چندین بار اینجا نوشتهام.
امر ایرانی آن رویدادی است که از ایران به مثابهی ایران پشتیبانی میکند و در ایران تاریخی، چه قبل و چه بعد از اسلام در آن دوام دارد، نیز در هر پدیدار مرتبط با ایران. در نظر یونانی معادل آن لوگوس است. که خود برگرفته از ریشه هندوایرانی له-گه، به معنای به نظم و سامان درآورنده.
این را پیش تر در مقالهای توضیح دادهام.
🔺آیا جهان در مسیر تکرار اشتباهات تاریخی پیش از جنگهای بزرگ قرار گرفته است؟
🔻هشدار حقوقدانان آمریکایی درباره جنگ ایران
🖌نویسنده: نیروانا مهرآیین، دکتر نیروانا مهرآیین، متخصص حقوق بین الملل
دیپلماسی ایرانی: بیش از ۱۰۰ متخصص، استاد و پژوهشگر حقوق بینالملل در ایالات متحده با انتشار نامهای درباره پیامدهای حقوقی و انسانی جنگ ایران هشدار دادهاند؛ هشداری که فراتر از یک مناقشه نظامی میان کشورها، به نگرانی عمیق درباره آینده نظم حقوقی بینالمللی و تضعیف قواعدی بازمیگردد که پس از جنگهای بزرگ برای جلوگیری از تکرار فجایع انسانی شکل گرفتند. این نامه که توسط چهرههایی همچون تام داننباوم، ربکا همیلتون، عادل احمد حق، اونا آ. هاتاوی و گابور رونا تهیه شده و به امضای بیش از ۱۰۰ کارشناس حقوق بینالملل آمریکایی رسیده است، اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را از منظر منشور سازمان ملل متحد، حقوق بشردوستانه بینالمللی و حقوق جنگ مورد بررسی قرار میدهد.
نویسندگان این نامه با اشاره به تجربه تاریخی جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول و شکلگیری سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم، هشدار دادهاند که بیاعتنایی قدرتهای بزرگ به قواعد حقوق بینالملل میتواند همان شکافهایی را ایجاد کند که در گذشته زمینهساز گسترش بحرانهای جهانی شده بود. آنان تأکید کردهاند که مشروعیت نظام بینالمللی تنها زمانی حفظ میشود که قواعد حقوقی برای همه کشورها، حتی قدرتهای بزرگ، به صورت برابر اجرا شود.
در مقالهای با عنوان «بیش از ۱۰۰ کارشناس حقوق بینالملل هشدار میدهند: حملات آمریکا به ایران منشور سازمان ملل را نقض میکند و ممکن است جنایت جنگی باشد» که به قلم تام داننباوم، ربکا همیلتون، عادل احمد حق، اونا آ. هاتاوی و گابور رونا در تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد، نویسندگان اعلام کردند که آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نگرانیهای جدی درباره نقض حقوق بینالملل ایجاد کرده است. آنان در این بیانیه تصریح کردهاند که بررسی رفتار طرفهای درگیر باید بر اساس اصول یکسان حقوقی انجام شود و هیچ کشوری نباید خود را فراتر از قواعد پذیرفتهشده بینالمللی بداند.یکی از محورهای اصلی نگرانی این حقوقدانان، موضوع منع توسل به زور در روابط بینالملل (Jus ad Bellum) است. آنان استدلال کردهاند که مطابق منشور سازمان ملل م
آنان به سخنان پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، درباره ادامه عملیات «بدون بخشش و بدون دادن فرصت به دشمن» اشاره کرده و نوشتهاند که اعلام عدم اعطای امان به طرف مقابل در حقوق بینالملل بشردوستانه ممنوع است و میتواند با قواعد حقوق جنگ در تضاد باشد.
این حقوقدانان همچنین نسبت به اظهارات دونالد ترامپ درباره احتمال هدف قرار دادن نیروگاهها و زیرساختهای انرژی ایران هشدار دادهاند. آنان تأکید کردهاند که نابودی تأسیسات حیاتی غیرنظامی میتواند پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته باشد و سلامت، امنیت و زندگی میلیونها غیرنظامی را تحت تأثیر قرار دهد. به باور آنان، حتی اگر یک تأسیسات دارای کاربرد دوگانه نظامی و غیرنظامی باشد، هرگونه حمله باید اصول تناسب و احتیاط را رعایت کند و نباید خسارت قابل پیشبینی به غیرنظامیان بیش از مزیت نظامی مورد انتظار باشد.
