💢 عالمی در متن تحولات تاریخ معاصر ایران و گیلان
🔸️ این روزها سالروز درگذشت یکی از علمای به نام و موثر تاریخ معاصر است که نامش در بطن بسیاری از حوادث مهم معاصر گیلان به چشم می خورد.
ادامه در پست بعدی 👇👇
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 نظری بر زندگی آیتالله سید عبدالوهاب صالح ضیابری؛
✳️ عالمی در متن تحولات تاریخ معاصر ایران و گیلان
این روزها سالروز درگذشت یکی از علمای به نام و موثر تاریخ معاصر است که نامش در بطن بسیاری از حوادث مهم معاصر گیلان به چشم می خورد.
آیتالله سید عبدالوهاب صالح ضیابری، از علمای برجسته و مبارز معاصر گیلان است که در بسیاری از اتفاقات موثر معاصر گیلان و ایران حضور و نقش دارد. از تحصن در برابر ظلم خوانین و حمایت از نهضت مشروطه و ریاست هیات اتحاد اسلام و نهضت جنگل تا ریاست انجمن ایالتی گیلان و ایستادگی در برابر تجاوز و زورگویی قوای روس و .... زندگی او با مبارزه برای عدالت، استقلال و آزادی گره خورده بود. او در جریان این مبارزات دستگیر، تبعید و حتی به اعدام محکوم شد، اما از مواضع خود عقبنشینی نکرد.
آیتالله سید عبدالوهاب صالح ضیابری، فرزند سیدصالح مجتهد ضیابری، در سال ۱۲۹۴ق (۱۲۵۶ش) در روستای ضیابر صومعهسرا دیده به جهان گشود. مقدمات علوم دینی را در زادگاهش آموخت و سپس در رشت نزد حاج میرزا علی مجتهد رشتی تحصیل کرد. پس از آن راهی نجف اشرف شد و حدود ۱۲ سال در محضر بزرگانی چون آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، ملاعلی نهاوندی و ملا محمد شربیانی به تحصیل پرداخت و از آخوند خراسانی اجازه اجتهاد دریافت کرد.
او در سال ۱۳۲۲ق به رشت بازگشت و به تدریس فقه و اصول، از جمله کفایه استادش آخوند خراسانی، پرداخت. از شاگردان او میرزا کوچکخان جنگلی بود.
با آغاز نهضت مشروطه، سید عبدالوهاب به مشروطهخواهان پیوست و به عضویت و سپس ریاست انجمن ایالتی گیلان رسید. در برابر استبداد و تجاوز نیروهای روس ایستاد؛ دستگیر و تبعید شد، به باکو فرستاده شد و حتی در دادگاه روسها به اعدام محکوم گردید، اما حکم او به زندان و تبعید تبدیل شد.
پس از بازگشت به گیلان، در نهضت جنگل و در تشکیلات «هیئت اتحاد اسلام» در کنار میرزا کوچکخان حضور یافت و به ریاست این هیئت رسید. با ورود بلشویک ها به نهضت جنگل، از آن فاصله گرفت. پس از پایان نهضت جنگل نیز فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و دینی خود را در رشت ادامه داد و از اعضای هیئت مؤسس کتابخانه ملی رشت بود و بخش زیادی از کتابهای خود را وقف آن کرد.
سید عبدالوهاب صالح ضیابری سرانجام در ۱۵ مرداد ۱۳۱۷ش در رشت درگذشت.
مرقد او هم اکنون در «بقعه سادات» واقع در محل گورستان قدیمی مدیریه
💢 خاطره مرحوم جهانگیر سرتیپپور از تفال آیت الله صالح ضیابری به دیوان حافظ
مرحوم جهانگیر سرتیپپور در مجموعه یادداشتهایی که از خود به جا گذاشته است، خاطرهای از تفال حضرت آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیابری به دیوان حافظ، پس از حملهی روسها به حرم امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که خواندنش خالی از لطف نیست:
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 خاطره مرحوم جهانگیر سرتیپپور از تفال آیت الله صالح ضیابری به دیوان حافظ
مرحوم جهانگیر سرتیپپور در مجموعه یادداشتهایی که از خود به جا گذاشته است، خاطرهای از تفال حضرت آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیابری به دیوان حافظ، پس از حملهی روسها به حرم امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که خواندنش خالی از لطف نیست:
روزی به حاجتی نزد مرحوم دکتر احیاء السلطنه رفتم. عصر بود. تنی چند از بزرگان شهر خدمتش بودند. تا آنجا که خاطر دارم مرحوم سید عبدالوهاب صالح که از زعمای آزادیخواهان بود و پس از واقعه سال ۳۰ قمری اسیر روسها شده و به بادکوبه اعزام شده بود و بعداً نجات یافته بود در صدر مجلس نشسته بود.
