Web appOpen in Telegram
DDiscourse

Discourse

@Discourseees · channel · indexed since 2026-05-26
24 190subscribers+188 in a week
2 068average post reach
8.6%ER — reach to subscribers
6posts in 30 days
Discourse
Video
52.7 MB · click to show
آیا زمان واقعیه؟ . میشل تالر اخترشناس، توضیح میدهد. نظرتون را کامنت کنید؛ @Discourseees
94 · 2.9K ·
D
مدخل: «دوستانی که بحث «اختلاف نظر علمی» را دنبال میکنند، ممکن است این سوال برایشان پیش آمده باشد که اگر دانشمندان با هم اختلاف دارند، ما که متخصص نیستیم چطور باید تصمیم بگیریم به کدام طرف اعتماد کنیم؟ شکاکانِ استراتژیک از همین نقطه برای ایجاد تردید در علم استفاده میکنند. مقاله تازه‌ای در این باره خوانده‌ام که شاید برایتان جالب باشد و در ادامه گزارشی از آن را مینویسم.» چند روز پیش مقاله‌ای از الکساندر رویتلینگر، فیلسوف علم در دانشگاه مونیخ، در مجله Philosophy of Science خواندم که با دقت تمام نشان میدهد چرا استدلال معروف شکاکان راهبردی یا استراتژیک (آنهایی که به دلایل اقتصادی یا سیاسی علم را هدف میگیرند) از «وجود اختلاف نظر در علم» برای تضعیف باور عمومی استفاده میکنند و چرا این استدلال غلط است. ببینید شکاکان استراتژیک، چه در مورد سیگار و سرطان، چه در مورد تغییرات اقلیمی و چه در مورد واکسن‌ها، یک استدلال تکراری دارند که به این شکل است: «دانشمندان با هم اختلاف نظر دارند. پس شما که متخصص نیستید، نباید به هیچ کدام اعتماد کنید و بهتر است در باورتان به یافته‌های علمی شک کنید.» این استدلال در نگاه اول ساده و حتی معقول به نظر میرسد اما مشکل اینجاست که «اختلاف نظر» به خودی خود نمیتواند دلیلی برای کاهش اعتماد باشد و آنچه مهم است این است که ببینیم این اختلاف از کجا آمده و چه کسانی آن را مطرح کرده‌اند و مجموع شواهد چه مبگوید. رویتلینگر برای نشان دادن این نکته یک چارچوب دقیق از نظریه تایید بیزی استفاده میکند. اگر بخواهم خیلی ساده توضیح دهم میگوید که وقتی یک فرد غیرمتخصص با شهادت های متعدد دانشمندان روبه‌رو میشود نباید فقط به تعداد موافقان و مخالفان نگاه کند؛ باید به «قابلیت اعتماد» شاهدان هم توجه کند. آیا این شاهدان متخصص هستند؟ آیا گزارش‌هایشان مبتنی بر روش‌های معتبر است؟ آیا سابقه خطاهای سیستماتیک دارند؟ مثلا فرض کنید سه دانشمند معتبر در یک حوزه مشخص درباره یک ادعا اظهار نظر میکنند. دو نفر میگویند که ادعا درست است و یک نفر میگوید که نادرست است. اینجا اختلاف وجود دارد اما اگر آن دو نفر از نظر علمی بسیار معتبرتر از آن یک نفر باشند و گزارش‌هایشان مستندتر باشد، فرد عاقل نه تنها نباید اعتمادش را به ادعا کاهش دهد، بلکه باید با شنیدن این اختلاف، باز هم به آن ادعا اعتماد کند، چون
30 · 3.2K ·
Discourse
مغزتون برای دیدن، به چشم‌ها احتیاج ندارد؛ چیزی که می‌بینی در واقع ساخته مغز است. اگر همین الان به یک فنجان نگاه کنی، احتمالاً احساس می‌کنی نور از فنجان وارد چشمت شده و مغز فقط یک تصویر آماده را تحویل گرفته است. اما واقعیت بسیار عجیب‌تر است. چیزی که شبکیه دریافت می‌کند، اصلاً تصویر به معنای تجربه‌ای که تو داری نیست. فقط مجموعه‌ای از تغییرات نور است. فوتون‌ها به گیرنده‌های نوری شبکیه برخورد می‌کنند، مولکول‌های حساس به نور تغییر وضعیت می‌دهند و زنجیره‌ای از واکنش‌های مولکولی آغاز می‌شود. بعد، این تغییرات به سیگنال‌های الکتریکی تبدیل می‌شوند و از طریق سلول‌های گانگلیونی شبکیه و عصب بینایی به مغز می‌رسند. اما اینجا یک سؤال اساسی وجود دارد: اگر مغز فقط سیگنال‌های عصبی دریافت می‌کند، رنگ قرمز، شکل فنجان و عمق آن دقیقاً کجا قرار دارند؟ هیچ تصویر کوچکی در مغز وجود ندارد. هیچ نقطه‌ای از مغز نیست که یک صفحه نمایش داشته باشد و روی آن چیزی که می‌بینی پخش شود. قشر بینایی اولیه در لوب پس‌سری، اطلاعاتی را که از شبکیه می‌رسد به الگوهای مختلف پردازش می‌کند؛ بعضی نورون‌ها به جهت خطوط، بعضی به حرکت، بعضی به کنتراست و برخی ویژگی‌های دیگر پاسخ می‌دهند. بعد این اطلاعات در شبکه‌های گسترده‌تری پردازش می‌شوند تا مغز بتواند اشیا، چهره‌ها، حرکت و روابط فضایی را تشخیص دهد. اما نکته شگفت‌انگیز اینجاست: مغز فقط اطلاعاتی را که از چشم می‌آید پردازش نمی‌کند؛ دائماً پیش‌بینی هم می‌کند. تو جهان را صرفاً با داده‌های حسی نمی‌سازی. مغز دائماً بر اساس تجربه قبلی، زمینه، حافظه و اطلاعات حسی حدس می‌زند که احتمالاً چه چیزی در مقابلت قرار دارد و سپس این پیش‌بینی‌ها را با ورودی حسی مقایسه می‌کند. برای همین است که تو می‌توانی یک شیء را در نور کم، از زاویه‌های مختلف یا حتی بخشی از آن را در حالی که پوشیده شده، تشخیص بدهی. اگر سیستم بینایی فقط یک دوربین بود، با حذف بخشی از اطلاعات باید همان بخش از جهان برایت کاملاً ناپدید می‌شد. اما مغز می‌تواند اطلاعات ناقص را تکمیل کند. حتی می‌تواند چیزی را ببیند که در ورودی حسی وجود ندارد. توهم‌های بصری دقیقاً از همین ویژگی استفاده می‌کنند. در بعضی توهم‌ها، خطوط کاملاً صاف به نظر منحنی می‌رسند؛ بعضی رنگ‌ها در کنار یکدیگر متفاوت دیده می‌شوند؛ و در برخی شرایط،
36 · 2.4K ·
Video
نیل داگراس2.mp4 · 7.3 MB · click to show
سوال: شگفت انگیزترین حقیقت درباره جهان هستی؟ پاسخِ دهنده: نیل دگراس تایسون @Discourseees
60 · 2.4K ·
چرا وقتی چیزی را دوست داریم، دلمان می‌خواهد لمسش کنیم؟ یک بچه گربه را می‌بینی و قبل از اینکه حتی به آن فکر کنی، دستت جلو می‌رود. پرهای یک پرنده را می‌بینی، دلت می‌خواهد لمسشان کنی. یک پارچه خیلی نرم، پوست یک حیوان، موی سر یک نوزاد یا حتی یک جسم با سطح خاص را می‌بینی و مغزت به‌نوعی تو را به سمت لمس کردنش می‌کشاند. اما چرا؟ ما معمولاً تصور می‌کنیم لمس کردن فقط یکی از راه‌های دریافت اطلاعات است؛ یعنی چیزی را لمس می‌کنیم تا بفهمیم نرم است یا زبر، گرم است یا سرد، سخت است یا انعطاف‌پذیر. اما سیستم لامسه بسیار بیشتر از یک حس ساده برای تشخیص جنس اشیاست. لمس، یکی از مهم‌ترین ابزارهای مغز برای ساختن رابطه با محیط و موجودات دیگر است. وقتی چیزی را لمس می‌کنی، گیرنده‌های مکانیکی پوست تغییر شکل پیدا می‌کنند و این تغییر به فعالیت الکتریکی در نورون‌های حسی تبدیل می‌شود. اما مغز فقط «سطح جسم» را دریافت نمی‌کند؛ از این اطلاعات می‌تواند شکل، بافت، حرکت، فشار و ویژگی‌های فیزیکی آن را استخراج کند. در مورد لمس اجتماعی، داستان حتی جالب‌تر می‌شود. پوست انسان فقط برای تشخیص فشار و درد ساخته نشده است. در پوست، به‌خصوص در نواحی دارای مو، گروه‌هایی از فیبرهای حسی وجود دارند که به لمس آرام و آهسته حساس‌اند و به نظر می‌رسد در پردازش جنبه عاطفی و اجتماعی لمس نقش داشته باشند. برای همین لمس یک دوست، در آغوش گرفتن کسی که دوستش داری یا نوازش آرام پوست، صرفاً یک پیام مکانیکی نیست. مغز می‌تواند همان تماس را به‌عنوان یک سیگنال اجتماعی پردازش کند. و اینجا فرگشت وارد ماجرا می‌شود. در بسیاری از پستانداران، تماس