ChatCrawlersearch across public Telegram Open the app
T

Tian replies:

13 members
21 July 2026
‌ خب... راجع به فن‌فیک مشرک باید بگم... شاهکار؟ نه این کلمه حق مطلب رو ادا نمی‌کنه وای اگه می‌گفتی برای خوندنش باید پول بدم، بدون شک قبول می کردممم خدایا... داستان آدم و حوا فقط برای من این‌قدر جذابه ؟؟؟؟؟ اینکه شخصیت‌ها رو انقدر دقیق و ظریف در قالب آدم و حوا بازآفرینی کردی... اغراق نمی‌کنماا فقط دلم می‌خواست همون‌جا گریه کنم و کردم- فرشته‌ای که در راه پرستش معبودش، بال‌هایش را به آسمان فروخت...))))) وای... و اون جمله(آن‌چنان در گناهی که فکر بهشت را از سرت بیرون کن) یادم نیست دقیق یه چیزی شبیه این بود- دلم برای چویا سوخت کسی که شیرین‌ترین گناهش معبودی بود که از عسل هم شیرین‌تر بود))))) تیان روش پرستش دازای توسط چویا تا حدودی به ابراز عشق تو نزدیکه)))
43 ·
چنان منو احساساتی کردی... =) خیلی خوشحالم که خوندیش.. الان تو اوج احساسات بدی به سر میبردم.. چی میتونست از این بهتر حالمو خوب کنه اخه =))))
39 ·
I
دوستام میدونن و خیلیاشون دیدن.. احساساتی که مینویسم همیشه دقیقا طوریه که خودم ابراز میکنم و امیدوارم خوندنشون بتونه همون حسی رو بهتون بده که قصد داشتم انتقال بدم
39 ·
22 July 2026
ReplyСтикер
Фотография
همه خیلی خلاق بودن در حالی که من فقط داشتم سعی میکردم هر چیزی جز دازای و چویا از تو گالریم پیدا کنم 🤌
28 ·
‌ وای... شاهکار بعدی در خواب تماشایت می‌کنم))))))) می‌تونم بگم هر بار که می‌خوندمش احساساتشون اون‌قدر عمیق ذهنمو لمس می‌کرد که انگار بین دژاوو و فروپاشی سردرگم بودم روایتش فوقعالده بود این ایده که با وجود نابینایی یک نفر عشق هنوز راه خودش رو پیدا می‌کنه... نمی‌دونم فکر می‌کنم این از اون عشق‌هاییه که توی این دنیا فقط درصد کمی از آدما واقعاً تجربه‌ش می‌کنن..یه حس عجیب داشتم انگار این داستان تخیلی نبود)) تک‌به تک اون احساسات و تجربه‌ها رو زندگی کردی و بعد در قالب نوشته پیاده اشون کردی تجربه‌هایی که پشت این نوشته‌ان وزن زیادی دارن و هیچ‌چیز مثل نوشتن نمی‌تونه اون وزن رو کمی سبک‌تر کنه می‌تونم تصور کنم وقتی داشتی می‌نوشتیش با هر جمله ذره‌ای از اون سنگینی رو زمین گذاشتی و عجیب‌تر اینکه من هم با خوندنش بخشی از همون بار رو با خودم حمل کردم و بعد آروم‌تر زمین گذاشتم فکر می‌کنم علاوه بر خودت ناخواسته به آدم‌های زیادی هم کمک کردی)))))) و با همه‌ی این‌ها... هنوز هم مشرک رو بیشتر دوست دارم-
30 ·
=))))))) واقعا واقعا درسته درخواب تماشایت میکنم ی بار خیلی بزرگی روی دوش منه که فقط میخوام پیادش کنم تا شاید بتونم یک شب با آرامش بخوابم. شاید بالاخره با تموم کردنش بتونم اون چیزی که سنگینی میکنه توی دلمو رها کنم. اینکه هنوز گاها نمیتونم بنویسمش همش بخاطر چویاست.. چون حسی که بهم دست میده حسیه که قراره به چویا هم دست بده.. ولی نمیخوام فعلا دربارش بنویسم.. هنوز وقتش نیست برای همین نیاز دارم یکم اروم باشم قبل از انیکه داستان وارد بخش فاجعه بارش بشه و هرچی که بافته شده یهو از هم بپاشه
