انسان هیچوقت کاملاً آزاد و رها نیست. همهی ما در شرایطی به دنیا میآییم که خودمان انتخابش نکردهایم؛ خانواده، فرهنگ، تاریخ، زبان، گذشته و حتی ناخودآگاهمان تا حد زیادی ما را شکل میدهند. به همین دلیل، زندگی همیشه با یکسری محدودیت، کمبود و رنج همراه است و این همان بخش اجتنابناپذیر یا به نوعی جبر زندگی است.
فروید معتقد بود رنج بخشی طبیعی از زندگی انسان است و سلامت روان به این نیست که همهی رنجها از بین بروند، بلکه به این است که آدم بتواند بین خواستههایش، واقعیت و محدودیتهای زندگی تعادل برقرار کند. یعنی به جای فرار از واقعیت، کمکم آن را بپذیرد و با آن کنار بیاید.لاکان هم این ایده را عمیقتر کرد و گفت انسان همیشه با یک فقدان زندگی میکند و هیچوقت به احساس کامل بودن نمیرسد. مشکل از جایی شروع میشود که فکر کنیم یک روز قرار است کسی، چیزی یا یک ایدئولوژی همهی این کمبود را از بین ببرد. اما چنین چیزی ممکن نیست.
بنابراین، رشد روانی یعنی اینکه به جای جنگیدن با این کمبودها و انکار رنج، آنها را بهعنوان بخشی از واقعیت زندگی بپذیریم. وقتی این پذیرش اتفاق میافتد، آدم به جای اینکه اسیر رنجها و محدودیتهایش باشد، یاد میگیرد با آنها زندگی کند، خودش را بهتر بشناسد و انتخابهای آگاهانهتری داشته باشد.
پس منظور از این جمله که گرفتاری در جبر، محدودیت و رنجهای وجودی است اما رشد در سازگاری و هماهنگی نهفته است این نیست که انسان محکوم و بیاختیار است بلکه یعنی ما نمیتوانیم همهی محدودیتهای زندگی را حذف کنیم، اما میتوانیم شیوهی رابطهمان با آنها را تغییر دهیم. آزادی واقعی زمانی شروع میشود که به جای فرار از واقعیت یا ریای کامل شدن، با کمبودها و واقعیت زندگی آشتی کنیم و با آنها به شکلی خلاقانه و آگاهانه زندگی کنیم.
بخاطر اینکه کشورها و فرهنگ ها و ذهنیت نخبگان و عقل و شعورشون یا واقعیت پذیری شون... متفاوته
من توی ترازو نذاشتم و نمیذارم که وزن کنم ایده مهمتره یا شرایط تاریخی
فقط میگم اگر انسان تسلیم شرایط بشه فرقی با حیوان نداره..
در مورد نازیسم و آلمان و سوئد شما باید اندیشه ها و دین و متفکرینی که جامعه تحت تاثیرش بودن رو باید بررسی کنید و بعد نسخه واحد بپیچید بگید نازیسم فلان شد
چونکه فلان نشد و در همه جوامع تاثیر یکسان نداشت. انگلیس و آمریکا یعنی کشورهای انگلاساکسون خودشون تسلیم نازیسم نشدن بلکه باهاش جنگیدن!
پیشنهاد میکنم در این زمینه به کتاب اسطوره دولت ارنست کاسیرر مراجعه کنید تا متوجه دلایل وقوع نازیسم و فاسیسم در آلمان و ایتالیا بشوید.
ترکیه هم نیم اش در آسیا هست و نیم در اروپا و آناتولی
و اصلا سر حجاب هم زنانش خیلی راحت تر از ما پذیرفتن
چونکه اصلا ساختار الهیاتی سنی و شیعه و حتی فرقههای مختلف سنی مثل حنفی ترکیه باهم متفاوتاند
در این زمینه به جامعهشناسی حقوق ماکس وبر مراجعه کنید
اهل تسنن اصلا به اندازه شیعه عرفان گرا و دنیا گریز و عدالت خواه نبودند برای همین به اندازه ما با آزادی های اجتماعی و اقتصادی غربی بنام عدالت مارکسیستی درگیر نشدند ...
البته تمام اینها ثابت نمیکنه که پس ما همینیم که هستیم
بلکه واقعیت مادی خودشو بر ایده تحمیل میکنه...