بدنی برای بقا اهمیت داشته است. مادر باید نوزاد را لمس و جابه‌جا کند، حیوانات اجتماعی یکدیگر را تمیز می‌کنند، اعضای گروه با هم تماس بدنی دارند و در بعضی گونه‌ها رفتارهای نظافتی اجتماعی باعث تقویت پیوندهای اجتماعی می‌شود. یعنی لمس فقط برای فهمیدن جهان نیست؛ برای ساختن ارتباط با موجودات دیگر هم هست. احتمالاً به همین دلیل است که مغز انسان به بعضی انواع لمس واکنش بسیار مثبتی نشان می‌دهد. اما یک نکته مهم وجود دارد: ما واقعاً «به همه‌چیز» تمایل نداریم دست بزنیم. اگر یک عنکبوت بزرگ ببینی، ممکن است دقیقاً برعکس، دستت را عقب بکشی. اگر جسمی داغ باشد، سیستم درد و حرارت تو را وادار به دور شدن
30 · 2.7K ·
D
Video
kIs0MgHhOyro2ukg735x+bYq8s3R3P7U.mp4 · 16.6 MB · click to show
چرا انسان‌ها می‌خواهند به همه چیز دست بکشند و نوازششان کنند(+) @Discourseees
48 · 2.6K ·
Discourse
Video
نقشه بیولوژِی(1).mp4 · 10.2 MB · click to show
نقشه بیولوژی زیست‌شناسی علمی است که زندگی(حیات) را در همه اَشکال آن مطالعه می‌کند، دامنه زیست‌شناسی از مقیاس‌های کوچک تا بزرگ گسترده است؛ از بیوفیزیک و زیست‌شیمی که عناصر پایه حیات را بررسی می‌کنند، تا مطالعه کل اکوسیستم‌ها و محیط زیست. @Discourseees
39 · 2.5K ·
D
چرا مغزت بعضی صداها را قبل از اینکه بفهمی چه هستند، خطر تشخیص می‌دهد؟ فرض کن شب در خانه نشسته‌ای و ناگهان صدای بسیار آرامی از اتاق کناری می‌آید. هنوز نمی‌دانی چیست. ممکن است افتادن یک وسیله باشد، صدای لوله‌ها باشد یا حتی صدای باد. اما بدن تو معمولاً منتظر نمی‌ماند تا اول صدا را کاملاً شناسایی کنی. ممکن است ضربان قلبت بالا برود، عضلاتت منقبض شوند و توجهت ناگهان به سمت صدا جلب شود. این اتفاق فقط یک واکنش روان‌شناختی ساده نیست. مغز تو برای بعضی محرک‌های شنیداری، مسیرهایی دارد که می‌توانند پیش از رسیدن به یک شناسایی آگاهانه و دقیق، پاسخ‌های دفاعی را فعال کنند. صدا ابتدا توسط گوش به ارتعاشات مکانیکی تبدیل می‌شود. پرده گوش و استخوانچه‌های گوش میانی این ارتعاشات را منتقل می‌کنند و در حلزون گوش، سلول‌های مویی آن‌ها را به سیگنال‌های عصبی تبدیل می‌کنند. بعد اطلاعات از طریق عصب شنوایی وارد دستگاه عصبی مرکزی می‌شود. اما مغز منتظر نمی‌ماند تا تمام جزئیات صدا را آگاهانه تحلیل کنی. بخشی از اطلاعات شنوایی به ساختارهایی مانند کولیکولوس تحتانی و سپس کولیکولوس فوقانی می‌رسد؛ ساختارهایی که در جهت‌یابی و پاسخ سریع به محرک‌ها نقش دارند. این سیستم به یک سؤال ساده علاقه‌مند است: صدا از کجا آمد؟ چون در طبیعت، جهت صدا می‌تواند به اندازه خود صدا مهم باشد. اگر صدای یک شاخه شکسته از سمت راست بیاید، سیستم عصبی باید بتواند خیلی سریع توجه و بدن را به همان سمت هدایت کند. اما یک بخش بسیار مهم دیگر هم وجود دارد: آمیگدال. آمیگدال در پردازش اهمیت عاطفی محرک‌ها، به‌خصوص محرک‌های مرتبط با تهدید، نقش دارد. اگر صدایی برای مغز یادآور یک خطر باشد، می‌تواند پاسخ‌های دفاعی را سریع‌تر فعال کند. برای مثال، صدای ناگهانی و شدید معمولاً باعث رفلکس پرش یا Startle Response می‌شود. این پاسخ آن‌قدر سریع است که لازم نیست اول بنشینی و با خودت تحلیل کنی: «احتمالاً این صدا ناشی از برخورد یک جسم با زمین است و خطری ندارد.» بدن اول واکنش نشان می‌دهد. بعد مغز می‌تواند بفهمد واقعاً چه اتفاقی افتاده است. از دیدگاه فرگشتی، این ترتیب کاملاً قابل‌فهم است. فرض کن در محیطی زندگی می‌کنی که صدای شکستن شاخه می‌تواند به معنای نزدیک شدن یک شکارچی باشد. اگر سیستم عصبی اول چند ثانیه منتظر تحلیل دقیق بماند و بعد وا
