هایدگر در درسگفتار اول از کتاب نخست Was heißt Denken که در ایران تحتعنوان «چه باشد آنچه خوانندش تفکر» ترجمه شده، بعد جملاتی چند درباره تفکر، به جملهای چنین میرسد:
«اندیشهبرانگیزترین امر آن است که ما[اصلاً] نمیاندیشیم.»
اما در ادامه میگوید اینکه ما نمیاندیشیم ازقصور یا کارنابلدی ما نیست. از آن روست که امر اندیشهبرانگیز از ما سرباز میزند.
این سرباز زدن، با فعل abwenden و صورت اسمی انتزاعشدهی die Abwendung بیان میشود و در دو سه سطر در دو پاراگراف متوالی تکرار میشود.
در آلمانی پیشوند ab همه به معنای قطع ارتباط است هم متضاد و در عین حال نفیکننده. فعل wenden هم به تنهایی یعنی گشت، چرخش و گردش. در مجموع Abwendung یعنی رویگردانی، امتناع، پاپسکشیدن و قطع نسبت با چیزی یا امری.
منظور هایدگر در اینجا از امر آن اندیشهبرانگیز das Zu-denkende در درجهی نخست خود تفکر و در نهایت هستی (das Sein) است.
آرامش دوستدار همین را برمیدارد و با اینهمانانگاری «هستی» هایدگر با «امر دینی» در ساحت ایران، نتیجه میگیرد که در فضایی که امر دینی حاکم است تفکر ناممکن است و یا به نوعی در فضای دینی اندیشهورزی ناممکن و به نوعی منجر به شرایط امتناع میشود.
همین گرته در عبدالکریمی منجر به امتناع امر دینی میشود.
هر سه، دوستدار، طباطبایی و عبدالکریمی وامدار همین یک جملهی هایدگرند. هرچند ممکن است به هیچ وجه گردن نگیرند. در مرحوم طباطبایی این وامگیری به نوعی دیگر بار تکرار میشود. انحطاط نزد او در واقع صورت سوبژکتیو و هگلی سقوط یا انحطاط دازاین هایدگر در هستی و زمان است.
تفاوت در این است که نقد دوستدار که به نوعی فلسفه او را میشود «پدیدارشناسی انتقام» نامید به معنای تام کلمه فلسفی است با ابداعات واژگانی چشمگیر اما سراسر و بعضاً پر از فحاشی و خشونت کلام، در طباطبایی سوبژکتیو شده از منظر حقوق و حکمرانی طرح میشود و به نوعی متاسفانه «امر ایرانی» به حکمرانی در تاریخ ایران، یا همان ایرانشهری فروکاسته میشود و در عبدالکریمی همان نقد دوستدار به نوعی هایدگری میماند اما پاستوریزه و ضعیف میشود.