Replymessage unavailable
من دنبال شایستهسالاری در یک سیستم ناشایستسالاری نیستم. فقط میگویم که در این شرایط و حالت، تکنوکراتها میتوانند فاجعه را بهینهتر مدیریت کنند (این پارادوکس منطقی که شما به آن اشاره کردید درست است. اما من ادعای مطلق نکردم که تکنوکرات یک نظام ناشایست را به یک نظام شایست تبدیل خواهند کرد. در یک نظام بیمار تکنوکرات میتوانند نقش آمبولانس را بازی کنند، نه جراح قلب. یعنی میتوانند از سرعت سقوط بکاهند و زمان را برای تغییرات بنیادین ذخیره کنند، بدون اینکه خودشان بخشی از بیماری باشند (در بحران فروپاشی اقتصادی آرژانتین، پنج رئیسجمهور در عرض دو هفته عوض شدند. در این میان، تکنوکراتهای وزارت اقتصاد (که اغلب تحصیلکردههای هاروارد و شیکاگو بودند) نتوانستند نظام را اصلاح کنند، اما با مدیریت موقت تورم و توزیع کمکهای غذایی، از یک قحطی گسترده و فروپاشی کامل دولت مرکزی جلوگیری کردند. آنها سیستم را عوض نکردند، اما فاجعه را بهینه مدیریت کردند. امروز هم آرژانتین همان مشکلات ساختاری را دارد، اما آن دورهی بحرانی، بدون مداخلهی تکنوکراتها میتوانست به جنگ داخلی منجر شود (این مثال فقط و فقط برای اشاره به نقش تکنوکرات در شرایط بحرانی است))).
مسئلهای که شما به آن اشاره کردید درست است؛ اما من از سناریوای حرف میزنم که در آن حداقل فاجعه اتفاق بیفتد. من آدم صبوری هستم؛ صبر میکنم تا نظریهام به واقعیت پیوندد (نباید در این شرایط دنبال یک آرمان کور بود؛ باید به حداکثر چیزی که در این شرایط گیرت میآید تکیه کنید (در این نظام مدیریت فاجعه آخرین سنگر است (طبیعتاً این سنگر هم موقتی است و پس مدیریت فاجعه در صورت لزوم مردم مطالبه خواهند کرد))).