24 · 2.9K ·
D
Discourse
Video
انرژی و زندگی.mp4 · 22.5 MB · click to show
چرا شما زنده هستید؟ [حیات، انرژی و ATP] اینکه چرا ما انسان‌ها زنده هستیم، احتمالا پرسشی فلسفی با پاسخ‌های فراوان و غیرقطعی است؛ اما از منظر زیست‌شناختی می‌توان پاسخی متقاعدکننده به این مسئله داد. پرسش عنوان این مقاله شاید درنگاه نخست تعجب‌برانگیز به‌نظر ‌آید و احتمالا فکر برخی را برای یافتن پاسخ به وادی فلسفه بکشاند. اما این مسئله که چرا ما زنده هستیم؛ یعنی به‌عنوان موجودی جاندار از جهان مرده متمایز شده‌ایم، ازنگاه زیست‌شناسان پاسخی کاملا علمی و متقاعدکننده دارد. درواقع «چرا زنده هستید؟» عنوان جدیدترین ویدئوی استودیوی انیمیشن‌سازی کورتسگزکت است که سازنده مثل همیشه در آن به موجزترین شکل ممکن، چرایی بقا در جانداران را شرح داده است. به‌نقل از ویدئوی کورتسگزکت، زنده‌ماندن یعنی درحرکت‌بودن بدون رسیدن به هیچ مقصدی؛ تحرکی که به‌محض توقف، موجود زنده را به کام نیستی خواهد کشاند. اما شاید پرسش بنیادی‌تر این است که اصلا حیات چیست و موجود زنده چه تفاوتی با نوع غیرزنده دارد؟ پیش از رسیدن به پاسخ باید بگوییم در این مقاله قصد نداریم ماهیت و معنای زندگی را از نگاه فلسفی بررسی کنیم. پس اگر... ادامه مطلب 👉 @Discourseees
58 · 2.2K ·
Discourse
چرا بعضی ویروس‌ها قبل از اینکه سلول را بکشند، آن را به کارخانه تولید ویروس تبدیل می‌کنند؟ یک ویروس را اگر از بیرون نگاه کنی، تقریباً هیچ شباهتی به چیزی که ما «زنده» می‌نامیم ندارد. نه غذا می‌خورد، نه خودش ATP تولید می‌کند، نه به‌تنهایی پروتئین می‌سازد و نه می‌تواند مستقل از سلول میزبان تکثیر شود. اما همین ساختار ساده، وقتی وارد یک سلول می‌شود، می‌تواند یکی از پیچیده‌ترین سیستم‌های مولکولی روی زمین را به نفع خودش تغییر دهد. ویروس ابتدا باید به سلول مناسب برسد. برای این کار، پروتئین‌های سطحی آن به مولکول‌های خاصی روی سلول میزبان متصل می‌شوند. این مولکول‌ها را معمولاً گیرنده می‌نامیم. این اتصال تصادفی نیست. یک ویروس فقط می‌تواند سلول‌هایی را که مولکول‌های مناسب را روی سطحشان دارند، با کارایی مشخصی آلوده کند. بعد از اتصال، ویروس یا ژنومش را وارد سلول می‌کند یا در برخی موارد، تمام ذره ویروسی وارد سلول می‌شود و در آنجا باز می‌شود. حالا ویروس با یک مشکل اساسی مواجه است: خودش دستگاه تولید پروتئین ندارد. پس از چیزی استفاده می‌کند که از قبل آماده است: سلول میزبان. ریبوزوم‌های سلول شروع به ساخت پروتئین‌هایی می‌کنند که دستورشان در ژنوم ویروس قرار دارد. مواد اولیه از خود سلول گرفته می‌شوند. انرژی از خود سلول تأمین می‌شود. غشاها و اندامک‌های سلول برای ساخت بعضی اجزای ویروس مورد استفاده قرار می‌گیرند. و در نتیجه، سلولی که چند دقیقه قبل برای خودش زندگی می‌کرد، تبدیل می‌شود به یک کارخانه ویروس‌سازی. اما این کارخانه نمی‌تواند برای همیشه فعال بماند. ویروس باید بین چند کار تعادل برقرار کند. اول باید از سیستم دفاعی سلول فرار کند. دوم باید مواد اولیه کافی برای ساخت نسل جدید خودش فراهم کند. سوم باید ژنوم خودش را تکثیر کند. و در نهایت، ویروس‌های جدید باید از سلول خارج شوند و سلول‌های دیگری را آلوده کنند. بعضی ویروس‌ها سلول را در این فرایند می‌کشند. بعضی از سلول با جوانه‌زنی خارج می‌شوند و ممکن است مدتی سلول را زنده نگه دارند. بعضی دیگر حتی ژنوم خودشان را وارد ژنوم میزبان می‌کنند و ممکن است برای مدت طولانی در آنجا باقی بمانند. این تفاوت‌ها یک نتیجه مهم دارد: عفونت ویروسی همیشه به معنای ترکیدن فوری سلول نیست. گاهی ویروس و سلول برای مدت طولانی‌تری در یک رابطه پیچی