مرحوم شیخ محمد تقی مرحوم ضیاء العلما که معممی درشت اندام و سهین، ولی بیسواد و منجر به تقرب روسیان بوده حضور داشتند. مرحوم محمد حسین رئیس التجار معروف به سفینه هم بود. آنها درباره واقعی صحبت میکردند که من از آن پیشتر خبر نداشتم و سخت اظهار تاثر میکردند که من هم اندوهگین شدم. موضوع صحبت این بود که روسها در مشهد (خراسان) مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه را به توپ بستند و جمعی مردم بیگناه را شهید نمودند. انواع سخنها از گذشته و آینده به میان کشیده شد.
بالاخره به پیشنهاد یکی از حاضرین، دیوان خواجه حافظ را به مجلس آوردند و به دست مرحوم عبدالوهاب دادند. تفال کرد. باز نمود و به دست مرحوم دکتر داد و ایشان خواندند و مکرر خواندند که فورا به حافظه سپردم. چون همه اظهار بشاشت کردند و من هم احساس راحتی کردم.
مطلع شعر این بود:
صوفی نهاد دام و سر حُقّه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
دوران چرخ بشکندش بیضه در کلاه
آن کس که این معامله با اهل راز کرد
🔹️ جهانگیر سرتیپپور، تاریخ معاصر گیلان، یادداشتهای شادروان جهانگیر سرتیپ پور از دوران احمد شاه، رضا شاه و اوایل سلطنت محمدرضا شاه، رشت، گیلکان ۱۴۰۲، صفحه ۲۹.
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 گذری بر حواشی تدفین هوشنگ ابتهاج در رشت
امروز سالروز درگذشت هوشنگ ابتهاج ملقب به سایه، شاعر نامدار گیلانی و یکی از بزرگترین غزلسرایان معاصر ایران است.
ابتهاج ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ در ۹۴ سالگی در کلن آلمان درگذشت و صبح شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱ در باغ محتشم رشت به خاک سپرده شد.
تصمیم خانواده سایه در خصوص دفن او در ایران و مشخصاً در زادگاهش رشت موجب ایجاد فاصلهای 17 روزه مابین فوت و تدفینش شد که این 17 روز آبستن حوادث، اتفاقات و حواشی فراوانی به خصوص در گیلان شد.
آن روزها در گیلان حضور داشته و متولی موضوع کوچکی بوده و به واسطه این حضور در جریان جلسات، نظرات، پیشنهادات و تصمیمهای مدیران ارشد استان در خصوص فرایند تشییع و تدفین سایه قرار داشتم.
آن ایام خیلیها تلاش میکردند تا به هر نحوی مانع دفن او در رشت شوند، اما این موضوع محقق نشد و بنا به خواسته خانواده و البته بسیاری از دوستداران سایه رشت محل تدفین او شد. پس از نهایی شدن رشت، تلاشهای زیادی برای جهتدهی به محل دفن صورت گرفت؛ از باغ رضوان و تازهآباد تا سلیمانداراب و نقاط دیگر!
برخی که سالهای قبلتر در مدیریت شهری حضور داشتند، پیشنهاد پیادهراه را مطرح میکردند و عدهای که دستی بر آتش قدرت داشته یا پشت پرده بسیاری از تصمیمات فرهنگی استان بوده و هستند، روی سلیمانداراب تاکید میکردند و به قولی فشار داده و ولکن قضیه هم نبودند!
اما با پیگیری مدیرکل وقت ارشاد، مکان فعلی نهایی شد و ابتهاج در باغ محتشم رشت به خاک سپرده شد. باید به این نکته اشاره کنم که تقریباً تنها مدیر استانی که پیگیر دفن سایه در باغ محتشم بود، مدیر وقت ارشاد استان بود که برخلاف مخالفت اکثر مدیران استانی نهایت توانست فضا را به شکلی مدیریت کند که موافقت مدیران ارشد کشوری را جلب و سایه در باغ محتشم دفن شود.
آن روزها در جلسات رسمی و مدیریتی، نگرانیهایی از باب مسائل امنیتی از انتخاب این مکان مطرح میشد که گذشت ۴ سال از تدفین سایه نشان داد که همه آن نگرانیها بیمورد بوده است.
