ای که مهار میکشی صبر کن و سبک مرو
کز طرفی تو میکشی وز طرفی سَلاسلم
ذکر تو از زبان من فکر تو از جَنان* من
چون برود که رفتهای در رگ و در مفاصلم
گر نظری کنی کُنَد کِشتهٔ صبرِ من وَرَق*
ور نکنی چه بر دهد بیخِ امیدِ باطلم
جَنان: قلب، دل
ورق کردن: برگ و بار دادن
#سعدیخوانی
@Qavaami_54
150 · پیرهن میبِدَرم دم به دم از غایت شوق
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم
ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی
برکَنم دیده که من دیده از او برنکَنم
گر به خون تشنهای اینک من و سر باکی نیست
که به فِتراک* تو به زان که بود بر بدنم
شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر
من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم
فِتراک: تسمهای که با آن شکار یا هر چیزی را به زین اسب میآویزند.
#سعدی_خوانی
@Qavaami_54
84 · ⚫️ وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ (توبه:۶۱)
و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را آزار میدهند، و میگویند: او [سراپا] گوش است (و زود باور میکند)
بگو: او به نفع شما سراپا گوش است...
----------------------------------------
سرکشد گوش محمد در سَخُن
کش بگوید در نُبی* حق هو أُذُن
(مولوی)
*نُبی: قرآن، مصحف
#نبی
@Qavaami_54
78 · یک روز مصطفی مجتبی... در راهی میرفت...
همی ناگاهی نظر مبارکش بر سلمان فارسی افتاد؛ رضی الله عنه. آن غریبِ کَبیب* را دید از خاک بستر ساخته و دلقِ* ژنده بر زانوی افکنده و آن را عمارتی میکرد... خواجه ع فرمود که: «سلمان رها کن تا من نیز مددی دهم و ریسمانی بر دلقت دوزم. پیشۀ من خود این است که دلهای پراکنده را به سوزن بیان و ریسمان عیان با هم دوزم و لباسهای تقویٰ را که از تمادی* روزگار ژنده شده است مُطَرّا* گردانم»...
[خواجه] بر خاک نشست و آن دلق بر زانوی تواضع گرفت. هنوز دو بار سوزن سر از گریبان ریسمان برنیاورده بود که از بام طارَم* چهارم آواز بال جبرائیل به گوش هوش او رسید...
جبرئیل خواجه را بشارت داد که از دارالسلام بار سلام آوردهام... پیش از آنکه تو ریسمان را تاب دهی، ما گناه امت تو به برکت ملت تو فر آب دهیم. خدای بیچون میگوید که ای محمد، ای احمد، اگرچه در همۀ حالها زیبا و دلربایی، اما در هیچ حال آن جمال نداری که آن ساعت که بر خاک نشسته و دلق آن غریب را در کنار بزرگوار نهاده و این مرهم راحت در جراحت دل این غریب آواره میبندی! تا بدانید که اگرچه همۀ طاعتها پسندیده است و همۀ خیرات گُزیده، اما هیچ مقابلِ تیمارداشتِ دلِ بیمارِ غریبان نیست.
➖➖➖➖➖➖➖➖
کبیب: محزون و شکسته
دلق: جامه؛ خرقه
تمادی: درازشدن
مُطَرا: تر و تازه
طارَم: آسمان
- مجالس صدرالدین اُشنهی؛ قرن هفتم؛ نسخهٔ خطی از مجموعهٔ شماره ۱۷۹۷ کتابخانهٔ مدرسهٔ سپهسالار؛ برگ ۱۶۶ آ و ب
#صدرالدین_اشنهی
@Qavaami_54
85 · و گفت:
«إِنَّ لِلقُلُوبِ إقبالًا وَ إدبارًا وَ نشاطًا وَ فتورًا، فَإِذَا أَقْبَلَتْ بَصُرَتْ وَ فَهِمَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ كَلَّتْ وَ مَلَّتْ، فَخُذُوهَا عِندَ إِقْبَالِهَا وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاتْرُكُوهَا».
دلها دگرگوناند: گاهی به سوی خیر و فهم روی میآورند (نشاط دارند) و گاهی به فتور و بیتوجهی گرایش دارند (خسته و ملولاند).