نگرانی دیگر مطرحشده در این نامه، احتمال حمله به تأسیسات هستهای است. امضاکنندگان هشدار دادهاند که چنین حملاتی حتی در صورت وجود اهداف نظامی، به دلیل خطر انتشار مواد رادیواکتیو و پیامدهای گسترده انسانی، نیازمند بالاترین سطح احتیاط هستند.
میرجانا اسپولیاریک اَگر، رئیس کمیته بینالمللی صلیب سرخ، نیز در همین زمینه هشدار داده و اعلام کرده که «جنگ علیه زیرساختهای حیاتی، جنگ علیه غیرنظامیان است».
بخش دیگری از این هشدار حقوقی به تضعیف سازوکارهای داخلی آمریکا برای کنترل آسیبهای انسانی جنگ مربوط است.
نویسندگان نامه مدعی شدهاند که در دوره دوم دولت ترامپ، نقش برخی نهادهای نظارتی حقوقی در وزارت دفاع آمریکا کاهش یافته و سازوکارهایی که برای تضمین رعایت حقوق بشردوستانه و کاهش آسیب به غیرنظامیان ایجاد شده بودند، تضعیف شدهاند. آنان این روند را در تضاد با ضرورت وجود نظارت حقوقی بر عملیات نظامی ارزیابی کردهاند.
این متخصصان حقوق بینالملل در پایان نامه خود تأکید کردهاند که تمامی دولتها موظفند منشور سازمان ملل، حقوق بشردوستانه بینالمللی و حقوق بشر را رعایت کنند و نباید در اقداماتی که ناقض تعهدات بینالمللی است، به هیچیک از طرفهای درگیر کمک یا همکاری کنند. آنان همچنین از متحدان آمریکا خواستهاند مطابق ماده یک مشترک کنوانسیونهای ژنو، برای تضمین احترام به قواعد حقوق جنگ اقدام کنند.
هشدار این گروه از حقوقدانان آمریکایی در شرایطی مطرح شده که
من هرگز همچون این موجود، زبان به توهین و تحقیر نخواهم آلود، اما اگر جایشان بودم که ادعای پوچی میکردم که کسی با سند روشن رد میکرد، به جای زبان چرخانی، میرفتم پی کارم.
سرآغاز
آگاهیِ ملی و مسئلهٔ ایران؛ درباره امتناعِ استحاله در جمهوری اسلامی
تاریخ متأخر ایران، در زیستجهانِ جمهوری اسلامی را نمیتوان با ابزارهای روزمره و تحلیلهای سطحیِ سیاسی و مقالات آبکی اصلاحات طلبان فهم کرد.
آنچه در لایههای زیرین جامعهٔ ایرانی رخ داده، یک چرخشِ بنیادینِ معرفتی است؛ چرخشی که بنا نیست پایان یابد. ایران و «آگاهیِ ملی» از یک حسِ حسرتآلود یا حافظهٔ تاریخیِ خفته، به «موضوع و سوژهٔ اصلیِ اندیشه» تبدیل شده است.
جامعهٔ ایرانی امروز دیگر صرفاً در ایران «زندگی» نمیکند، بلکه به «ایران» میاندیشد. این «ایرانبهمثابه-مسئله/مشکلگ»، شالودهٔ تمام مناسبات اجتماعی و سیاسیِ تازهای است که در کشور جریان دارد.
هنگامی که آگاهیِ ملی به موضوعِ اصلیِ ملت بدل میشود، هر پدیدهٔ اجتماعی ذیل همین افق معنا پیدا میکند. تقلیل دادن رویاروییِ امروزِ جامعه با ساختار حاکم به مسائل مجرد همچون «حجاب اجباری»، ناشی از همان کژ فهمی تاریخی و تقلیلگراییِ رایج ایران عهد جمهوری اسلامی است.
