سرآغاز
آگاهیِ ملی و مسئلهٔ ایران؛ درباره امتناعِ استحاله در جمهوری اسلامی
تاریخ متأخر ایران، در زیستجهانِ جمهوری اسلامی را نمیتوان با ابزارهای روزمره و تحلیلهای سطحیِ سیاسی و مقالات آبکی اصلاحات طلبان فهم کرد.
آنچه در لایههای زیرین جامعهٔ ایرانی رخ داده، یک چرخشِ بنیادینِ معرفتی است؛ چرخشی که بنا نیست پایان یابد. ایران و «آگاهیِ ملی» از یک حسِ حسرتآلود یا حافظهٔ تاریخیِ خفته، به «موضوع و سوژهٔ اصلیِ اندیشه» تبدیل شده است.
جامعهٔ ایرانی امروز دیگر صرفاً در ایران «زندگی» نمیکند، بلکه به «ایران» میاندیشد. این «ایرانبهمثابه-مسئله/مشکلگ»، شالودهٔ تمام مناسبات اجتماعی و سیاسیِ تازهای است که در کشور جریان دارد.
هنگامی که آگاهیِ ملی به موضوعِ اصلیِ ملت بدل میشود، هر پدیدهٔ اجتماعی ذیل همین افق معنا پیدا میکند. تقلیل دادن رویاروییِ امروزِ جامعه با ساختار حاکم به مسائل مجرد همچون «حجاب اجباری»، ناشی از همان کژ فهمی تاریخی و تقلیلگراییِ رایج ایران عهد جمهوری اسلامی است.
تقلیلگرایی روش رویا فروشان اصلاح طلب است، البته اینجا ، آنها، موضوع بحث نیستند.
به هر روی، حجاب اجباری برای ایدئولوژیِ حاکم، ابزارِ اعمالِ سلطه بر بدن و تسخیرِ ارادهٔ شهروند بود تا او را از هویت و ملیتِ خود و پی آنها فردیت خود تهی کند. از اینرو، وقتی زن ایرانی با حجاب اجباری مقابله میکند یا آن را کنار میزند، در حالِ مطالبهٔ یک «سبک زندگیِ شخصی» نیست؛ بلکه در حال «نفیِ سلطه» و اعادهٔ کرامتِ ملیِ خویش و البته حیثیت آن است. حجاب اجباری، که در این جا در مثل آمده است، سنگرِ تسخیرِ هویت بود و فروپاشیِ آن، طلیعهٔ بازپذیرفتنِ ارادهٔ ملی است.به همین دلیل است که انواع جعلیات که در سال «۱۴۰۱» پس از قتل مهسا امینی به انقلاب ملی ایرانیان نسبت داده شد، چون نسیمی بد بو بر مرداری پوسیده راه به ناکجا بردند؛ آن جعلیات به ناکجا رفتند چون ربطی به روح زمانه نداشتند.
وانگهی از همین نقطه است که زوال و انسدادِ کاملِ جریان اصلاحطلبی آشکار میشود. اصلاحطلبی پروژهای بود متکی بر این توهم که میتوان «سیاست» را در درون ظرفِ ایدئولوژیک موجود نگه داشت و با چند تغییرِ فرمی، نظام را به زیستن و ادامهدادن در نزد «جامعه نه ملت» ترغیب کرد.
با این خیالات اصلاح طلبان بود که برآمدنِ سوژهٔ آگاهیِ ملی، تمامِ این معادلاتِ بیمایه را برهم زد.
1.2K ·