آگاهی و اطلاع از حوادث و حواشی آن ۱۷ روز و مفاد جلسات و موضعگیریهای مدیران و گروههای فرهنگی و سیاسی فعال در گیلان فرصت کمنظیری را برای درک چرایی وقوع بسیاری از رخدادها در سطح استان به خصوص در حوزهی فرهنگ فراهم میآورد که توجه به آن برای کنشگران فکری و فرهنگی بسیار ضروری است
پنجشنبهی گذشته در برنامهی «باید برخاست» کمتر از یک ساعت به بررسی آثار و تولیدات فرهنگی و هنری مرتبط با دو جنگ تحمیلی اخیر در قالبهای مختلف فرهنگی و هنری پرداختم.
سری به دنیای شعر و موسیقی زده و از «علاج» و «حسبی الله» محسن چاوشی حرف زدیم. در دنیای تصویر پای قاب «اهل ایران» و «نیمه شب» و «قمارباز» و «کلانتری۱۱» و «سرو، سپید، سرخ» نشستیم.
دنبالهی قاب مستندسازان را گرفته و به خصوص از «فیلسوف جنگ» و «مرد ابدی» حرف زدیم.
در دنیای گرافیک و نقاشی، کاریکاتور و گرافیتهای دیواری تا انیمه و کلیپهای لگویی عمیق شدیم تا ضرب موشکهای هنری هنرمندان ایرانی را حساب کنیم.
به نظرم خروجی برنامه برای آنهایی که علاقمند به دنیای فرهنگ و هنر هستند قابل تحمل باشد.
تقریبا یک ساعت پایانی فایلی که در لینک زیر مشاهده خواهید کرد، مربوط به این گفتگوست:
https://telewebion.ir/episode/0x16cad2fb
🔸️سوژههای ناب گیلان برای تولیدات فرهنگی هنری مبتنی بر اتفاقات دو جنگ تحمیلی اخیر
🔹️وضعیت گیلان در تولیدات هنری مبتنی بر دو جنگ تحمیلی اخیر در مقایسه با استانهای دیگر چگونه است؟
👈 برشی از برنامه باید برخاست، شبکه باران، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 امروز، سالروز کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. بد ندیدم در این روز کودتایی!! یادی از کودتایی مهم در نهضت جنگل داشته باشم.
پست بعدی را ببینید. 👇👇
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 حال و هوای میرزاکوچک در اولین ساعات کودتای کمونیستها علیه او
بامداد فردای روز کودتای کمونیستها علیه میرزاکوچک در رشت است. میرزا مدتی است که از رشت خارج شده و در فومن و در منزل حاج تقی فومنی مقیم است.
ابراهیم فخرایی و سه تن دیگر که یکی از آنها جهانگیر سرتیپپور است، به عنوان اعضای دارالانشاء (بخشی از دفتر میرزاکوچک که مسئولیت مکاتبات او را بر عهده داشت) به همراه میرزا در این خانه مستقر هستند.
شب گذشته (۹ مرداد ۱۲۹۹) کودتا در رشت به وقوع پیوسته و میرزاکوچک، ساعاتی است که از وقایع مطلع شده است. روایتی که از این پس خواهید خواند، روایت جهانگیر سرتیپپور از آغازین دقایق بامداد این روز است. حال و هوای میرزا کوچک در این روایت، عجیب، تأمل کردنی و البته خواندنی است.
سرتیپپور این مطالب را در صفحات ۹۹ و ۱۰۰ خاطراتش که با عنوان تاریخ معاصر گیلان، یادداشتهای شادروان جهانگیر سرتیپپور از دوران احمد شاه، رضا شاه و اوایل سلطنت محمدرضا شاه منتشر شده، آورده است:
ادامه در پست بعدی 👇👇
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 حال و هوای میرزاکوچک در اولین ساعات کودتای کمونیستها علیه او
بامداد فردای روز کودتای کمونیستها علیه میرزاکوچک در رشت است. میرزا مدتی است که از رشت خارج شده و در فومن و در منزل حاج تقی فومنی مقیم است.
ابراهیم فخرایی و سه تن دیگر که یکی از آنها جهانگیر سرتیپپور است، به عنوان اعضای دارالانشاء (بخشی از دفتر میرزاکوچک که مسئولیت مکاتبات او را بر عهده داشت) به همراه میرزا در این خانه مستقر هستند.
شب گذشته (۹ مرداد ۱۲۹۹) کودتا در رشت به وقوع پیوسته و میرزاکوچک، ساعاتی است که از وقایع مطلع شده است. روایتی که از این پس خواهید خواند، روایت جهانگیر سرتیپپور از آغازین دقایق بامداد این روز است. حال و هوای میرزا کوچک در این روایت، عجیب، تأمل کردنی و البته خواندنی است.