تقلیلگرایی روش رویا فروشان اصلاح طلب است، البته اینجا ، آنها، موضوع بحث نیستند.
به هر روی، حجاب اجباری برای ایدئولوژیِ حاکم، ابزارِ اعمالِ سلطه بر بدن و تسخیرِ ارادهٔ شهروند بود تا او را از هویت و ملیتِ خود و پی آنها فردیت خود تهی کند. از اینرو، وقتی زن ایرانی با حجاب اجباری مقابله میکند یا آن را کنار میزند، در حالِ مطالبهٔ یک «سبک زندگیِ شخصی» نیست؛ بلکه در حال «نفیِ سلطه» و اعادهٔ کرامتِ ملیِ خویش و البته حیثیت آن است. حجاب اجباری، که در این جا در مثل آمده است، سنگرِ تسخیرِ هویت بود و فروپاشیِ آن، طلیعهٔ بازپذیرفتنِ ارادهٔ ملی است.به همین دلیل است که انواع جعلیات که در سال «۱۴۰۱» پس از قتل مهسا امینی به انقلاب ملی ایرانیان نسبت داده شد، چون نسیمی بد بو بر مرداری پوسیده راه به ناکجا بردند؛ آن جعلیات به ناکجا رفتند چون ربطی به روح زمانه نداشتند.
وانگهی از همین نقطه است که زوال و انسدادِ کاملِ جریان اصلاحطلبی آشکار میشود. اصلاحطلبی پروژهای بود متکی بر این توهم که میتوان «سیاست» را در درون ظرفِ ایدئولوژیک موجود نگه داشت و با چند تغییرِ فرمی، نظام را به زیستن و ادامهدادن در نزد «جامعه نه ملت» ترغیب کرد.
با این خیالات اصلاح طلبان بود که برآمدنِ سوژهٔ آگاهیِ ملی، تمامِ این معادل
دوم
اصلاحطلبان همواره فرعِ بر ایدئولوژی حاکم بودند و بقای خود را در حفظِ همان ظرفِ مخدوش سیاست در جمهوری اسلامی میدیدند.
وقتی «ایران» و «آگاهیِ ملی» به مسئلهٔ اصلی ملت تبدیل شد، سؤالِ اصلیِ مردم از «چگونگیِ رفتارِ حاکمیت» به «حقانیت و ماهیتِ وجودیِ ظرفِ حاکمیت» تغییر یافت.
در این چرخشِ معرفتی، اصلاحطلبان دچار «بیموضوعیِ مطلق» شده اند؛ ملت آنها را نه به دلیل یک شکستِ سیاسیِ ساده، بلکه به دلیل عدم فهمِ «امرِ ملی» و درک نکردنِ منطقِ تاریخ ایران، به بیرون از ظرفِ سیاستِ آیندهٔ ایران پرتاب کرده است.
امروز گفتن از «استحاله» یا اصلاحپذیریِ درونیِ نظام، شوخیِ تلخ است بهبا چاشنی دهان کجی به ملت همراه است.
استحاله یک دولت-البته جمهوری اسلامی دولت نیست برای سهولت فهم آنها را دولت میگویم-زمانی ممکن است که اختلاف بر سر «روشها» باشد، نه بر سر «وجود و عدم امرِ ملی». حاکمیت ایدئولوژیک مستقر در ایران تمام هستیِ خود را بر نفیِ امر ملی و جایگزینیِ آن با هویتهای برساخته همچون مستضعفان و یا مثلا مجاهدین و البته امورات فراملی بنا کرده است؛ عقبنشینی از این موضع، یعنی پذیرشِ آگاهیِ ملی، و پذیرشِ آگاهیِ ملی مساوی است با نفیِ خودِ حاکمیت.
سوم
از سوی دیگر، این آگاهیِ ملیِ برآمده، یک آنارشیسمِ کور یا هیجانِ خیابانی نیست. جمهوری اسلامی در طول دههها، مفهومِ حقوقی و عقلانیِ «دولت» را نابود کرده و کشور را به وضعیتِ «بیدولتیِ ترور» کشانده است—وضعیتی که در آن، تمامِ منابع، تاریخ و آیندهٔ یک ملت، فدای ایدئولوژی شده است که نسبتی با منافع ملی ندارد.