22 · 2K ·
Video
از_فیزیک_کوانتوم_تا_ناپدید_شدن_زمان_کتاب_«هفت_درس_کوتاه_دربا · 437.1 MB · click to show
از فیزیک کوانتوم تا ناپدید شدن زمان | کتاب «هفت درس کوتاه درباره‌ی فیزیک» نوشته‌ی «کارلو روولی»(→) منبع: ketabify • صوتی @Discourseees
58 · 1.8K ·
Video
Cell Membrane.mp4 · 17.1 MB · click to show
غشای سلولی: راز دروازه حیات این ویدیو ساختار و عملکرد غشای سلولی را به زبانی ساده توضیح می‌دهد. می‌آموزیم که غشا چگونه حیات سلول را با کنترل تردد مواد و حفظ نظم درونی، مدیریت می‌کند. مفاهیم کلیدی مانند مدل موزائیک سیال و نفوذپذیری انتخابی را به کمک تصاویر گویا مرور می‌کنیم. @Discourseees
46 · 1.9K ·
Photo
click to show
📘 کتاب Seeing the Mind از Stanislas Dehaene که از سرشناس‌ترین نوروساینتیست‌های شناختی جهان است. این کتاب یک درسنامه‌ی مقدماتی نیست. درواقع اثری بصری است که در قالب ده‌ها موضوع کوتاه و با تکیه بر نمودارها و تصاویر علمی به‌عنوان بار اصلی محتوا، نشان میدهد ذهن چگونه در مغز مطالعه میشود: ادراک، توجه، زبان، خواندن و آگاهی. برای دانشجو یا علاقه‌مند نوروساینس، علوم شناختی، روان‌شناسی یا پزشکی که پایه‌ای اولیه دارد و قبل از ورود جدی به مقالات، یک نقشه‌ی ذهنی تصویری از منطق کلی حوزه میخواهد مناسب است. توجه شود که بعضی موضوعات مفاهیم نظری سنگینی دارند که فشرده ارائه شده‌اند. این کتاب برای ساختن دید کلی عالی است اما جایگزین کتاب درسی یا منابع تخصصی روش‌های تصویربرداری و تحلیل داده نمیشود. @Discourseees
16 · 2.6K ·
D
File
01_What_is_Neurophilosophy_and_How_Did_Neurophilosophy_Get_S · 618 KB · click to show
نوروفلسفه چیست و چگونه آغاز شد؟ در این مقاله پاتریشیا چرچلند( بنیان‌گذار رشته نوروفلسفه) خاستگاه و منطق نوروفلسفه را شرح میدهد و استدلال‌های فلسفی مبنی بر اصولا توضیح ناپذیربودن آگاهی از راه عصب‌شناسی را نقد میکند. @Discourseees
62 · 2.8K ·
Discourse
Video
14.3 MB · click to show
مستند ریشه همه شرارت ها قسمت اول کاری از پروفسور ریچارد داوکینز قسمت های : (۲)(۳)(۴)(۵) @Discourseees
65 · 2.4K ·
Video
فرگشت.mp4 · 15.2 MB · click to show
فرگشت و شواهد آن در 5 دقیقه در این ویدیوی کوتاه، مبانی نظریه تکامل و شش مورد از قوی‌ترین شواهد آن توضیح داده می‌شود. @Discourseees
60 · 2K ·
آیا واقعاً من تصمیم می‌گیرم آب بخورم؟ پارت(۱) فرض کن یک لیوان آب روبه‌رویت گذاشته‌اند. هنوز تشنه نیستی. به لیوان نگاه می‌کنی و با خودت می‌گویی: آب بخورم یا نه؟ چند ثانیه بعد تصمیم می‌گیری لیوان را برداری. در نگاه اول، ماجرا کاملاً ساده به نظر می‌رسد: من دو انتخاب داشتم، آزادانه فکر کردم و یکی را انتخاب کردم. اما اگر بخواهیم همین اتفاق به ظاهر ساده را از داخل مغز بازسازی کنیم، مسئله خیلی عجیب‌تر می‌شود. تصمیم تو برای آب خوردن از هیچ‌جا ظاهر نشده است. مغزت پیش از اینکه دستت حرکت کند، باید مجموعه‌ای از اطلاعات را پردازش کرده باشد: وضعیت آب بدن، غلظت خون، اسمولاریته، فعالیت نورون‌های حساس به وضعیت مایعات بدن، میزان تشنگی، تجربه‌های قبلی، دمای محیط، طعم آب، اینکه الان