هنگام رویآوردن دل (و نشاط آن)، از آن بهره جویید و هنگام سستی و رویگرداندنش، به حال خود رهایش سازید.
📚 مستدرک الوسائل
جلد ۳، ص۵۵
@Qavaami_54
38 · پَرْویزَن* است عالم ما همچو آرد در وی
گر بگذری تو صافی ور نگذری سبوسی
#صائب
*پَرْویزَن: غربال
@Qavaami_54
278 · دردینبوده را چه تفاوت کند که من
بیچاره درد میخورم و نعره میزنم
دردینبوده؛ عجب تعبیری برای بیرگ، بیدرد، بیحس.
#سعدی
@Qavaami_54
262 · فحشی که خدا دوست دارد...
➖(لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ). [نساء: ۱۴۸]
*«السُّوءُ مِنَ الْقَوْلِ» در بسیاری از تفاسیر و ترجمههای شیعه و سنی، معنای شَتْم و سَبّ، یعنی بدزبانی و دشنام دارد.
☑️ شاید ناسزا واژه درستی به جای فحش نباشد، چون گاهی فحش، سزاوارترین کلمه است.
#ادب_فحش
@Qavaami_54
271 · رادیوی ماشین روشن است. نوجوانهای نخبه خوارزمی دارند یکی یکی از آرزوهاشان حرف میزنند؛ از اینکه امیدوارند چهها کنند برای کشورشان.
واژه پرتکرار وسط حرفهاشان «برای کشورم»، «برای کشورم» بود.
نمیدانم چرا بغضم گرفت؛ اشکم درآمد.
کاش همه آرزوهاتان برآورده بشود.
کاش ایران باشد و شما باشید...
#برای_ایران
#برای_کشورم
@Qavaami_54
246 · مرگْ گوارا شود، موی چو گردد سپید
لذتِ دیگر بود، خوابِ دمِ صبح را
#غنی_کشمیری
@Qavaami_54
230 · خویشتن پاک دار و بیپرخاش
هیچ کس را مباش عاشق غاش*
#رودکی
*عاشق غاش: به غایت شیفته؛ عاشقی که عشقش به درجه اعلی رسیده باشد؛ آغ و داغ کسی بودن.
@Qavaami_54
157 · در وصف زبان
میان او [زبان] و صفحۀ روی، دو حجاب نهادهاند، یکی از لآلی اَسنان* و یکی از مرجان لبها تا سخن پُر نگوید.
در زندان کامش به ناکام یوسفوار محبوس کردهاند تا با زلیخای تُرَّهات* دست و پا نزند.
- لآلی اَسنان: مرواریدهای دندان
- تُرَّهات: سخنان بیهوده
---------------------------------------
- تحفة أهل الوصول في علم الفصول؛ مجالس صدرالدین اُشنهی؛ قرن هفتم؛ نسخهٔ خطی از مجموعهٔ شمارهٔ ۱۷۹۷ کتابخانهٔ مدرسهٔ سپهسالار؛ برگ ۸۱ آ، در دست تصحیح
#صدرالدین_اشنهی
@Qavaami_54
156 · Аудио
دانلود_آلبوم_سید_جلال_الدین_محمدیان_و_کیخسرو_پورناظری_مردان_ · 8.1 MB · click to show
دانلود_آلبوم_سید_جلال_الدین_محمدیان_و_کیخسرو_پورناظری_مردان_ · 8.1 MB · click to show
بازرسیدیم ز میخانه مست
بازرهیدیم ز بالا و پست
جمله مستان خوش و رقصان شدند
دست زنید ای صنمان دست دست
ماهی و دریا همه مستی کنند
چونک سر زلف تو افتاده شست
زیر و زبر گشت خرابات ما
خنب نگون گشت و قرابه شکست
پیر خرابات چو آن شور دید
بر سر بام آمد و از بام جست
جوش برآورد یکی می کز او
هست شود نیست شود نیست هست
شیشه چو بشکست و به هر سوی ریخت
چند کف پای حریفان که خست
آن که سر از پای نداند کجاست
مست فتادست به کوی الست
باده پرستان همه در عشرتند
تنتن تنتن شنو ای تن پرست
#مولانا
199 · [در معراج]
ای ماه، اگرچه روشن و پرنوری، الآخر، تو را در گلیم میباید بود؟ تو در زیر گلیم میباشی؟ (یَا اَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ) [مُزَّمِّل: ۱]. تو طالب یار خواهی بود؛ در تحت دثار چه کار داری؟ (یَا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ) [مُدَّثِّر: ۱].