آگاهیِ ملیِ ایرانیان، پاسخِ عقلانیِ جامعه برای خروج از این «بیدولتیِ ترور» و بازسازیِ شالودههای یک «دولت-ملتِ » است. این نبرد، نبردِ اصلاح یا تغییرِ رفتار نیست؛ نبردِ آگاهیِ ملیِ بیدارشده با منطقی است که با ذاتِ «نظام مستقر» در تضادِ بنیادی قرار دارد. مسئله اینجا، بر سر اساس است. تاریخِ ایران به نقطهٔ بیداریِ خود رسیده و در این نقطه، هیچ جایی برای ایدئولوژیهای ملیزدا و دلالانِ اصلاحپذیری وجود ندارد.
این آگاه ملی مسیر خود را تا وضع ایران به وضعیت حقیقی اش ادامه خواهد داشت و پس از آننیز تداوم آن را شاهد خواهیم بود. پس، کسی، آن آگاهی ملی را، که موضوع اندیشیدن شهروند ایرانی شده است را نمیتواند منحرف یا از میانبر دارد. این آگاهی ملت ایران از میان نمیرود، چرا که موضوع اندیشه ملت ایران است.
پاینده ایران
📚شکنجهگرِ متنها
تأملی در باب روش خوانش پروژۀ سیدجواد طباطبایی
✏️زانیار ابراهیمی
♦️بهنزد طباطبایی، تاریخ ایران به هیئتِ تاریخِ فراموشیِ ایرانشهر درمیآید. به همین منوال، همانقدر که تصمیم بولتمان و وجود هایدگر در هالۀ غلیظی از ابهام فرومیروند، هستۀ سخت ایرانشهرِ طباطبایی نیز به تعبیر بلومنبرگ از دسترس نظریه دور میماند. طباطبایی در ارجاعاتی متعدد به گوبینو، با اشتیاق از ایران «بهعنوان واقعیتی ورای ملت و حکومت و اگر بتوان گفت، همچون مفهومی مجرد، از کهنترین روزگاران تاریخ» سخن میگوید و به تبعیت از گوبینو، «هستۀ مرکزی واقعیت تاریخی این سرزمین» را «سنگ خارایی» مینامد «که از باد و باران گزند نمییابد.» طباطبایی، «گشودن راز این وحدت در کثرت» را به کرانۀ نامفهومیت میراند. اگر این استنباط از آثار مکتوب طباطبایی، همچنان محل تردید باشد، یکی از آخرین سخنرانیهای او در دانشگاه پوتسدام، هر گونه تردیدی را در این باره زائل میکند. او در این سخنرانی، آسیبناپذیریِ هستۀ سخت ایران را با ارجاع به استعارۀ مطلق و نامفهومیت در نظر بلومنبرگ، و ذکر جالبتوجه حکایت معروف بایزید بسطامی شرح میدهد. در این حکایت، بایزید در حالت جذبه میگوید: سبحانی ما اعظم شأنی. این جمله بسیار یادآور سخن حلّاج است و طبیعتاً کفر را به ذهن متبادر میکند. به همین دلیل، بایزید به مریدانش فرمان میدهد که اگر این بار نیز همان جمله را در حالت جذبه بر زبان راند، چاقو بردارند و به او بزنند. همین اتفاق میافتد و مریدان قصد قتل بایزید میکنند، اما هر چه چاقو میزنند، خون نه از بدن بایزید بلکه از خودشان جاری میشود. طباطبایی این حکایت تمثیلی را در توضیح ناکامیِ مهاجمانی میآورد که با وزیدن باد بینیازی خداوند، میکوشیدند خنجری بر پیکر ایران فرود آورند، اما هر بار خون از خود جاری ساخته و عِرض از خود بردهاند. طباطبایی صراحتاً به نامفهومیتِ بلومنبرگ در پارادایمهایی برای یک استعارهشناسی ارجاع میدهد. در این کتاب، بلومنبرگ در مخالفت با ایدههای روشن و متمایز دکارت، استدلال میکند که ذهنِ مفهومی همواره نمیتواند تمامیت را فراچنگ آورد و برای فهمِ این تمامیتِ فهمناپذیر، تصاویری خلق میکند که بر استعارۀ مطلق مبتنیاند، استعارهای که نمیتوان آن را به زبان مفهومی ترجمه کرد.
