مونولوگی از فیلم هملت (بر اساس نمایشنامهی هملت اثر شکسپیر)
آه! مانع همین جاست؛ در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم، در آن خواب مرگ، شاید رویاهای ناگواری ببینیم. ترس از همین رویاهاست که عمر مصیبت را این قدر طولانی میکند. زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می تواند خود را آسوده کند کیست که در برابر لطمه ها و خفت های زمانه، ظلم ظالم، تفرعن متکبر، دردهای عشق شکست خورده و تحقیر هایی که لایقان صبور از دست نالایقان می بینند تن به تحمل در دهد؟
#هملت
#شکسپر
@NazariyehAdabi
Видео 10000000_123899715910033_3666311980854072216_n.mp4 · 30.7 MB · click to show
The Man Without a Head 2003
فیلم کوتاه «مردی که سر نداشت (2003)»
-محصول سال 2003 کشور فرانسه
-نویسنده و کارگردان: Juan Solanas
-نامزد نخل طلا جشنواره کن
-جایزه داوران بهترین فیلم کوتاه جشنواره کن
▪️فلپس در فیلم مردی منزوی است در شهری صنعتی حاشیه دریا که در این روز خاص بر خلاف فضای فیلم و شخصیت درونی اش بسیار شادمان است. او برای یک مراسم آماده میشود. مراسمی که برای شرکت در آن زنی که عاشقش است نیز او را همراهی میکند. اما فلپس مشکلی دارد یا شاید از چشم او ایراد به نظر برسد. او سر ندارد و همین باعث میشود تا برای خرید یک سر که رضایت زوجش را جلب کند به بیرون از خانه برود.
▫️کارگردان این فیلم خوان دیهگو سولاناس آرژانتینی متولد سال ۱۹۶۶ است که علاوه بر کارگردانی دارای سابقه تهیه کنندگی و فیلم نامه نویسی و فیلم برداری در سینما نیز است. پدر این کارگردان (سناتور فرناندو سولاناس) نیز از جمله فیلمسازهای مطرح آرژانتین بوده است.
@Nazariyeh_Cinema
اتابک: استاد، ایرانِ کوچک را تنها نگذارید.
کمال الملک: شما از ایران دست بردارید، مملکت بزرگی میشود.
کمالالملک ۱۳۶۲- کاری از علی حاتمی
@Nazariyeh_Cinema
فیلم کوتاه
Six Men Getting Sick (Six Times) 1967
ساختهی #دیوید_لینچ
"روزی در کارگاه بزرگی در فرهنگستان هنرهای زیبای پنسیلوانیا نشسته بودم.
فضای آنجا به حجرههای کوچک تقسیم شده بود و من در حجره خودم بودم؛ ساعت حدود ۳ بعدازظهر بود و داشتم منظره باغی در شب را میکشیدم. رنگ سیاه بر نقاشیام غالب بود و از دل آن تاریکی گیاهان سبز پدیدار بودند.
ناگهان گیاهان تکان خوردند و صدای باد شنیدم.
هیچ مخدری مصرف نکرده بودم! با خودم گفتم چه جالب! و به صرافت افتادم که به کمک فیلم میتوان نقاشی را حرکت داد.
آخر هر سال یک مسابقه نقاشی و مجسمهسازی تجربی برگزار میشد. یک سال قبل آن اثری را برای شرکت در آن مسابقه ساخته بودم.
این بار با خودم گفتم، میخوام یه نقاشی متحرک بسازم. نقشبرجستهای در ابعاد ۱۸۰ در ۲۴۰ سانتیمتر درست کردم و یک فیلم پویانمایی بسیار خام را به روش استاپموشن روی آن انداختم و اسمش را گذاشتم "شش مرد مریض میشوند" اما به نظرم رسید بعد از این دیگر نمیتوانم فیلم بسازم، چون همین یک کار دویست دلار خرج روی دستم گذاشت!"
▫️صید ماهی بزرگ/دیوید لینچ
ترجمهی علیظفر قهرمانینژاد
@Nazariyeh_Cinema
چرا كاراكترهاى تو معمولا تنها و افسرده هستند؟
«چون خودم تنها و افسرده هستم (مى خندد). این [تنها بودن] یك قسمت از زندگى است. من یك جورهایى حس مى كنم كه یك جدا افتاده ام، یك بیگانه. البته كاراكترهاى من در عین تنها بودن، شوخ طبع هم هستند. آنها معمولا روابط صمیمانه اى با دیگران ندارند. در واقع از برقرار كردن ارتباط با بقیه عاجزند.»
#جیم_جارموش
@Nazariyeh_Cinema
من اگر پیامبر بودم
رسالتم شادمانی بود
بشارتم آزادی
و معجزه ام خنداندن کودکان
نه از جهنمی میترساندم
و نه به بهشتی وعده میدادم
تنها میآموختم اندیشیدن را
و انسان بودن را
«چارلی چاپلین»
@Nazariyeh_Cinema
Видео 3653ba83c8a579146c076cca569457219987088-240p.mp4 · 15.6 MB · click to show
▪️انیمیشن یکی از پرنفوذترین و بیشترین فرم ارتباط بصری در دنیا به حساب میآید. ویدئویی کوتاه درباره تاریخ انیمیشن و توصیفی از برخی جنبههای این دنیای مسحور کننده
@Nazariyeh_Cinema
نئونوآر سینمای سایه و بدبینی
سینمای نئونوآر (Neo-noir) یک ژانر یا سبک سینمایی است که نسخه مدرن و بهروزرسانیشده فیلمهای نوآر کلاسیک (دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰) محسوب میشود. این اصطلاح از ترکیب واژه یونانی «نئو» (به معنای جدید) و واژه فرانسوی «نوآر» (به معنای سیاه) ساخته شده است و به فیلمهایی اشاره دارد که از اواخر دهه ۱۹۶۰ به بعد با الهام از ویژگیهای دراماتیک و بصری نوآر کلاسیک، اما با تکنیکها، مضامین و آزادیهای ساختاری جدید ساخته شدهاند.