مثلا نمیتونیم بگیم مسیحیت چونکه دینی فاقد شریعت هست به توسعه دست یافت یا دین شینتو فلان
اما دین اسلام چون برای هر چیز احکام اجتماعی و سیاسی داره
پس تا ابد باید در جهان اسلام دین صاحب حکومت باشد..
نه عقاید و سبک زندگی ها عوض میشن و جامعه الان ایران هم به لحاظ اعتقاد و گرایشات مذهبی با دهه ۵۰ و ۶۰ فاصله بسیار گرفته است..
اما متاسفانه برای شما که با کتاب های لکان مانند قرآن برخورد کردید این حرف ها و استدلالات من هیچ تاثیری ندارد
برای همین ترجیح میدهم که به این بحث پایان دهم.
من کجا صحبت از از بین بردن «همه» رنجها و مشکلات و محدودیتها بوسیله یک ایدئولوژی خاص اعم از لیبرالیسم یا سوسیالیسم و... یا کردم؟
تمام چیزهایی که شما نوشتین و فروید و لاکان گفتن درست. اما یک نوع جبرگرایی در کامنت شما دیده میشه. که انگار نباید برای تغییر شرایط تلاش کرد بلکه باید بنام واقعیتها و شرایط و محدودیتهای موجود... آن را پذیرفت و تحمل کرد و سعی کرد خواسته ها را پایین آورد
دقیقا همان حرفی که کارشناسان و صداوسیمای رژیم میزنه..
بیبرقی هست؟ بیآبی هست؟ قطعی اینترنت هست؟ محیطزیست نابود شده؟ عیب نداره اینها هم جزوی از شرایط و واقعیتهای موجود هستند
و
رشد روانی یعنی اینکه به جای جنگیدن با این کمبودها و انکار رنج، آنها را به عنوان بخشی از واقعیت زندگی بپذیریم.
اینجاست که باید گفت اگر فروید و لاکان چنین چیزی گفتند، خیلی شکر زیادی تناول فرمودند..
ملت نه مهاجرت کنن نه فرار نه اعتراض نه مبارزه و تلاش... بلکه فقط سعی کنن هر طور هست خودشون رو با واقعیت موجود تطبیق بدن. درست مثل حیوانات و اختاپوس یا دوزیستان.. خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو...
آدم وقتی میخواد یه متنی رو نقد کنه، اول باید اون رو درست بخونه و بفهمه تا تهمت بیجای کلگرایی و زیادهخواهی و رنجگربزی مطلق و آرمانگرایی صرف به کسی نزنه ... و خودش هم مصادیق و شرایط موجود رو بسنجه و حرف بزرگان رو نقل قول کنه...
باید مصداقی بحث کرد نه اینکه یه حکم کلی اخلاقی و روانی برای مسائل سیاسی و اجتماعی صادر کرد و همه چیز از عینک روانشناسی دید...
آره اگه گوشت و همه چی گرونه، خب نخوریم! گوشت خیلی هم چیز خوبی نیست. به جاش سبزی و علف و نخود و لوبیا بخوریم
بعد هم نمیگیم اگه مردم هجوم ببرن سمت اینا، و تولید ثابت باشه، باز قیمت اینا هم بالا میره و مثل گوشت نایاب میشه ..
به جای اینکه تولید رو در گوشت و سبزی و... افزایش داد و رابطه رو با جهان عادی کرد و از ماجراجویی منطقهای و جهانی دست برداشت.. و سکولاریسم و نرم های مدرن رو پذیرفت، آره باید بریم بررسی کنیم که چی شد که دهه ۳۰ و ۴۰ اسلام و کمونیسم جذاب شدن!
باید سطح توقعات رو آورد پایین.
مسئولین خاویار و قرقاول بخورن. ملت نخود و لوبیا و عدس...
عوضش اینجوری سلامت روان بیشتری داریم...
ای ... تو اون سلامت روان و اون روانشناسی فروید و لاکان 🤭😆
✦ پنج جملهٔ ماندگار ✦
❶ «انسان، زمانی به آرامش میرسد که به جای جنگیدن با جهان، به شناخت خویشتن بپردازد.»
❷ «بزرگترین سفر زندگی، سفر از خودِ ناآگاه به سوی خودِ آگاه است.»