مشغول چه کاری هستی، اینکه آب خوردن برایت چقدر پاداش‌دهنده است، و حتی اینکه چه چیزی همین چند لحظه قبل توجهت را به لیوان جلب کرده است. بخش بزرگی از این پردازش‌ها حتی وارد آگاهی تو نمی‌شوند. مثلاً وقتی بدن آب از دست می‌دهد، افزایش اسمولاریته پلاسما و کاهش حجم مایع بدن توسط سامانه‌های مختلف حس می‌شود. این اطلاعات به مدارهای عصبی مرتبط با تشنگی می‌رسند و فعالیت شبکه‌هایی در هیپوتالاموس و اندام‌های پیرامون آن را تغییر می‌دهند. نتیجه می‌تواند ایجاد احساس تشنگی و افزایش انگیزه برای نوشیدن باشد. یعنی قبل از اینکه جمله‌ی من تشنه‌ام را در ذهن داشته باشی، بدنت از وضعیت خودش اطلاعاتی تولید کرده و مغزت بر اساس آن تغییر کرده است. حالا فرض کنیم اصلاً تشنه نیستی. لیوان آب را می‌بینی. اطلاعات بصری وارد شبکیه می‌شود، به مسیرهای بینایی می‌رود و در شبکه‌های مغزی پردازش می‌شود. مغز تشخیص می‌دهد که این یک لیوان آب است. سپس ارزش احتمالی آن را با وضعیت فعلی بدن و هدف‌های فعلی‌ات مقایسه می‌کند. اگر قرار باشد لیوان را برداری، فرمان حرکتی باید از شبکه‌های تصمیم‌گیری و حرکتی عبور کند، فعالیت نورون‌های حرکتی تغییر کند و در نهایت عضلات دستت منقبض شوند. و اینجا یک سؤال بسیار ناخوشایند مطرح می‌شود: در کدام نقطه دقیقاً تو وارد این زنجیره شدی و تصمیم را گرفتی؟ اگر بگویی: همان لحظه‌ای که آگاهانه تصمیم گرفتم آب بخورم. مشکل اینجاست که آن تصمیم آگاهانه خودش یک رویداد مغزی است. یعنی تصمیم من چیزی خارج از مغز نیست که بعداً به
30 · 2.5K ·
D
پارت دوم: اگر بگویی خودم می‌توانستم جور دیگری انتخاب کنم، باید توضیح بدهی این خودم دقیقاً چیست و چگونه بدون اینکه تحت تأثیر هیچ‌یک از شرایط قبلی باشد، یک انتخاب متفاوت تولید می‌کند. اگر انتخاب متفاوتی تولید کند، خودش باید علتی داشته باشد. و اگر آن علت هم به وضعیت قبلی مغز و بدن مربوط باشد، دوباره به همان زنجیره برمی‌گردیم. اینجاست که مفهوم اختیار شروع می‌کند به فرو ریختن. البته این حرف به این معنی نیست که مغز قبل از آگاهی همیشه تصمیم را گرفته و آگاهی صرفاً یک تماشاگر بی‌خاصیت است. آزمایش‌های معروف لیبت و پژوهش‌های بعدی درباره فعالیت‌های عصبی پیش از تصمیم‌گیری نشان داده‌اند که برخی تغییرات عصبی می‌توانند پیش از گزارش آگاهانه‌ی تصمیم ظاهر شوند، اما تفسیر این یافته‌ها به‌عنوان تایید قطعی نبود اراده آزاد بیش از حد ساده‌انگارانه است. درباره اینکه این فعالیت‌های اولیه دقیقاً چه چیزی را نشان می‌دهند، هنوز بحث علمی و فلسفی جدی وجود دارد. مسئله عمیق‌تر از آزمایش لیبت است. حتی اگر هیچ آزمایشی هم وجود نداشت، یک سؤال فلسفی همچنان باقی می‌ماند: اگر مغز تو بخشی از جهان فیزیکی است و وضعیت آن در هر لحظه از وضعیت قبلی خودش، بدن و محیط تأثیر می‌گیرد، تصمیم‌های تو از کجا می‌آیند؟ اگر پاسخ این باشد که از خودم، سؤال بعدی این است: خودم یعنی چه؟ تو نمی‌توانی ویژگی‌های ژنتیکی‌ات را انتخاب کنی. نمی‌توانی انتخاب کنی در چه خانواده‌ای متولد شوی. نمی‌توانی انتخاب کنی چه مغزی در دوران کودکی برایت ساخته شود. نمی‌توانی بسیاری از تجربه‌هایی را که شخصیتت را شکل داده‌اند، از قبل انتخاب کنی. حتی بسیاری از ترجیحاتت را هم انتخاب نکرده‌ای. تو یک روز ناگهان تصمیم نگرفتی که از یک غذای خاص خوشت بیاید. مغزت در طول زندگی یاد گرفت که آن غذا برایت خوشایند است. تو تصمیم نگرفتی چه چیزی برایت جذاب باشد. تصمیم نگرفتی چه چیزی بترساندت. تصمیم نگرفتی چه خاطره‌ای در چه شرایطی فعال شود. و حتی وقتی بین دو گزینه فکر می‌کنی، خودِ دلایل موافق و مخالفی که در ذهنت ظاهر می‌شوند، چیزهایی هستند که انتخاب نکرده‌ای. اما اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد. از نبود اختیار مطلق نباید نتیجه گرفت که انتخاب‌های ما توهم‌اند یا هیچ تفاوتی میان تصمیم گرفتن و مجبور شدن وجود ندارد. اگر تشنه باشی و آب بخوری، این رفتار و
