دوم
اصلاحطلبان همواره فرعِ بر ایدئولوژی حاکم بودند و بقای خود را در حفظِ همان ظرفِ مخدوش سیاست در جمهوری اسلامی میدیدند.
وقتی «ایران» و «آگاهیِ ملی» به مسئلهٔ اصلی ملت تبدیل شد، سؤالِ اصلیِ مردم از «چگونگیِ رفتارِ حاکمیت» به «حقانیت و ماهیتِ وجودیِ ظرفِ حاکمیت» تغییر یافت.
در این چرخشِ معرفتی، اصلاحطلبان دچار «بیموضوعیِ مطلق» شده اند؛ ملت آنها را نه به دلیل یک شکستِ سیاسیِ ساده، بلکه به دلیل عدم فهمِ «امرِ ملی» و درک نکردنِ منطقِ تاریخ ایران، به بیرون از ظرفِ سیاستِ آیندهٔ ایران پرتاب کرده است.
امروز گفتن از «استحاله» یا اصلاحپذیریِ درونیِ نظام، شوخیِ تلخ است بهبا چاشنی دهان کجی به ملت همراه است.
استحاله یک دولت-البته جمهوری اسلامی دولت نیست برای سهولت فهم آنها را دولت میگویم-زمانی ممکن است که اختلاف بر سر «روشها» باشد، نه بر سر «وجود و عدم امرِ ملی». حاکمیت ایدئولوژیک مستقر در ایران تمام هستیِ خود را بر نفیِ امر ملی و جایگزینیِ آن با هویتهای برساخته همچون مستضعفان و یا مثلا مجاهدین و البته امورات فراملی بنا کرده است؛ عقبنشینی از این موضع، یعنی پذیرشِ آگاهیِ ملی، و پذیرشِ آگاهیِ ملی مساوی است با نفیِ خودِ حاکمیت.
1.2K ·