سرتیپپور این مطالب را در صفحات ۹۹ و ۱۰۰ خاطراتش که با عنوان تاریخ معاصر گیلان، یادداشتهای شادروان جهانگیر سرتیپپور از دوران احمد شاه، رضا شاه و اوایل سلطنت محمدرضا شاه منتشر شده، آورده است:
«من و آقای ابراهیم فخرایی در خوابگاه خود بودهایم که دستی به نرمی تکانم داد. بیدار شدم. مرحوم کوچک خان را حاضر یراق بالای سر خود یافتم. متحیر بر بستر نشستم. گفت زود نمازت را بخوان و آماده باش. در گوشه دیگر اطاق بستر آقای فخرایی را خالی دیدم. کوچک خان فوراً از اطاق بیرون شد و من نگران و متفکر که چه پیش آمده است. به تالار خانه آمدم، وضو ساختم. صدای شلیک آتشبار از دور به گوش میرسید. فکر کردم که دستور تیر است و بالشویکها به قصد تعرض و گوشمالی به سوی ما میآیند و جنگ درگیر شده است. به شتاب نمازی خواندیم و لباس کامل پوشیدیم. به اطاق کوچک خان رفتم. نان و عسل و کره روی طاقچه اطاق بود و آن مرحوم سرپا ایستاده و مشغول صرف صبحانه بود. چای آوردند ما نیز ایستاده صبحانه خوردیم و راه افتاد و راه افتادیم. بیرون خانه درشکه مخصوصش در انتظار ما بود.
آسمان گرگ و میش بود. هوا خنک و مطلوب. چند لحظه هر سه نفر ساکت بودیم. بسوی جمعه بازار در حرکت]شدیم[. میل داشتیم کوچک خان آغاز سخن کند و ما را در جریان واقعه بگذارد. غفلتاً گفت(مسیو) خطاب به آقای فخرایی «منظره را میبینی چقدر دلرباست» اتفاقاً به چیزی که ابداً توجه نداشتیم منظره و دلربائیش بود. مسیو گفت بله اگر آفتاب بزند خوشگلتر میشود. صدای توپ اندک اندک واضحتر میشد و مرحوم کوچک خان دربا
💢 یکی از مواردی که در دیده شدن تولیدات فرهنگی اهمیت دارد، توجه به نگاه مخاطب است. اما اینکه چهقدر این موضوع مورد توجه تولیدکننده ایرانی است، موضوع مهمی است که باید مورد توجه جدی قرار گیرد.
👈 برشی از برنامه باید برخاست، شبکه باران، پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 در اولین قسمت از گفتگوی 4 قسمتی برنامهی کافه گفتگو با حجتالاسلام علی بهجت، به شکل مفصل به زندگی مرحوم میرزا محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت (ره) پرداخته شده است.
◾️این گفتگو را می توانید اینجا ببینید: 👇👇
https://www.aparat.com/v/d50ggl7?refererRef=channel_page
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl
💢 فرهنگ میماند ...
🔹️ دو هفته پیش در برنامهای به معرفی و بررسی برخی تولیدات فرهنگی و هنری در خصوص دو جنگ اخیر در سطح کشور پرداختم و مقایسهای نیز بین تولیدات و محصولات برخی استانها با تولیدات انجامی در گیلان داشتم. (اینجا را ببینید.)
🔹️ دو تن از عزیزان طی تماسهایی پیشنهاد دادند که بسیاری از این معدود تولیدات انجام شده در گیلان نیز به خوبی معرفی نشدهاند و بسیاری، بیخبر از آنها هستند. شایسته است که این محصولات در قالب بستهای یا برنامهای به شکل عمومی معرفی شوند.
🔹️ به نظرم آمد که پیشنهاد بسیار خوبی است که جای کار ویژهای دارد. تصمیم گرفتم تا لیست و فهرستی از این تولیدات را تهیه و منتشر کنم.
🔹️ اگر در قالبهای مختلف فرهنگی و هنری اعم از کتاب، فیلم، مستند، کلیپ، سرود و ترانه، نمایش و تئاتر و ... محصولاتی را میشناسید که مبتنی بر دو جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان در گیلان تولید شدهاند؛ لطفاً به بنده اطلاع دهید تا این تولیدات نیز در لیستی که اشاره کردم، لحاظ گردد.
💠 باران عدل👇
🆔 @barane_adl