27 ·
ولی بازم میگم اصلا نگرانش نباشید اونا بالاخره راه خودشونو پیدا میکنن و این از همه چیز برای من قشنگتره.. همیشه حسرتش به دلم میمونه
22 ·
اینکه یکی چشماش رو به روی نقص‌های تو بسته باشه.. و نه منظورم از نقص، نابینایی دازای نیست. منظورم نقص‌های بیشماریه که چویا داره.. ولی دازای اونا رو نمیبینه. نه چون چشماش نابینان.. و نه چون عشق کورش کرده.. دازای جهانو به سبک خودش میبینه.. و تمام نقص‌های چویا براش فشفشه‌هایی از امید و زندگیه.. اونقدر براش زیباست که.. متوجه نمیشه چطور داره توی شعله‌های چویا میسوزه..
23 ·
خیلی ممنون که خوندیشون =) و خوشحالم که ازشون لذت بردی بهم انگیزه دادی که بازم بنویسم
22 ·
webpage
https://t.me/TIANmehr/14586 فکر کنم همینه که باعث میشه این داستان انقدر واقعی باشه... انگار قبل از اینکه روی کاغذ نوشته بشه هزار بار توی ذهن و قلبت زندگی شده اونجایی که گفتی هنوز نمی‌تونی بنویسیش چون همون حس قراره به چویا هم برسه... نمی‌دونم ولی فکر کنم نوشتن این جمله اندازه بیان احساساتش برات سخت بود)))و دازای... شاید قشنگ‌ترین بخشش همین باشه اینکه نقص‌های چویا رو نمی‌بینه، نه چون نابیناست، نه چون عشق کورش کرده... چون دازای چویا رو با چشم نمی‌بینه با دلش می‌بینه برای بقیه اون همه شکستگی دلیلیه برای فاصله گرفتن ولی برای دازای هر کدومشون شبیه جرقه‌های اون فشفه از زندگیه که دلش می‌خواد تا آخرین لحظه تماشاش بکنه))))
21 ·
دقیقا! دقیقا همینطوره وای چقدر خوشحالم که درک شده گاهی حس میکنم نوشته‌هام درک نمیشن ولی وقتی میبینم چقدر قشنگ تحلیلشون میکنی واقعا حس خوبی میگیرم =) مرسی ازت
22 ·
webpage
https://t.me/TIANmehr/14589 عههههه من ازت ممنونم زننن خیلی خوشحالم که خوندمش))) و دلم نمیاد بقیه اشونو بخونم- عین سریالیه که باهاش موان کردم و به فصل آخرش رسیدم و دچار افسردگی شدم))) ولی جدی می‌گم، زن... قلمت رو می‌پرستمممم امیدوارم هیچ‌وقت نوشتن رو کنار نذاری چون حیفه همچین قلمی فقط توی دل صاحبش بمونه)))
22 ·
قلبم براته جدی میگم بیا فعلا روی در خواب تماشایت میکنم تمرکز کنیم تا تمومش کنم و بتونم بالاخره به زندگی عادیم برگردم =)))) و اینکه کلی خجالت زدم کردی قلبم نرم شد
21 ·
‌ عهههه کیوتتت برخ برخخخییی)))) هرچیزی گفتم همونی بود که موقع خوندن حس کردم)) اگر قراره آخرش اون باری که روی دلت مونده حتی ذره‌ای سبک‌تر بشه ارزش همه‌ی این انتظار رو داره و یه چیزی؟ حس می‌کنم وقتی تمومش کنی و خوندنش رو تموم کنممم دلم برای چویا تنگ بشه:))))))
20 ·
امیدوارم اینطور باشه =) و هیچ وقت از چویا ناامید نشی..
21 ·
این چه کاریههه این چه کاریهههه بابا نکن با من تعارف ایرانیو بیارم وسط
18 ·
I
مرسی قلببب 😭😭😭 خوشحال شدممم
17 ·
Архив по месяцам
Каталог площадок Искать в ChatCrawler

A snapshot of an open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog