دنیای من بی تو پر از درد است؛ باور کن
بی تو هوای خانهام سرد است؛ باور کن
من عاشق و فصل بهارم دیدن رویت
برگ درختم، نیستی، زرد است؛ باور کن
قلب مرا این روزها داغ ندیدنها
از آه، از اندوه پر کردهست؛ باور کن
هر روز میخوابم و هر شب تا سحر بیدار
این حال یک بیمار شب گرد است؛ باور کن
هر شب سفر کردم به همراه فراق تو
داغ غمت تنها ره آورد است؛ باور کن
باران نگو؛ این رفتنت، این حال و روز من
اشک خدا را هم در آورده است؛ باور کن
با «آی آدم ها» ی نیما گریه ها کردم
دنیا بدون عشق نامرد است؛ باور کن
#حسین_رضائیان
#باور_کن
#غزل #عاشقانه
شهریور ۱۳۹۴
اندکی تغییر در مرداد ۱۴۰۵
@h_rezaeian
ایرانِ من! ای خانهی اجدادی من
ای قبلهی عشق و شرف، آبادی من
ای بر بلندای جهان نامت درخشان
ای در رگِ تاریخ نامت نبض و جریان
ای مأمنِ غمها و شأنِ شادی من
ای آسمانت وسعتِ آزادی من
ای بی زمان در اوج، ای اوجِ مجسم
ای در رهِ آزادگی قاطع، مصمم
ای مردمانت جلوههای مهربانی
دانه به دانه جاودانی، آسمانی
خاکِ دلاورخیز و رستم پرورِ من
ایرانِ من، کاشانهی من، کشورِ من
من استوارم پای تو همچون دماوند
دارد سرشتم با دلیرانِ تو پیوند
از آرش و کاوه تباری پاک دارم
من ریشه دارم، ریشه در این خاک دارم
اسلام آمد، نامِ تو نقشِ نگین شد
نامِ تو با دینِ محمد (ص) هم نشین شد
ایرانِ من! آری اصیل و ریشهداری
تو تا ثریا، تا خدا آوازه داری
در اوج بودی، اوج را معنا گرفتی
تا در کنارِ نامِ حیدر (ع) جا گرفتی
آن دم که با عشقِ علی (ع) همساده گشتی
آزادگی شد رسمِ تو، آزاده گشتی
زان روز شد نیروی رزمِ هر دلاور
شور آفرین شعرِ جهان: الله اکبر
الله اکبر اولین حرفِ امام است
الله اکبر آخرین حرفِ امام است
الله اکبر راز و رمزِ هر قیام است
الله اکبر ختم و حُسنِ هر کلام است
الله اکبر را خدا داده به ایران
تا سر برافرازد به میدانِ دلیران
تا با شهادت تا بهشتش پر بگیریم
تا عشق را در بینِ خون در بر بگیریم
ایران شهادت را مسیرِ عشق دانست
آزادگی را دلپذیرِ عشق دانست
دانست پای مکتبِ سرخِ حسینی
با رهبرِ آزادگانِ خود خمینی
در راهِ حفظِ عزت و رایِ عقیده
باید گذشت از زندگی پای عقیده
ما وارثانِ عشق بینِ عالمینیم
لبیک گویانِ اباالفضل و حسینیم (ع)
مبعوث شد ملت برای پایداری
بهرِ وطن در بینِ میدان استواری
پای ولایت ماندنِ ما قصه دارد
این عشق به اولادِ طاها (ص) قصه دارد
زهرا (س) عنایت کرده مردم این چنینند
دل بستهی راه امیرالمومنینند (ع)
* دنیای خواب آلودگان! از خواب برخیز
با داغِ خون آلودهی میناب برخیز
دیدی که آمریکا همه حرفش دروغ است؟
دیدی چراغِ اقتدارش بیفروغ است؟
میگفت با مردم ندارد کار، دیدی!؟
میگفت هستم مردمان را یار، دیدی؟!
در "اپستین" که لال ماندی آن چنان کرد
دیدی که "آمریکا" چه با این کودکان کرد؟
دیدی به "لامِرد" و به "سیریک" و به "میناب"
اطفالِ در خون خفته با چشمانِ بیتاب؟
دنیای سازشکارها! لالی چرا پس؟
از مستی ظالم چه خوشحالی چرا پس؟
برخیز از این خوابِ آلوده به پستی
با چشمِ خود دیدی، ولیکن