❸ «دلِ انسان مانند باغ است؛ هر اندیشهای که در آن بکاری، روزی ثمرهاش را خواهی دید.»
❹ «موفقیت، حاصل یک تصمیم بزرگ نیست؛ نتیجه هزاران انتخاب کوچک و درست در هر روز زندگی است.»
❺ «آدمی با عشق زنده میماند، با خرد رشد میکند و با بخشش به بزرگی میرسد.»
🌿 آوای اندیشه
این روزها برای خیلی از ما، زندگی با فشارهای اقتصادی، نگرانی از آینده، اخبار نگرانکننده و احساس بیثباتی گره خورده است. طبیعی است اگر گاهی احساس خستگی، اضطراب یا حتی ناامیدی کنیم.
اما روانشناسی یک نکته مهم را یادآوری میکند:
تابآوری یعنی انکار سختیها نیست؛ یعنی در کنار پذیرش واقعیت، اجازه ندهیم تمام هویت و زندگیمان به آن محدود شود.
گاهی یک گفتوگوی صمیمی، چند دقیقه قدم زدن، نوشیدن یک فنجان چای، دیدن عزیزان یا حتی چند نفس عمیق، مشکلات را حل نمیکند؛ اما به ذهن یادآوری میکند که هنوز بخشهایی از زندگی هستند که میتوان به آنها تکیه کرد.
قرار نیست همیشه شاد باشیم یا وانمود کنیم همهچیز خوب است.
اما اگر بتوانیم در دل روزهای سخت، حتی یک دلیل کوچک برای ادامه دادن و لبخند زدن پیدا کنیم، به روان خود فرصت میدهیم که زیر بار فشارها دوام بیاورد.
مراقبت از سلامت روان، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که زندگی از همیشه دشوارتر به نظر میرسد.
🌱 گاهی لبخند، نشانه بیدردی نیست؛ نشانه این است که هنوز امیدی برای زندگی کردن باقی مانده است.
.
kashfe.vojod
Аудио Daryache [email protected] Farjad.mp3 · 9.9 MB · click to show
موسیقی «دریاچه نور» ویولن نوازی بسیار زیبا از فرید فرجاد
@delshodeegan
به کسی که نمیتواند سرنوشت این روزگار را همچون یک مرد (با شجاعت) تحمل کند، باید گفت: بهتر است بی سروصدا بازگردد، بی آنکه جاروجنجال معمول مرتدان را به راه بیندازد، بلکه ساده و روراست. آغوش کلیساهای کهن، گشاده و مشتاقانه به روی او باز است. آنها راه را بر او سخت نمی گیرند. به هر ترتیب، او باید «قربانی عقل» خود را بپذیرد—این اجتناب ناپذیر است. اگر واقعاً بتواند این کار را بکند، ما او را سرزنش نخواهیم کرد
از سخنرانی ماکس وبر علم به مثابه حرفه
@Anticonservatism
«شجاعت زیستن در جهان جدید، یعنی پذیرفتن این حقیقت که علم هیچ "چرایی" نمیشناسد و هر پرسش از معنا را توهمی کودکانه میداند. کسانی که میخواهند علم را با ایمان تلفیق کنند، در واقع از وحشت تهیگی معنا فرار میکنند. مهدی بازرگان با پروژهی شکستخوردهی "علم متعهد"، نه یک روشنفکر، که بزرگترین مانع درک مدرن در ایران بود. او کوشید عقل ارزشی کهنه را به ماشین بیروح علم بچسباند، غافل از اینکه این دو هرگز جفت نمیشوند. این اصرارِ واپسگرا، ایران را در دوگانگیهای بیحاصل نگه داشت و ما را به دلخوشیِ خامی به نام "علمِ اخلاقی" معتاد کرد. علم یا باید با تمام بیرحمیاش پذیرفته شود، یا کنار گذاشته شود؛ تلفیق آن با معنا نه ممکن، که خطرناکترین شکل عقبماندگی پنهان در لباسِ روشنفکری است. بازرگان نماد این عقبماندگی عالمانه بود؛ کسی که نفهمید علم برای پرسش از "چگونگی" ساخته شده، نه التیام دلتنگیهای انسان معناگرا.»