30 · 3.1K ·
D
Discourse
Video
فرگشت 1.mp4 · 22.2 MB · click to show
تکامل چگونه عمل می‌کند و ما چطور آن را کشف کردیم؟ @Discourseees
55 · 2.2K ·
Discourse
اگر اراده آزاد وجود ندارد، پس چرا مغز اصلاً آینده را بررسی می‌کند؟ فرض کن جلوی تو دو لیوان گذاشته‌اند؛ یکی آب و یکی آبمیوه. بدنت هیچ اجبار فوری‌ای برای انتخاب یکی از آنها ندارد. هر دو در دسترس‌اند. چند لحظه مکث می‌کنی و با خودت می‌گویی: (آب بخورم یا آبمیوه؟) بعد به این فکر می‌کنی که امروز ورزش کرده‌ای، تشنه‌ای، قند آبمیوه شاید زیاد باشد، آب سالم‌تر است و در نهایت دستت را به سمت آب می‌بری. در نگاه اول این دقیقاً شبیه یک انتخاب آزادانه است. انگار یک (من) در مرکز مغز نشسته، چند گزینه را بررسی می‌کند، آینده هرکدام را تصور می‌کند و بعد یکی را انتخاب می‌کند. اما اگر مغز خودش یک سامانه فیزیکی باشد، چیزی بسیار جالب اتفاق می‌افتد: مغز برای اینکه آینده را پیش‌بینی کند، مجبور نیست واقعاً آینده را ببیند. کافی است از گذشته و وضعیت فعلی خودش، مدل‌هایی از آینده بسازد. وقتی به آبمیوه نگاه می‌کنی، مغز فقط تصویر آن را پردازش نمی‌کند. اطلاعات حسی، خاطرات، ارزش پاداش، وضعیت بدن، اهداف فعلی و تجربه‌های قبلی وارد محاسبات عصبی می‌شوند. مثلاً مغزت ممکن است چیزی شبیه این را ارزیابی کند: (آب → رفع تشنگی → بدون قند) (آبمیوه → رفع تشنگی + مزه خوشایند → قند بیشتر) بعد این اطلاعات با وضعیت فعلی بدن و اهداف تو ترکیب می‌شوند. این فرایند می‌تواند به تغییر فعالیت شبکه‌های عصبی منجر شود و در نهایت یکی از رفتارها احتمال بیشتری برای اجرا پیدا کند. اینجا یک سؤال بسیار عمیق ایجاد می‌شود: اگر مغز برای تصمیم گرفتن باید اطلاعات را پردازش کند، پس تصمیم دقیقاً چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ وقتی اولین اطلاعات وارد مغز می‌شوند؟ وقتی ارزش هر گزینه محاسبه می‌شود؟ وقتی فعالیت یک شبکه عصبی از آستانه خاصی عبور می‌کند؟ وقتی فرمان حرکتی صادر می‌شود؟ یا وقتی تو آگاهانه می‌گویی: (انتخاب کردم آب بخورم)؟ ما معمولاً آخرین مرحله را با خودِ تصمیم اشتباه می‌گیریم. اما تجربه آگاهانه الزاماً آغاز یک فرایند نیست. ممکن است بخشی از فرایندی باشد که پیش از آن، مراحل زیادی را طی کرده است. حتی وقتی عمداً می‌نشینی و می‌گویی: (خب، بذار فکر کنم و ببینم کدوم رو انتخاب کنم) خودِ این فکر کردن هم باید توسط مغز ایجاد شود. تو تصمیم نگرفته‌ای که دقیقاً چه فکری به ذهنت برسد. فکرها یکی پس از دیگری ظاهر می‌شوند. یک خاطره فعا
20 · 2K ·