#نئونوآر
@Nazariyeh_Cinema
سینمای نئونوآر (Neo-noir) یک ژانر یا سبک سینمایی است که نسخه مدرن و بهروزرسانیشده فیلمهای نوآر کلاسیک (دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰) محسوب میشود. این اصطلاح از ترکیب واژه یونانی «نئو» (به معنای جدید) و واژه فرانسوی «نوآر» (به معنای سیاه) ساخته شده است و به فیلمهایی اشاره دارد که از اواخر دهه ۱۹۶۰ به بعد با الهام از ویژگیهای دراماتیک و بصری نوآر کلاسیک، اما با تکنیکها، مضامین و آزادیهای ساختاری جدید ساخته شدهاند.
#نئونوآر
@Nazariyeh_Cinema
ویژگیهای دراماتیک و تماتیک
ابهام اخلاقی: برخلاف فیلمهای سنتی که مرز روشنی بین خیر و شر وجود دارد، در نئونوآر قهرمانان داستان (اغلب کارآگاهان، جنایتکاران خردهپا یا افراد عادی گرفتار در مخمصه) خاکستری، جایزالخطا و گاهی فاسد هستند.
زن فتنهگر (Femme Fatale): حضور زنانی باهوش، جذاب و مرموز که از جذابیت خود برای دستکاری یا نابودی قهرمان داستان استفاده میکنند، از ارکان این ژانر است؛ اگرچه در نئونوآر نقش آنها پیچیدهتر و مدرنتر شده است.
بدبینی و تقدیرگرایی: داستانها اغلب فضایی تاریک، ناامیدکننده و نیهیلیستی دارند که در آن تلاشهای فرد برای فرار از سرنوشت یا سیستم فاسد پیرامونش به بنبست میرسد.
#نئونوآر
@Nazariyeh_Cinema
مضامین و تمهای داستانی
ابهام اخلاقی:
در این فیلمها مرز قاطعی بین خیر و شر وجود ندارد. قهرمانان داستان معصوم نیستند و شروران نیز گاهی انگیزههای قابل درکی دارند.
بدبینی و پوچگرایی (Nihilism):
داستانها معمولاً لحنی تلخ دارند و نشان میدهند که تلاش برای اصلاح جهان یا رسیدن به عدالت مطلق بیفایده است.
پارانویا و توطئه:
شخصیتها دائم در حالت شک و تردید نسبت به اطرافیان خود هستند و معمولاً درگیر توطئههای بزرگتر از توان خود (مانند فساد سیستماتیک یا شرکتی) میشوند.
#نئونوآر
@Nazariyeh_Cinema
شخصیتهای کلیشهای (Archetypes)
ضدقهرمان معیوب (Anti-hero):
نقش اصلی معمولاً یک کارآگاه خصوصی، پلیس اخراجشده یا فردی حاشیهنشین است که گذشتهای تاریک دارد، دچار بحران روحی است و انگیزههایش صرفاً مادی یا برای بقاست، نه قهرمانبازی.
زن اغواگر مدرن (Femme Fatale):
زنی باهوش، جذاب و مرموز که از جذابیت خود برای دستکاری ضدقهرمان و رسیدن به اهدافش استفاده میکند. در نئونوآر، این شخصیتها گاهی پیچیدگی روانی بیشتری دارند یا خود قربانی سیستم هستند.
#نئونوآر
@Nazariyeh_Cinema
▪️صحبتهای جالب و تأمل برانگیز زندهیاد بهرام بیضایی و سوسن تسلیمی در رابطه با روند تولید فیلم باشو غریبه کوچک
▫️مستند موزائیک استعارهها ساختهی بهمن مقصودلو
@Nazariyeh_Cinema
چشمانداز سینمای نوری بیلگه جیلان
The Cinema Of Nuri Bilge Ceylan
▪️بخشی از مقالهی محمد وحدانی درباره سینمای نوری بیلگه جیلان:
«ایدههای بصری در آثار جیلان به چند تصویر شاعرانه و چند اکستریم لانگشات شبیه تابلوهای نقاشی محدود نمیماند. الگوهای بصری در فیلمهای او اغلب در خدمت ایجاد اتمسفری ویژه در صحنه هستند. او مثل استاد بزرگش تارکوفسکی فیلمسازِ شکل دادن به مودها و به چنگ آوردن لحظههای فرار است: حس و حال یک صبح زود در دهکدهای برفی (قصبه)، صبحی زود در کوچهای در استانبول (دوردست)، مزرعهای در باد (قصبه)، دور شدن هواپیمایی در برف وقتی همه چیز تمام شده و محبوب دور میشود (اقلیمها)، خواب یک مرد و یک پسربچه در بیشه وقتی ناگهان باران شروع میشود (ابرهای ماه مه)، کسی در شبی طولانی برای دیگری شعری از یک شاعر روس میخواند در حالی که باد میوزد و بیشه در نور کیفیتی رازگونه دارد (روزی روزگاری در آناتولی) و پیله که همهجا یادآور شاعرانگیِ آینه است.»
@Nazariyeh_Cinema