@Anticonservatism
پایان خیالبافی و نوشتن کتاب داستان کاندید
ر گذشته، برخی فیلسوفان (مثل لایبنیتس) می گفتند: «خدا بهترین جهان ممکن را آفریده است، پس هر اتفاق بدی که می افتد حتما حکمتی دارد و همه چیز عالی است.» ولتر هم اول این حرفها را قبول داشت. اما وقتی جنگ های وحشتناک هفت ساله و زلزله ویرانگر شهر لیسبون را دید که هزاران آدم بیگناه در آن ها کشته شدند، عصبانی شد و گفت: این حرف ها دروغ است! کجای این دنیا عالی است؟ جهان پر از رنج و بیعدالتی است.
برای اینکه این نگاه خوش بینانه را مسخره کند، یک داستان طنز به نام کاندید نوشت. کاندید پسر ساده لوحی است که معلمش مدام در گوشش می خواند «همه چیز در این دنیا عالی است». اما کاندید وقتی به سفر می رود، با چشم خودش فقط جنگ، تجاوز، دزدی و شکنجه می بیند. در آخر داستان، کاندید خسته می شود و می گوید: «بیایید این بحثهای فلسفی بیفایده را رها کنیم و فقط به کار و کشاورزی خودمان برسیم.» (یعنی به جای خیالبافی، کار مفید انجام دهیم).
بازگشت به طبیعت
در ماجرای زلزله لیسبون و نگاه بد بینانه ولتر، ژان ژاک روسو وارد بحث شد و با ولتر مخالفت کرد. حرف اصلی روسو این بود که نباید خدا یا طبیعت را مقصر این فاجعه بدانیم، بلکه خود انسانها مقصرند.روسو می گفت: «طبیعت که به ما نگفته بود در شهرها خانه های چندطبقه و شلوغ بسازیم! اگر انسان ها ساده زندگی می کردند و در طبیعت پراکنده بودند، زلزله این قدر کشته نمیداد.در واقع، در حالی که ولتر به خاطر این رنجها به خوش بینی فلسفی و نظام آفرینش حمله میکرد، روسو مشکل را در «تمدن شهری و دور شدن انسان از طبیعت» میدید.
ظهور مادهگرایی و نوشتن دائرةالمعارف
در همان زمان در فرانسه، گروهی از نویسندگان و متفکران (مثل دیدرو و هولباخ) از خرافات کلیسا خسته شده بودند. آن ها یک حرف خیلی تند زدند؛ گفتند: «انسان فقط یک ماشین پیچیده است و روحی در کار نیست. دین و خدا را هم خود انسانها از روی ترس و نادانی ساختهاند. پادشاهان و کشیش ها هم از این ترسِ مردم سوءاستفاده می کنند تا به آن ها زور بگویند و پولشان را بگیرند.»این متفکران برای اینکه مردم را آگاه کنند و علم را جایگزین خرافات کنند، تمام دانش آن زمان را در یک مجموعه کتاب بزرگ به نام دائرةالمعارف جمعآوری کردند.
شجاعتِ گفتنِ نمی دانم
ولتر کتاب دیگری نوشت به نام قام
M
Фотография click to show
برای یک مربی ۱۴۰میلیارد تومان در ۶ ماه
معادل حدود ۵۳۰ سال حقوق یک معلم ایرانی!وقتی پای قرارداد مربیان و مدیران است،معیار شما«استاندارد جهانی»میشود اما وقتی نوبت معلم، کارگر و بازنشسته میرسد،ناگهان «شرایط کشور» را یادآوری میکنید!
استاندارد جهانی فقط برای خواص است؟
اصابتهای این شبها دقیق و بیانیهها صادق؛ قطعا دست غیر خودی به کمک آمده که اینگونه نتایج رقم میخورد.
در این اصابتها اشراف اطلاعاتی از اهداف و فرآیند هدایت و ناوبری، به بهترین شکل ممکن رقم میخورد.
هماکنون بیگانه آمریکایی عقبه پشتیبانی هوایی خود را به دلیل ناامنی در منطقه به اسرائیل و اروپا برده و این خود اولین گام تاثیر بر کیفیت و کمیت عملیاتهای بعدی علیه خاک ایران خواهد بود.