♦️طباطبایی زمانی چهرۀ اول خود را نمودار م
دداشتی از محمد منصورنژادغنینژاد
؛ پارادکس حاد: مروری بر ۱۴ پارادکس در باب شریعتی
محمد منصورنژاد، استاد دانشگاه در یادداشتی برای دیدارنیوز به اظهارات بحثبرانگیز موسی غنینژاد درباره علی شریعتی اشاره کرد و نوشت: نکات مطرح شده در این یادداشت بدین معنا نیست که دکتر غنی نژاد هیچ اندیشه مثبت و مفیدی ندارد. بلکه در اینجا به حسب نیاز این روزها، تنها به پارادکسهای اندیشه ایشان در سوژه مورد بحث، پرداخته میشود.
: این روزها اظهارات موسی غنینژاد درباره علی شریعتی بحثهای زیادی به راه انداخته است.محمد منصورنژاد، استاد دانشگاه در این باره نوشت:«الف: درباره دکتر «موسی غنی نژاد» و طرح داستان «شاندل شریعتی»، در رسانهها زیاد گفته شد و، چون به نظرم تا کنون پاسخهای درخور یافت (به ویژه یادداشت سرکار خانم «سوسن شریعتی») نمیخواهم در تکرار مکررات در افتم. بلکه قصد آن است که به برخی از پارداکسهای دکتر غنی نژاد، با تمرکز بر اندیشه دکتر شریعتی بپردازم. پیش از آن، ذکر نکاتی خالی از فایده نیست:یک: دفاعم از هیچ کس و جریان، از جمله «روشنفکران دینی»، مطلق نبوده و مقید است (نقدهایم بر روشنفکری دینی، پیشتر در کانال تلگرامیم در کتاب «در دفاع از روشنفکری دینی» نشر مجازی شده است.) و اینجا میخواهم به کسانی که غیرمنصفانه، نفی مطلق افراد و اندیشهها میکنند (مثل غنی نژاد که معتقد است، در ایران روشنفکران از ۱۳۲۰ به بعد، فقط سمّ تولید کردهاند!)، در مقام «تقریرِ حقیقت»، که از رسالتهای روشنفکری است، نکاتی بگویم.دو: نکات مطرح شده در این یادداشت بدین معنا نیست که دکتر غنی نژاد هیچ اندیشه مثبت و مفیدی ندارند. بلکه در اینجا به حسب نیاز این روزها، تنها به پارادکسهای اندیشه ایشان در سوژه مورد بحث، پرداخته میشود. ب: و، اما پارادکس ها:۱. در مجموع اندیشه دکتر غنی نژاد، «چپ ستیزی» یک ویژگی ثابت است. او اندیشه مارکسیستی در ایران را پر دامنه دانسته و حتی تفکر دکتر شریعتی را متاثر از اندیشه مارکسیسم میداند. اما شیوه کاری برای رسیدن به این مقصود دارد که نشان میدهد از جهت «علت صوری»، او هم در همان «گفتمان چپ» گرفتاراست، بدون اینکه بدین پارداکس وقوف داشته باشد. زیرا این جریان چپ بودند که، چون هدف وسیله را از نگاه آنان توجیه میکرد برای مقابله با رقیب، از روشهای حذفی، تخریبی، افشاگری، بایکوت، هوچیگری و... سو
تحلیل میکرد، اما با این پارادکس مواجه است که شریعتی برخلاف ایدئولوگها بسیار نقدپذیر بود و این نکته را در کتاب خاطرات آیه الله صالحی نجف آبادی (شوکران اندیشه) میتوان به خوبی دید و خواند و همین اقدام بی نظیرش که وصیت کرد تا آثارش را پس از او، برخی کارشناسان اسلامی خوانده و با تایید آنان منتشر شود، آیا با شیوه کار ایدئولوگها سازگار است؟۶. دکتر غنی نژاد در سنت لیبرالی به روشنفکران به محابا و تخریبی میتاخت و به این پارداکس توجه نداشته که تساهل و مدارا از اصول مقدماتیِ اندیشه لیبرالی است. (ولتر: من با عقیده شما موافق نیستم؛ ولی تا پای جان از حق شما برای ابراز آن دفاع خواهم کرد.). از نظر تاریخی و منطقی «تساهل»، منزلی بر سر راه نیل به آزادی است. ۷. دکتر غنی نژاد به عنوان شخصیتی لیبرال، به جهت تاکید بر عدالت خواهی (مثلا تاکید بر نقش اباذر و.) اندیشه شریعتی را چپ و حتی مارکسیستی میدانست، اما بدین پاردادکس توجه نداشت که میتوان در اندیشه لیبرالی که بر آزادی تاکید دارد، آن قدر بر عدالت همانند «جان رالز» پای فشرد، که او را در تاریخ اندیشه، از میان همه متفکران، «فیلسوف عدالت» بخوانند! جدای از اینکه خود «هایک» هم گرچه با عدالت اجتماعی سر ستیز داشت، اما از مدافعان عدالت بود.۸. دکتر غنی نژاد دال مرکزی سخن و نسخه اصلیش برای اقتصاد و غیر اقتصاد «آزادی» است، اما متوجه این پارادکس نیست که چگونه چنین فردی میتواند با طرح اندیشه دیگران مخالف باشد، و صاحب آن اندیشه را نه نقد، که تخریب کند! و در عین حال از آزادی بگوید؛ آزادی واقعی، یعنی آزادی مخالف من.۹. دکتر غنی نژاد اعتراف دارد که اسلام شناس نیست (و آثارش نیز گواه همین مدعاست)، اما به این پارادکس توجه ندارد که پس چگونه همانند متحجرترین فقها، در باب ایمان شریعتی باطن خوانی کرده و با یک نگاه شبه تکفیری بگوید: ««شک دارم که شریعتی قلبا و واقعا مسلمان باشد.». ۱۰. دکتر غنی نژاد قبول دارد اسلام شناس نیست، اما توجه بدین پارداکس ندارد که پس بر اساس کدام صلاحیت میگوید که شریعتی هیچ دانش اسلامی ندارد! در حالیکه اسلام شناس بزرگی، چون استاد مرحوم «محمدرضا حکیمی» به توصیه شریعتی، آثارش را دیده و در آن هیچ کجروی از اسلامی ندیده است، تا برابر وصیت دکتر، مانع نشرش شود! چنانکه آیت الله «طالقانی» هم فهم دینی شریعتی را تحسین میکرد.۱۱. دکتر غنی
تعارض بین سند مالکیت و تصرف
دکتر سیدعلی عباس نیای زارع
وکیل پایه یک
🌱مقدمه:
شخصی دارای سند مالکیت نسبت به ملکی است در این ملک از قدیم شخصی تصرف دارد. مالک دارای سند مالکیت خواهان خلع ید متصرف است. در این نوشتار برآنیم که مشخص نماییم آیا تصرفات متصرف در مقابل مالک توان معارضه دارد ؟ آیا این تصرفات که مفروض مساله این است که منشا آن نامعلوم است تصرفات مشروع است یا نامشروع؟ بار اثبات نامشروع بودن تصرفات بر عهده کیست؟ در نهایت آیا دعوای خلع ید علیه متصرف قدیم به استناد مالکیت به طور مطلق پذیرفته می شود؟
الف- تصرف به عنوان مالکیت عرصه و اعیان
ظهوذ ماده 35 قانون مدنی در مالکیت متصرف تا بدانجاست که خلاف آن ثابت نشود. این ماده چنین است: "تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر این که خلاف آن ثابت شود."
ماده 22 قانون ثبت اما چنین مقرر می دارد: " همین که ملکی مطابق قانون در دفتر املاک به ثبت رسید دولت فقط کسی را که ملک به اسم او ثبت شده و یا کسی را که ملک مزبور به او منتقل گردیده و این انتقال نیز در دفتر املاک به ثبت رسیده یا این که ملک مزبور از مالک رسمی ارثاً به او رسیده باشد مالک خواهد شناخت. پس با لحاظ این که تصرف اماره است و سند مالکیت دلیل بر مالکیت بین مالکیت بر عرصه و اعیان بین شخص دارای سند رسمی و متصرف تعارض دلیل نخواهیم داشت زیرا رتبه دلیل مقدم بر اماره است.