برعکس، هرچه تصمیم پیچیده‌تر باشد، متغیرهای بیشتری در شکل‌گیری آن دخالت می‌کنند. وقتی بین دو رشته دانشگاهی مردد هستی، مغزت آینده هرکدام را تا حدی شبیه‌سازی می‌کند. درآمد احتمالی. علاقه. توانایی. نظر خانواده. ترس از شکست. خاطرات گذشته. تصویری که از آینده خودت داری. پاداش اجتماعی. حتی چیزهایی که خودت از وجودشان خبر نداری. همه اینها در شکل‌گیری تصمیم دخالت می‌کنند. بعد یک لحظه به نتیجه می‌رسی. (من انتخاب کردم.) اما اگر تمام عواملی که در این انتخاب نقش داشتند، از قبل به وجود آمده باشند، (من) دقیقاً چه چیزی را از خودش اضافه کرده است؟ اینجا یک سوءتفاهم مهم وجود دارد. این دیدگاه نمی‌گوید: (پس دیگر فکر نکن، چون هیچ چیز دست تو نیست.) اتفاقاً برعکس. فکر کردن خودش یکی از علت‌های رفتار آینده توست. اگر امروز درباره عواقب سیگار کشیدن مطالعه کنی، این اطلاعات وارد مغزت می‌شوند و می‌توانند احتمال سیگار کشیدن فردا را تغییر دهند. اگر درباره فواید ورزش فکر کنی، ممکن است احتمال ورزش کردن افزایش پیدا کند. اگر درباره عواقب یک تصمیم عاطفی صحبت کنی، همین گفت‌وگو می‌تواند تصمیم آینده‌ات را تغییر دهد. پس استدلال کردن بی‌معنی نیست. تو واقعاً با فکر کردن، آینده رفتارت را تغییر می‌دهی. اما این تغییر هم از طریق مغز اتفاق می‌افتد. یعنی استدلال، اطلاعات، تجربه، آموزش و پیامدهای احتمالی، همگی علت‌های واقعی رفتار آینده‌اند. پس مسئله این نیست که (هیچ انتخابی وجود ندارد). مسئله این است که انتخاب را چگونه تعریف کنیم. اگر اختیار را این بدانیم که یک (من) مستقل از مغز، مستقل از ژنتیک، مستقل از محیط، مستقل از گذشته و مستقل از قوانین طبیعت، در یک لحظه بتواند بدون علت تعیین کند که (آب بخورم یا نخورم)، چنین اختیاری با تصویری که از مغز به‌عنوان یک سامانه فیزیکی داریم، بسیار دشوار برای دفاع است. اما اگر انتخاب را فرایندی بدانیم که در آن مغز اطلاعات را دریافت می‌کند، گزینه‌ها را مقایسه می‌کند، پیامدها را پیش‌بینی می‌کند و بر اساس وضعیت خودش رفتاری را تولید می‌کند، آن‌وقت انتخاب کاملاً واقعی است. فقط دیگر (انتخاب) یک معجزه خارج از طبیعت نیست. انتخاب خودش یکی از اتفاق‌هایی است که طبیعت از طریق مغز انجام می‌دهد. و شاید عجیب‌ترین قسمت ماجرا این باشد: تو برای اینکه آب بخوری، لازم نیست
16 · 1.9K ·
Video
فرگشت3.mp4 · 20.6 MB · click to show
تکامل یک نظریه است یا یک فکت؟ شان بی. کارول تکامل با قصد و نیت رخ نمی‌دهد؛ بلکه با خطا آغاز می‌شود. جهش‌های تصادفی، که در گذر زمان و تحت تأثیر شرایط محیطی پالایش می‌شوند، باعث شکل‌گیری نظم شگفت‌انگیز دنیای طبیعی می‌شوند. شان بی. کارول، زیست‌شناس تکاملی، توضیح می‌دهد چگونه شانس و آشوب به‌عنوان معماران خاموش حیات عمل می‌کنند. @Discourseees
43 · 2.1K ·
D
Video
5.2 MB · click to show
لوکا چیه؟ لوکا آخرین جد مشترک جهانی برای موجودات زنده روی زمینه. یعنی قدیمی‌ترین موجود زنده‌ای که بقیه موجودات زنده امروزی از اون نشأت گرفتن. برای اینکه سو تفاهم پیش نیاد باید در نظر داشته باشیم که لوکا اولین موجود زنده روی زمین نیست بلکه فقط جد مشترکی بوده که بعدها به باکتری‌ها، یوکاریوت‌ها و بقیه موجودات زنده منتهی شدن. همچنین، لوکا لزوما یک سلول زنده خاص هم نیست بلکه بیشتر منظور جمعیتی از موجودات زنده‌ست که بقیه موجودات امروزی از اونا فرگشت پیدا کردن. @Discourseees
37 · 2.3K ·
D
Discourse
Video
h7D9tZvcKSBp26kt1Gt9+9BYnjWNK_Dc.mp4 · 168.4 MB · click to show
پرگار: آگاهی، هوش مصنوعی به آن می‌رسد؟ آیا یک مرز نفوذناپذیر هوش را از آگاهی جدا می‌کند؟ آگاهی چیست و آیا هوشمندترین موجودات  می‌توانند از این مرز عبور کنند و صاحب آگاهی شوند؟ اگر هوش مصنوعی به آگاهی دست بیابد برای انسان‌ها به چه  معنا خواهد بود؟ (فایل صوتی) @Discourseees
54 · 2.1K ·

An open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog · Search · How we count