Ссылка
click to show
click to show
https://t.me/TIANmehr/14586
فکر کنم همینه که باعث میشه این داستان انقدر واقعی باشه... انگار قبل از اینکه روی کاغذ نوشته بشه هزار بار توی ذهن و قلبت زندگی شده اونجایی که گفتی هنوز نمیتونی بنویسیش چون همون حس قراره به چویا هم برسه... نمیدونم ولی فکر کنم نوشتن این جمله اندازه بیان احساساتش برات سخت بود)))و دازای... شاید قشنگترین بخشش همین باشه اینکه نقصهای چویا رو نمیبینه، نه چون نابیناست، نه چون عشق کورش کرده... چون دازای چویا رو با چشم نمیبینه با دلش میبینه برای بقیه اون همه شکستگی دلیلیه برای فاصله گرفتن ولی برای دازای هر کدومشون شبیه جرقههای اون فشفه از زندگیه که دلش میخواد تا آخرین لحظه تماشاش بکنه))))
21 ·