خواجه دریچۀ چشم برگشود و گفت: «ای یار غار،* ای مونس روزگار، مرا میبری به چه کار؟... اگر شجرۀ طوبی را برگی و نوایی مییابی، آبش از سرچشمۀ عرفان من است. مرا رفتن به آسمان چه حاجت است»؟ جبرئیل گفت: «من به حاجت آمدهام، نه به حجّت. برخیز، آبی بر آتش زن. قاصدان، پیاپی میرسند که محمدا، بیا. نظر به آسمان و زمین مکن، به فرمان جبار بیا».
- تعبیر «یار غار» در خطاب پیامبر به جبرئیل، با توجه به کاربرد مشهور آن درباره ابوبکر در آیه غار (توبه: ۴۰)، درخور تأمل است.
---------------------------------
- تحفة أهل الوصول فی علم الفصول؛ مجالس صدرالدین اُشنهی؛ قرن هفتم؛ نسخهٔ خطی از مجموعهٔ شماره ۱۷۹۷ کتابخانهٔ مدرسهٔ سپهسالار؛ برگ ۱۷۷ب؛ در دست تصحیح
#صدرالدین_اشنهی
@Qavaami_54
184 · Видео
1.3 MB · click to show
1.3 MB · click to show
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
سعدیِ خویش خوانیام پس به جفا برانیام
سفره اگر نمینهی در به چه باز میکنی
#سعدی
@Qavaami_54
214 · Видео
2.7 MB · click to show
2.7 MB · click to show
بیشتر از سی سال از کلاسهای فلسفه شرق با دکتر ریختهگران گذشته است.
در این سالها بارها یاد ایشان برایم زنده شده است؛ شاید برای همین صدای آرام و لحن خاص.
وقتی همکلاسیها بچههاشان را به کلاس میآوردند، سفارش بچهها را میکرد و میگفت: «بیشتر مراقب بچهها باشید. بچهها قریبالعهد به پیمان قالوا بلی هستند.»
با صدای آرام که سؤال میپرسیدیم، با همین آرامش و تأنی میگفت: «بلندتر صحبت کنید. وقتی با صدای آرام حرف میزنید، من دو انرژی باید بگذارم؛ یکبار برای شنیدن صدای شما و یکبار برای فهمیدن سؤال شما.»
امشب شنیدم که این استاد دوستداشتنی و اهل معنا، راهی شده است. روحش شاد.🥀
ما سپسماندگان قافلهایم
او به منزل رسید و بار گذاشت
#محمدرضا_ریختهگران
@Qavaami_54
170 · از بهترین کارگاههای آموزشی مدرسه، کارگآه مشاوره است یا دقیقتر بگویم میتوانست باشد. اما از آنجا که مهارت عجیبی داریم در تبدیل هر چیزی به ضد خودش، امروز بیخاصیتترین کارگاه آموزشی همین کارگاه است.
نمیدانم، شاید تجربه شخصی من اینقدر عجیب بوده. از سال ۱۳۸۵ (کلاس اول ابتدایی دختر اول) تا سال ۱۴۰۵ (کلاس یازدهم دختر دوم)، در همه مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان هر دو، در انواع مدارس دولتی، غیرانتفاعی، نمونه دولتی و تیزهوشان (تجربی و انسانی) که ما سر و کار داشتیم، بیش از نود در صد جلسات کارگاه مشاوره (اعم از تحصیلی و رفتاری)، سخنران/ مشاور یکنفر بوده؛ آقای استاد سین.
حالا بعد از بیست سال، تنها مهارتی که یاد گرفتیم، صبر برای شنیدن حرفهای تکراری است. البته کم چیزی هم نیست. در این حالی که هستیم، خیلی نیاز داریم.