ب- تصرف به عنوان مالکیت منافع
به موجب ماده 29 قانون مدنی علاقه مالکیت اعم از مالکیت عین یا منفعت است.
آیا تصرفات متصرف قدیم دلیل مالکیت بر منافع است؟ آیا این تصرفات تاب معارضه با سند مالکیت را دارد؟
پاسخ به این سوال در گرو این است که آیا تصرفات متصرف مشروع تلقی می شود؟
به موجب قاعده صحت عمل مومن باید تصرفات قدیم متصرف را مشروع دانست. مرحوم شیخ انصاری در کتاب فرائدالاوصول در خصوص اصل صحت عمل مومن می نویسد: " وهی فی الجمله من الاصول المجمع علیها فتوی و عملاً بین المسلمین" یعنی قاعده صحت عمل مومن از اصول و قواعدی است که از جهت فتوا و عمل مورد اجماع بین مسلمانان است.
شیخ محمد حسین نجفی معروف به صاحب جواهر در کتاب معروف جواهر الکام ج 26 صفحه 274 275 در مورد مساله وجود بنای شخصی در ملک غیر چنین می نویسد: در کتاب قواعد آمده است" اگر بنا یا چوب یا مجرای آب کسی در ملک غیر باشد و سبب آن معلوم نباشد اقرب تقدیم قول صاحب زم
📌اتنیک یا پولیس؟ نزاع بر سر معنای سیاست است!
✍️سالار سیف
چندی پیش کسی در بیبیسی گفت که از واژه «اتنیک» بهجای «اقوام» به دلیل احترام به آنها استفاده میکند.
اما واژه اتنیک ذاتاً مودبانه نیست. «اتنیک» از واژه یونانی (ethnos) آمده است که در یونانی باستان برای اشاره به «دیگری» به کار میرفت، نه برای خودِ یونانیان. یونانیها خود را با واژههایی مانند demos (یا پولیس) تعریف میکردند، اما ethnos اغلب برای اقوام بیرون از پولیس (شهر) و عمدتاً برای «قبایل و عشایر غیرمتمدن و وحشی» استفاده میشد. در قرون وسطی همین واژه به معنای کافر به کار میرفت. در ترجمه یونانی کتاب مقدس هم، ethnos به معنای «اقوام غیر یهود» به کار رفت یعنی بار معنایی «غیریّت» و «بیگانه» در آن مستتر شد. در لاتین نیز به معنای «کافران» یا «غیریهودی/غیرمسیحیها» استفاده میشد.
در آمریکای شمالی به آسیاییها و آفریقاییهای مهاجری که بهصورت «کلونی منزوی» زندگی میکردند و بخشی از هستهملّی کشور نبودند، اتنیک گفته شد.
در ادبیات علوم اجتماعی پس از دهه هفتاد میلادی، اتنیک با منازعه خشونتآمیز ملازمه دارد، در واقع مفهوم اتنیک و کشمکش لازم و ملزوم یکدیگر دانسته شدهاند و دهها کتاب با نام Ethnic Conflict نوشته شده که منازعات خشونتبار قومی در آفریقا، آسیا یا شرق اروپا را مطالعه کردهاند.
ولی آن نیروی سیاسی که پیوسته علاقه دارد سیاست اتنیک را دنبال کند و از مفهوم اقوام [خویشاوندان] ایرانی منزجر است، بنیاد سیاسی خود را بر منازعه و جنگ/بحران داخلی قرار داده است.