در رابطه با انتخاب کشورکهایی که مورد هدف ایران قرار میگیرند، باید گفت تا حدودی اینها نتیجه یک فرآیند میان مدت دقیق نظامی برای پیش دستی و تاثیر بر عملیاتهای آتی بیگانه است(برای مثال کویت) و برخی که در اهداف نیستند، به دلیل ملاحظات سیاسی است(برای مثال امارات)؛ حال درست بودن آن به کنار اما تا اینجای کار این یک حرکت دقیق، در راستای دور کردن و کور کردن نیروهای دشمن، حول خاک ایران است.
البته گوشزد کنیم که همچنان این فرآیند دور کردن بیگانه از خاک، باید با زدن قوای لجستیک و حیاتی باشد.
📝SADEGH
@GHALAME_SADEGH
╔════════════════════════════════╗
🌙 حکایت امشب
پیرِ روشنضمیر و آیینه
╚════════════════════════════════╝
📜 حکایت
آوردهاند که جوانی سالها در پی یافتن حقیقت، از شهری به شهری و از استادی به استادی میرفت؛ اما هر بار با دلی ناآرام بازمیگشت.
سرانجام به پیر روشنضمیری رسید و گفت:
«سالهاست حقیقت را میجویم، اما هرچه بیشتر میگردم، کمتر مییابم. مرا راهی بنما.»
پیر، آیینهای کوچک به دست او داد و گفت:
«به این آیینه بنگر؛ چه میبینی؟»
جوان گفت:
«چهرهٔ خود را.»
پیر، آیینه را پشت سر او گرفت.
جوان گفت:
«اکنون چیزی نمیبینم.»
پیر تبسمی کرد و گفت:
«آیینه همان آیینه است؛ تنها جهتش عوض شده است.
دل آدمی نیز چنین است.
تا رو به خویشتن نکند، جهان را میگردد و حقیقت را نمییابد.
و آنگاه که به درون خود بازگردد، درمییابد آنچه سالها در پیاش بود، از آغاز در وجود او نهفته بود.»
جوان سر به زیر افکند و فهمید که طولانیترین سفر انسان، نه از شهری به شهری دیگر، بلکه از ظاهر به باطن خویش است.
✨ پیام حکایت
بیشتر انسانها عمر خود را صرف تغییر جهان میکنند، اما کمتر کسی جرأت میکند خود را بشناسد. ریشهٔ آرامش، قدرت و حکمت، در شناخت خویشتن است؛ زیرا کسی که خود را بشناسد، نه اسیر ستایش مردم میشود و نه از سرزنش آنان میشکند.
🖋️ سخن ماندگار
«آنکه جهان را فتح کند، نیرومند است؛ اما آنکه خویشتن را فتح کند، آزاد است.»
🌿
آوای اندیشه
هر شب، حکایتی برای اندیشیدن...
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب
🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم
🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان
⭐️برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.⭐️
فایل pdf کتابای (مورد نیازت )📚
همین اندازه که خاورمیانه متولد بشی خودش بد هست.
حالا فکر کن شهرستانی هم باشی.
فکر نکنم شما تهرانی شیرازی اصفهانی ها و.... درکی از نوع زندگی اجتماعی ما شهرستانی ها داشته باشید .
حالا از چیزایی که اینجا تابو هست از فرصت هایی که اصلا ب پیش نمیاد بگذریم اصلا.
الان دو سه ساعت هست که کوچه پایینی با 30 یا 40 تا آدم مراسم مذهبی امام حسین برگزار کردن
من تو حیاط میخوابم ، به هر نحوی شده با صوت بم قسمت مداحی و روضه و... کنار اومدم
تا اینکه برخلاف انتظارم مراسم تعذیه شروع شد ، یه پیرمرد نیم ساعته که تو میکروفن داره بلند بلند هار هار میخنده ؛ تا بقیه حضار با صدای خنده شمر گریه کن. بعد اینقدر هم صدای خنده هاش مضحک و مصنوعی و مزخرف هست که نگو.
یعنی دلم میخواد یکیتون اینجا بود میدید.
انگار عمو قناد هست که داره قصه تعریف میکنه هار هار هار. خجالت بکش مرد حسابی 60 سالته این صدا چیه از خودت در میاری
حداقل صدا رو کم کن فقط خودتون بشنوید
کللل محللل صدای خنده هاششوووو برداااشتههه 😬
هربار میگم این آخری هست بازم میخنده.