#مدرسه
#مشاوره
#قرارداد_مادام_العمر
@Qavaami_54
139 · در قصۀ زلیخا و یوسف تأمّل کن. تُرَنج و کارد بریدن، آن همه چه بود؟ استغراق به جمال یوسفی.
چون میشاید که لائمات* مصر به جمال مخلوقی چنان مستغرق شوند که از دست خود خبر ندارند، چرا نشاید که اولیای خدای تعالی که خواصّ حضرت الاهیاند به جمال باکمال الوهیت، چنان مستغرق شوند که نه از چشم خبر دارند و نه از گوش و نه از زبان؟ اگر بینند به او بینند و اگر شنوند بدو شنوند. چون با او باشی تو تو نباشی. چون تو تو نباشی همه خود تو باشی.
با تو باشم درستِ* ششدانگم
بی تو باشم ز آسیا بانگم
*لائمات: سرزنشکنندگان
*درست: سکه تمام
➖ بیت از حدیقه الحقیقه سنایی، باب اول، در توحید باری
------------------------------------------
- تحفة أهل الوصول فی علم الفصول؛ مجالس صدرالدین اُشنهی؛ قرن هفتم؛ نسخهٔ خطی از مجموعهٔ شماره ۱۷۹۷ کتابخانهٔ مدرسهٔ سپهسالار؛ برگ ۵۱ آ و ب؛ در دست تصحیح
#صدرالدین_اشنهی
@Qavaami_54
150 · در وصف دندان
گشایندگان نافۀ خندهاند تا روایح فَرَح به مشام ایام رسانند. نمایندگان سِرّ قهرند تا بیادبان را به هنگام گوشمال دندان نُمایند*...
اُشترسواراناند* که در معرض خصومت چون بیفتند، بار دِیَت بر شتر* نهند.
*دندان نمودن: نشان دادن خشم، زهر چشم گرفتن
(بیهقی گفته: اما دندانی باید نمود تا هم اینجا حشمتی افتد و هم به حضرت نیز بدانند که خوارزمشاه خفته نیست و زودزود دست به وی دراز نتوان کرد.)
* اشتر: در ابتدای جمله: لثهها
در پایان عبارت، ظاهراً باید به دیه دندان که یک شتر است،اشاره داشته باشد.
-----------------------------------------------
- تحفة أهل الوصول فی علم الفصول؛ مجالس صدرالدین اُشنهی؛ قرن هفتم؛ نسخهٔ خطی از مجموعهٔ شماره ۱۷۹۷ کتابخانهٔ مدرسهٔ سپهسالار؛ برگ ۸۲ب؛ در دست تصحیح
#صدرالدین_اشنهی
@Qavaami_54
115 · درویش ضعیفحال را در خشکی تنگسال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آنکه مرهمِ ریشش بنهی و معلومی پیشش.
خری که بینی و باری به گل درافتاده
به دل بر او شفقت کن ولی مرو به سرش
کنون که رفتی و پرسیدیاش که چون افتاد
میان ببند و چو مردان بگیر دمب خرش
#گلستان_سعدی
در آداب صحبت، ۶۴
@Qavaami_54
107 · گر تیغ برکشند عزیزان به خون من
من همچنان تأمل دیدار میکنم
همسایه گو گواهی مستی و عاشقی
بر من مده که خویشتن اقرار میکنم
#سعدی_خوانی
@Qavaami_54
70 · id 1398492247در قصۀ زلیخا و یوسف تأمّل کن. تُرَنج و کارد بریدن، آن همه چه بود؟ استغراق به جمال یوسفی.
چون میشاید که لائمات* مصر به جمال مخلوقی چنان مستغرق شوند که از دست خود خبر ندارند، چرا نشاید که اولیای خدای تعالی که خواصّ حضرت الاهیاند به جمال باکمال الوهیت، چنان مستغرق شوند که نه از چشم خبر دارند و نه از
قالت فذلکنُّ الذی لُمتُنَّنی فیه (یوسف، 32)
id 6290861645قالت فذلکنُّ الذی لُمتُنَّنی فیه (یوسف، 32)
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را