سیاست، همانطور که از نامش پیداست، مناسبات مدنی مربوط به شهر (پولیس) است و بیرون از شهر، در کوهستان [مثلاً قندیل] یا در میان قبیله [زندگی چادرنشینی]، سیاست (پولیس) وجود ندارد. پس مردم یا در شهر [و امروز به تعبیر هگل در دولت-کشور] زندگی میکنند یا در کوه و بیابان، بدون قانون و البته بدون مناسبات شهروندانه [مدنی]. اما آن نیروی سیاسی که بخواهد مناسبات شهروندانه را از میان بردارد و جامعه را تبدیل به جماعت [اجتماع بدون منفعت مشترک] کند، دشمن خیر عمومی و در نتیجه دشمن جمهوری است. زیرا جمهوری بیش از آنکه فرم حکومت باشد، محتوای حکومت است. جمهوری Respublic از دو جزء Res به معنای «امر» و پابلیک به معنای عمومی تشکیل شده است [پوزش از خواننده به خاطر توضیح واضحات] و جمه
انگار بگوییم برخی که خود را اصلاحطلب می خوانند در توهم اند زیرا اصلاحات بی معناست. اینکه کسی خود را چیزی می داند، روایتی دارد و حرکاتی دارد، زاده تحولات سیاسی نیست، بخشی از واقعیت سیاسی است.
در همین نحو گروه های قومی نه اموری اعتباری که همه گروه های اجتماعی چنین اند و جستجوی اموری اصیل نا معقول مینماید.
عجبا از این فرمایش شما
خیلی روشن است که رفتار و آداب مذکور نه تنها خلاف فرهنگ و ادب و ضد ایجادفضایی برای تبادل آرا است بلکه از نظر تجربه تاریخی مقدمه ای برای سرکوب و خشونت و سانسور علیه فکرست
در همین فرنگستان هم که شما ارجاع میدهید اصولا این آداب و رفتار رو فقط در فضای سیاسی و یا در مروجان ضدیت با خرد و علم می بینیم
«اقتصاد به زبان ساده» به چاپ دهم رسید
کتاب «اقتصاد به زبان ساده» نوشته لس لیوینگستون با ترجمه شادی صدری به چاپ هفتم رسید.
این کتاب یکی از آثار آموزشی و خوشخوان در حوزه اقتصاد است که با زبانی ساده و به دور از اصطلاحات پیچیده، مفاهیم بنیادی علم اقتصاد را برای مخاطبان عمومی توضیح میدهد. نویسنده در این اثر، موضوعاتی مانند عرضه و تقاضا، تورم، قیمتها، بازار، نقش دولت و تصمیمگیری اقتصادی را با استفاده از مثالهای روزمره تشریح کرده است.
وجود خلاصه در پایان هر فصل و پرسشهای آموزشی، «اقتصاد به زبان ساده» را به منبعی مناسب برای دانشجویان، علاقهمندان و همه کسانی تبدیل کرده است که میخواهند بدون پیشنیاز تخصصی، درکی روشن و کاربردی از اقتصاد به دست آورند. این کتاب همچنین میتواند نقطه آغاز مناسبی برای ورود به مطالعه آثار تخصصیتر اقتصاد باشد.
چاپ دهم اقتصاد به زبان ساده به زودی روانه بازار نشر میشود.
برای تهیه کتابهای ما با شماره تلفن 02152189186 تماس بگیرید.
@eco_philo_book
نامهٔ جمعی از شاعران و نویسندگان به مسعود رجوی - رهبر سازمان مجاهدین خلق - در خرداد ۱۳۶۰ خورشیدی:
«تجدید عهد با آرمانهای زنان و مردانی که برای رهایی ایران پایهٔ جنبشی انقلابی را گذاشتند».!
احمد شاملو - غلامحسین ساعدی - اسماعیل خوئی - منوچهر هزارخانی - هوشنگ گلشیری - باقر پرهام - محمدعلی سپانلو
یاد کتاب اقتصاد به زبان ساده افتادم که زمانی سکه رایج متون انقلابی بود و کرور کرور چاپ و خریده و خوانده می شد و اتفاقا توسط محمود عسکری زاده (یکی از همین ۵ نفر مجاهدی که در ۴ خرداد۱۳۵۱ اعدام شدند و در پیام بعدی نمی دانم با چه منظوری نام امضا کنندگان پیام تسلیت شان یادآوری شده!
عجب دنیای بی رحمی است همه چیز درحال بی معنا شدن است! شاید هم از اول معنایی نداشته ولی هرکسی از ظن خود به آن معنایی داده!
یکی از خطرناکترین فرضها درباره ایران این است که تصور شود واشنگتن بهتنهایی میتواند این مشکل را حل کند.
One of the most dangerous assumptions about Iran is that Washington alone can fix the problem.