خانواده مذهبی همسایه مذهبی همکار مذهبی
این چه اقبالی بود نصیبم شد. 😒
تو همچین محیطی هیچوقت نمیشه به سلامت روانی نسبی رسید سعی میکنم با همینی که هستم بگذرونم تا ذره ذره تموم بشم /
چگونه از فروپاشی روانی جلوگیری کنیم؟
فروپاشی روانی معمولاً ناگهانی اتفاق نمیافتد؛ نتیجهٔ فشارهای انباشته، ترسهای گفتهنشده و نادیده گرفتن نیازهای درونی است.
پیشگیری از آن، بیش از هر چیز، نیازمند آگاهی و مراقبت آگاهانه از خود است.
اول: دیدن و پذیرفتن فشارها
انکار خستگی، غم، خشم یا ترس، آنها را از بین نمیبرد؛ فقط عمیقترشان میکند. اولین قدم این است که به خودمان اجازه دهیم بپذیریم «حالم خوب نیست». همین پذیرش، بخش بزرگی از فشار را کاهش میدهد.
دوم: تنظیم حد و مرزها
ذهن انسان ظرفیت محدودی دارد. پیگیری مداوم اخبار، تحمل روابط فرساینده یا مسئولیتهای بیشازحد، ذهن را به مرز فرسودگی میرساند. نه گفتن، فاصله گرفتن موقت و کمکردن ورودیهای استرسزا، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ بلوغ روانی است.
سوم: بدن را جدی بگیریم
خواب ناکافی، تغذیهٔ نامنظم و بیتحرکی مستقیماً روان را تخریب میکنند. مراقبت از بدن حتی در سادهترین شکلش مثل پیادهروی کوتاه یا نفس عمیق
پیام امنیت به مغز میفرستد.
چهارم: حرف زدن، نه فرو خوردن
احساساتِ گفتهنشده، به شکل اضطراب، حملهٔ عصبی یا افسردگی بازمیگردند. صحبت با یک دوست امن، نوشتن، یا کمک گرفتن از متخصص، راه تخلیهٔ سالم فشار است.
پنجم: معنا ساختن در دل آشوب
ذهن بدون معنا فرو میریزد. حتی در سختترین شرایط، داشتن یک هدف کوچک، یک مسئولیت انسانی یا یک امید روزانه، روان را سرپا نگه میدارد.
در نهایت، پیشگیری از فروپاشی روانی یعنی بهموقع ایستادن، گوش دادن به خود، و کمک گرفتن قبل از شکستن. مراقبت از روان، یک ضرورت است
@psychopod
عزیز جان، من در دانشگاه رشتهام برنامهریزی شهری بود برای همین بهخوبی میدونم که در تقسیمات رسمی کشوری ایران، هر استان به چندین شهرستان تقسیم میشه و خودِ مرکز استان هم دقیقاً یکی از همون شهرستانها محسوب میشه.
پس تهران، اصفهان، شیراز و... که مراکز استانهای خودشون هستن، در نظام تقسیمات کشوری خودشون شهرستان به شمار میرن. یعنی ما با «استان تهران» و «شهرستان تهران»، «استان اصفهان» و «شهرستان اصفهان»، و «استان فارس» و «شهرستان شیراز» روبرو هستیم. خود شهرستان هم به زیرمجموعههایی مثل بخش، دهستان، و در نهایت شهر تقسیم میشه.
حالا این برداشت عامیانهای که در میان مردم به دلیل ناآگاهی جا افتاده که گاهی جنبهٔ تحقیرآمیز هم پیدا میکنه و مثلاً در تهران به هر کسی که غیرتهرانی باشه برچسب «شهرستانی» میزنن، از منظر تقسیمات کشوری کاملاً نادقیق و غیراصولیه چون اگر قرار باشه این اصطلاح رو به معنای واقعیِ «وابسته به شهرستان» به کار ببریم، حتی خودِ تهرانیها هم «شهرستانی» محسوب میشن چون ساکن شهرستان تهران هستن!
I
Аудио Kamanche Solo-Saz
Arash Kamvar .mp3 · 3.0 MB · click to show
كمانچهها
بر زمانِ از دست رفته بیبازگشت میگریند
کمانچهها بر وطنی از دست رفته میگریند که شاید بازگردد...
محمود_درویش
شبت بخیر چون هیچکس نباید بدون شب بخیر بخوابه
@sprit_and_life