تکانه های ناهشیار ، با آن میل به عریانی بی پروا ، ساکت نمی نشیند و هرگز تمایلی به ایفای نقش یک مشاهده گر منفعل ، ندارد ، برای همین شروع میکند به تونل زدن و باز کردن مسیری تازه از دل آن تکانه و به شکلی هنرمندانه ، تحریف میکند تا ایگو بتواند آن را با قابی موجه و جامعه پسندانه و حتی بعضا عقلانی ، ببیند و تیک بزند و برای ارائه ، عرضه کند و سوپر ایگو هم ، با کف زدن و هلهله ، آن را بدرقه کند .گویا به همین سبب هست که با وجود پیروزی ظاهری ، انسان در عمق وجودش ، ناخرسند است